" من کوروش هستم شاه جهان شاه بزرگ شاه نیرومند شاه بابل شاه سرزمین اکد شاه چهار گوشه جهان "

این کلمات نخستین جمله بخش دوم منشور کوروش می باشد. پادشاه دادگری که بیش از 2500 سال پیش در ایران زمین به پاخواست و بخشی از جهان همیشه در ظلم و ستم را در چنان صلح، آرامش و امنیتی قرار داد که اکنون انسان مدرن با تمامی پیشرفت های فرهنگی، فکری و به وجود آمدن ایدئولوژی های گوناگون در دستیابی به آن چندان موفق نبوده است.

پادشاهی که اکنون تمامی جهانیان از او به نیکی یاد می کنند. پادشاهی که آزاد اندیشی و تفکراتش در 25 سده قبل هنوز برای مردم قرن 21 باورنکردنی و خارق العاده می باشد.

اگر به دنیای کنونی نگاهی بیاندازید در هر گوشه ای از آن جنگ، فساد، تروریسم و . . . قلب هر انسانی را به درد می آورد و با این نگاه پس از خواندن منشوری که به دستور کوروش بزرگ نوشته شد، به عظمت این مرد بزرگ و فرهنگ و تاریخ ایران زمین پی خواهید برد. فرهنگی نابی که با گذشت سالیان دراز با فراز و نشیب های بسیاری که ایران زمین تجربه کرده است به پشتوانه چنین آثار و پیشنیه ای هنوز هم در رگ و ریشه مردمان آن همانند خون جریان دارد.

امروز قصد داریم به بررسی متن استوانه کوروش بپردازیم و از چرایی شهرت و اهمیت این استوانه کوچک اما ارزشمند آگاهی پیدا کنیم. 

کارناوال را همراهی کنید.

منشور کوروش

جهان باستان در دوره کوروش

شاید اگر بخواهیم پیش از خواندن و آشنایی با متن استوانه کوروش اهمیت و بزرگی حقیقی آن را درک کنیم باید نگاهی به جهان در دوره ای بیاندازیم که این منشور نوشته شده است و برای ارزیابی بیشتر فرهنگ ایرانیان در دوره پیدایش کوروش کمی با رفتار برخی از پادشاهان جهان و سایر ملت ها در آن دوران آشنا شویم.

2500 سال پیش، جهان متمدن به گستردگی کنونی نبود و کشورها و ملت ها همانند عصر حاضر از چنین جمعیتی برخوردار نبودند و کشورهایی که دارای ثروت، ارتش، هنر و فرهنگ بودند می توانستند ویژگی های خود را به نمایش جهانیان بگذارند. تا پیش از شکل گیری هخامنشیان کشورهای نیرومندی در جهان همانند بابل، آشور، مصر، لیدی و یونان بر جهان حکمرانی می کردند.

در این میان مادها بر سرزمین ایران حکمرانی می کرند که از ویژگی های فرهنگی والایی بهره می برند اما پادشاهی ماد از نیرو و قدرتی که دیگر کشورهای جهان داشتند، برخوردار نبود.

در آن دوران نیز خاورمیانه مکان گردآوری قدرت در جهان باستان به شمار می رفت و تمامی پادشاهان در صدد از بین بردن دیگر امپراتوری ها بودند و گاهی نتیجه این جنگ و نبردها به از بین رفتن و محو شدن نام یک کشور و یا تمدن از صحنه روزگار منجر می شد. برای نمونه پس از همبستگی میان مادها و بابلی ها برای جنگ با آشوریان نبرد بزرگی رخ داد که به شکست آشوریان و  از میان رفتن نام آشور و فرمانروایی آشور شد و سرزمین های این امپراتوری میان مادها و بابلیان تقسیم گشت.

تا پیش از پادشاهی کوروش، هر حکومتی که بر مکانی چیره می گشت، خط، زبان، آداب، باورها و . . .خود را بر مردمان آن منطقه تحمیل می کرد. پادشاهانی که در میدان جنگ به پیروزی دست می یافتند خدایان آن ها برتر از خدایان قوم شکست خورده شناخته می شد و ملت پیروز حق داشت که خدایان قوم شکست خورده را نابود کرده و مردمان آن ها را به اسیری برده و یا به آن ها توهین کنند.

پس از هرجنگ تمامی پرستشگاه ها از بین می رفت به زنان و کودکان تجاوز می شد تمامی شهرها ویران شده و تمامی منابع و ثروت های آن ملت مورد غارت قرار می گرفت.

اما نکته جالب در اینجاست که غارت ها، جنایات، تجاوزها و وحشی گری ها موجب افتخار پادشاهان بود و برای آن ها بسیار ارزشمند به حساب می آمد و داستان این جنایت ها را در سنگ نوشته و لوح های گلی از خود به یادگار می گذاشتند!!

" کوتیر ناخونته " پادشاه قدرتمند عیلام در سال 1170 پیش از میلادی بر شهر اور پایتخت سومری ها چیره گشت، تندیس " نانا " خدای بزرگ سومریان را به غنیمت به عیلام برد و پادشاهی سومر را منقرض کرد.

آشوریان در دوره پادشاهی " آشوربانی پال " پررستشگاه با عظمت و زیبای عیلامی ها که " اینشوشیناک " نام داشت را نابود کرده و دست به جنایت مردمان عیلام زدند و باقی مردم را به اسارت گرفتند و آشوربانی پال تمامی این جنایت ها را با افتخار در نوشته ها از خود به یادگار گذاشته است.

در دورانی که پادشاهان چنین رفتارهایی داشتند و گاهی پادشاهان شکست خورده را زنده در آتش می سوزاندند. ایرانیان ویژگی های یک تمدن اصیل را دارا بودند. ایرانیان آن روزگار یکتاپرست بوده و از صنعت، شهرنشینی، هنر، محل درس خواندن و آموزش برخوردار بودند. در برخی از آتشکده ها، مغان ایرانی از آموزش دانش هایی همچون ریاضی، پزشکی، فلسفه، ستاره شناسی، بازرگانی و . . .بهره می بردند.

در این میان کوروش چشم به جهان گشود و جهان خود را آماده تاریخ سازی یک قهرمان پارسی کرد!

کوروش کبیر

کشورگشایی کوروش بزرگ

در این بخش قصد داریم به صورت مختصر نحوه کشورگشایی کوروش بزرگ را باهم بررسی کنیم. شاید برای بسیاری شکل گیری چنین امپراتوری بزرگی بدون وجود قتل و غارت غیرقابل باور باشد اما با مروری کوتاه در نبردهای چند ساله کوروش متوجه نحوه کشورگشایی او و ایجاد صلح و آرامش در این سرزمین بزرگ خواهید شد.

پدربزرگ کوروش، " استیاگ"  آخرین پادشاه ماد در تاریخ بود در دوره حکومتی او سرزمین ماد دچار نابسامانی های بسیاری شده بود، بنابراین کوروش بر علیه پدربزرگ خود دست به قیام زد.

کوروش در جنگ آوری بسیار مشهور و توانا بود و با یکپارچه ساختن سپاهیان پارس و عیلام به سوی سرزمین های اصلی ماد پیشروی کرد. او پیش از این پیشروی با بابلیان پیمان صلح بست تا از سوی آن ها آسوده خاطر باشد. از سوی دیگر " استایگ " لشکری به فرماندهی" هارپاگ "  به نبرد کوروش فرستاد. اما " هارپاگ " خود و ارتشش را تسلیم کوروش کرد.

در نهایت " استیاگ"  مجبور شد خود با فرماندهی سپاهی به جنگ کوروش برود اما باری دیگر سپاهیان ماد خود را تسلیمکوروش کردند و " استیاگ"  پادشاه ماد را به کوروش تحویل دادند!

به این ترتیب پادشاهی ماد پس از 150 سال حکومت در سال 550 پیش از میلاد به دست کوروش بزرگ افتاد و اینگونه کوروش پادشاه سرزمین های ماد شد و پادشاهی هخامنشی آغاز به کار کرد.

کوروش پس از غلبه بر پدربزرگش با احترام بسیاری با او رفتار کرد و از تجربیات پدربزرگش در امر کشورداری استفاده می کرد! کوروش برای احترام به پدربزرگش حتی تا روز مرگ او تاج گذاری نکرد!!

او کارهای اساسی در کشور را آغاز کرد و نظم و قدرت خاصی را به ارتش کشور بخشید. در این میان " کروزوس " پادشاه لیدیه به سمت کاپادوکیه لشکر کشی کرد و این شهر را به تصرف خود درآورد و در آن جا به قتل و غارت مشغول شد. پس از آگاهی کوروش از این موضوع بدون درنگ به سمت کاپادوکیه لشکرکشی کرد  هنگامی که به آن جا رسیدند کوروش به " کروزوس " پیشنهاد صلح و سازش داد اما " کروزوس " که خود را قوی تر از کوروش می دانست با رد پیشنهاد در میدان نبرد به جنگ سپاهیان ایران رفت پس از شکست در این نبرد آن ها به سوی سارد پایتخت لیدی فرار کردند. آن ها فکر می کردند که به دلیل زمستان سپاهیان کوروش آن ها را دنبال نخواهند کرد اما کوروش با قدرت به سمت سارد لشکرکشی کرد و نبردی مجدد میان 2 سپاه رخ داد که با شکست مجدد لیدی ها آن ها فرار کرده و به درون شهر گریختند. 4 روز شهر سارد تحت محاصره سپاهیان کوروش بود تا زمانی که یکی از سربازان ماد توانست از حصار شهر بالا رود و دروازه شهر را گشود. " کروزوس " متوجه شد که دیگر شکست خورده است تصمیم داشت خود را در آتش بسوزاند اما کوروش در زمان مناسب به او رسید و دستور داد آتش را خاموش کرده و او را از میان هیزم ها خارج کنند. کوروش با " کروزوس " نیز با ادب و احترام برخورد کرد و او را به عنوان مشاور خود برگزید و اینگونه سرزمین لیدی نیز به امپراتوری هخامنشیان افزوده شد.

پس از لیدی سایر سرزمین های نزدیک دریای سیاه فرمانبرداد کوروش شدند و کوروش به سمت شرق ایران رفت تا ناآرامی ها را سازمان دهد. او در کوششی 5 ساله توانست در سرتاسر ایران صلح، آشتی و آرامش را برقرار کند.

وجود چنین تفکر بزرگ و آزادمنشانه در یک فرد تنها می تواند ناشی از استعداد ذاتی و تفکرات حاکم بر مردمان یک سرزمین باشد. در ایران زمین عرفان از دیرینه ترین پدیده های فلسفی و اجتماعی می باشد. اندیشه وحدت جهانی از گذشته های بسیار دور در ذات اندیشمندان و بزرگان ایران زمین وجود داشته است.

اشور زردشت می گوید : 

" از کسانی باشیم که جهان را بهتر و تازه تر و نیکوتر می سازند. "

در این میان کوروش بزرگ با داشتن چنین ذهنیت های فکری چنین در تاریخ ایران و جهان جاودانه می شود. پس از فتح تمامی این سرزمین ها بدون قتل و غارت تنها یک کشور قدرتمند به نام بابل باقی مانده بود.

کوروش کبیر

فتح بابل و نگارش استوانه کوروش

تنها پادشاه قدرتمندباقی مانده در دوره کوروش، " نبونید " شاه پر قدرت و ستمگر بابل بود! در زمان حکومت " نبونید " یهودیان در بند و اسارت او بودند. پیش از این که کوروش بابل را فتح کند آوازه جوانمردی او به آن جا رسیده بود و یهودیان طبق باورهای دینی خود منتظر ناجی ای از مشرق زمین بودند. مردم بابل با شنیدن ویژگی های کوروش آمادگی ذهنی پذیرش فرمانروایی او را داشتند. کوروش با لشکرکشی به بابل شهر را به صورت کامل محاصره کرد و با زیرکی سربازان او توانستند از مجاری رود دجله که به دورن بابل وارد می شد به شهر داخل شده و شهر بابل را بدون جنگ و خونریزی به تصرف خود درآورند. 

" نبونید " که شکست را پذیرفته بود، خود را تسلیم کوروش کرد و اینگونه کوروش بزرگ بر سرزمین وسیع و عظیمی که از پنجاب هند آغاز شده و تا دریای سیاه و سرخ امتداد داشت، فرمانروایی می کرد.

پس از فتح بابل، جشن بزرگی در آن جا برگذار شد و کوروش که پدربزرگش درگذشته بود، در بابل مراسم تاجگذاری خود را برگذار کرد. پس از تاجگذاری کوروش دستور داد تا سخنانش را که بر پایه آزادی و آزادگی بخشیدن بر مردمان و همچنین برقراری آشتی و دوستی در جهان است را بر روی استوانه ای حک کنند.

این استوانه و منشور را در پرستشگاه مردوک (خدای مردم بابل) در بابل قرار داد تا راهنمایی برای دیگر پادشاهان و حاکمان باشد. او پس از فعالیت های خود در بابل کمبوجیه فرزند بزرگ خود را در بابل جانشین خود کرد و برای انجام کارهای کشور داری به پاسارگاد بازگشت.

نقاشی یهودیان در نزد کوروش بزرگ، اثر ژان فوکه (1470 میلادی)

نقاشی کوروش کبیر

اطلاعات کلی منشور کوروش

در این بخش می توانید اطلاعات کلی از جمله جنس، انداره و . . . این منشور ارزشمند را مشاهده کنید:

سال ساخت 539 الی 538 پیش از میلاد (تخمین)
زبان  خط میخی ، زبان اکدی
اندازه  22.5 سانتی متر در 10 سانتی متر
جنس   گل رس
محل کشف  بابل، میان رودان
 کشف شده توسط   هرمزد رسام
مکان نگهداری  موزه بریتانیا
منشور کورش کبیر

کاشف منشور کوروش

منشور کوروش

متن منشور کوروش کبیر

پیش از این که وارد این بخش شویم ذکر این مورد مهم می باشد که منشور کوروش هخامنشی نوشته های بیشتری داشته است که بر اثر گذشت زمان بخش هایی از آن از بین رفته و بخش هایی از آن شکسته شده بود که مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته است. این منشور دارای دو بخش است:

بخش اول ) کاهنان بابلی گزارشی درباره وضعیت نابسامان شهر بابل و نارضایتی مردم بابل از فرمانروایان بابلی را بازگو می کنند.

بخش دوم کوروش پیرامون گشایش بابل و پایان بخشیدن به ظلم و ستم و نابسمانی ها شهر سخن می گوید و فرمان خود بر پایه آزادی مردم و حقوق تمام ملل را صادر می کند.

بخش نخست منشور کوروش

1- کوروش شاه جهان شاه بزرگ شاه توانا شاه بابل شاه سومر و اکد

2- . . . شاه چهار گوشه جهان

3- چهار . . . من هستم . . . به جای بزرگی، ناتوانی برای پادشاهی کشورش شناخته شده بود

4- نبونید تندیس های کهن خدایان را از میان برد . . . و مانند آنان را به جای آن ها گذاشت.

5- مانند تندیسی از [پرستشگاه] ازاگیلا ساخت . . . برای " اور " و دیگر شهر ها

6- آیین پرستشی که بر آنان ناروا بود . . . [آورد]. هر روز با خصمانه ترین روش ستیزه گری می جست.

7- قربانی [پیشکش] روزانه را از میان برداشت . . . او قوانین ناروایی در شهرها برقرار کرد. او ستایش "مردوک" شاه خدایان را به کلی به فراموشی سپرد.

8- او همراه به شهر او [مردوک] بدی می کرد. هر روز به مردم خود آزار می رسانید. با اسارت و بدون سازش همه را به نیستی کشانید.

9- بر اثر دادخواهی آنان "انلیل" خدا [مردوک] خشمگین گشت و او . . مرزهایش. خدایانی که در میانشان زندگی می کردند جایگاهشان را رها کردند.

10- او [مردوک] در خشم خویش آن ها را به بابل آورد، مردم به مردوک چنین گفتند: بشود که توجه وی به همه ی مردم که خانه های شان ویران شده برگردد.

11- مردم سومر و اکد که مانند مردگان شده بودند او توجه خود را به آن ها بازگرداند. این موجب همدردی او شد. او به همه سرزمین ها نگریست.

12- آن گاه وی جست و جوکنان فروانروای دادگر می یافت کسی که آرزو شده، کسی که وی دستش را گرفت. کوروش پادشاه شهر انشان.[ انشان: از شهرهای جنوب غربی ایران] پس نام او را بر زبان آورد. نامش را به عنوان فرمانروای سراسر جهان یادآوری کرد.

13- سرزمین "گوتیان" سراسر اقوام "ماندا" را مردوک در پیش پای او به کرنش [تعظیم] وا داشت. مردمان ماد و سپاه سران را که وی به دست او [کوروش] داده بود.

14- با دادگری پذیرفت. مردوک سرور بزرگ پشتیبان مردم خویش کارهای پارسیانه و درون پاک او را با شادی نگریست.

15- به سوی بابل شهر خویش فرمان پیش روی داد و او را وا داشت تا راه بابل پیش گیرد. همچون یک دوست و یاد در کنارش او را همراهی کرد.

16- سپاه بیکرانش که شمار آن چون آب رود برشمردنی نبود با جنگ افزارهای آماده در کنار هم پیش رفتند.

17- او [مردوک] گذاشت تا بی جنگ و کشمکش وارد شهر بابل شود و شهرهای بابل را از هر نیازی برهاند. او نبونید را که وی [مردوک] را ستایش می کد به دست او [کوروش] تسلیم کرد.

18- مردم بابل همگی سراسر زمین سومر را که فرمانروایان و حاکمان پیش وی سرفرود آوردند و شادمان از پادشاهی کوروش با چهره های درخشان به پایش بوسه زدند.

19- خداوندگار [مردوک] را که به یاریش مردگان به زندگانی بازگشتند [منظور این است که مردم بابل بی روح و بی امید شده بودند] که همگی را از نیاز و رنج به دور داشت به نیکی ستایش کردند و یادش را گرامی داشتند.

منشور کوروش کبیر

بخش دوم منشور کوروش

20- من کوروش هستم شاه جهان شاه بزرگ شاه نیرومند شاه بابل شاه سرزمین سومر اکد شاه چهار گوشه ی جهان

21- پسر شاه بزرگ کمبوجیه  [پدر کوروش] شاه شهر انشان نوه ی شاه بزرگ کوروش شاه شهر انشان نبیره شاه بزرگ چیش پیش شاه انشان

22- از دودمانی که همیشه از شاهی برخوردار بوده است. که فرمانروایی اش را "بعل" و "نبو" گرامی می دارند و پادشاهی اش را برای خشنودی درونی شان خواستارند. آن گاه که من با سازش [صلح] به بابل درآمدم،

23- با خرسندی و شادمانی به کاخ فرمانروایان و تخت پادشاهی قدم گذاشتم، آن گاه مردوک سرور بزرگ قلب بزرگوار مردم بابل را به من معطوف داشت و من هر روز به ستایش او کوشیدم [ کلمه ستایش در این جا به این معنا و مفهوم است که هم گام با اندیشه و باور مردم بابل گام برداشته و آنان را بزرگ داشت و به باورهای آن ها احترام قائل شده است. زیرا بر اساس تمام گزارشات تاریخی کوروش مزدا پرست و دارای باورها و آداب ایرانی بوده ]

24- سپاهیان بی شمار من با سازش و آشتی به بابل درآوردند. من نگذاشتم در سراسر سرزمین سومر و اکد تهدید کننده دیگری پیدا شود.

25- من در بابل و همه شهرهایش برای نیک بختی ساکنان بابل که خانه هایشان برابر میل خدایان نبود کشویدم . . . مانند یک یوغ که بر آن ها روا نبود.

26- من ویرانه هایشان را از نو ساختم و دشوارهای آنان را آسان کردم. مردوک خدای بزرگ از کردار پارسیانه ی من خشنود گشت و

27- بر من کوروش شاه که او را ستایش کردم و بر کمبوجیه پسر تنی من و همچنین بر همه سپاهیان من

28- او توجه و بخش اش را ارزانی ما داشت ما جایگاه بالای او را با شادمانی ستایش کردیم. همه پادشاهان بر تخت نشسته

29- از سراسر گوشه و کنار جهان از دریای زبرین [مدیترانه] تا دریای زیرین [خلیج فارس] شهرهای مسکون و همه پادشاهان "امورو" [بخش هایی از سوریه کنونی] که در چادرها زندگی می کنند.

30- باج های گران بر من آوردند و به پاهایم در بابل بوسه زندند از . . . "نینوا" تا آشور و نیز شوش

31- اکد " اشنونه " "زمبان" "مه تورنو" "دِر" تا سرزمین "گوتیوم" شهرهای آن سوی دجله که پرستشگاه های شان از دوران کهن ساخته شده بود.

32- خدایانی که در آن ها زندگی می کردند من آن ها را به جایگاهشان بازگردانیدم و پرستشگاه های بزرگ برای ابدیت ساختم. من همه مردمان را گرد آوردم و آن ها را به سرزمین شان برگردانیدم.

33- هم چنین خدایان سومر که نبونید آن ها را به رغم خشم خدای خدایان [مردوک] به بابل آورده بود فرمان دادم که برای خشنودی مردوک خدای بزرگ

34- در جایشان در منزلگاهی که شادی در آن هست برپای دارند. بشود که همه خدایانی که من به شهر های شان بازگردانیدم

35- روزانه در پیشگاه " بعل " و " نبو " درازای زندگی مرا خواستار باشند. بشود که سخنان روزی دهنده برایم بیابند بشود که آن ها به مردوک سرور من بگویند کوروش شاه ستایشگر تو و کمبوجیه پسرش

36- بی گمان باش، بگذار تا آن زمان باز سازنده باشند . . . با روزهایی پی در پی. همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی سرزمین ها را زیستگاهی آرام ساختم.

37- . . . یک غاز، دو اردک . ده قمری بیش از غازها، اردک ها و قمریان

38- . . . بلند بر آن ها بیافزودم. در استوار گردانیدن- بنای باروی ایمگور - انلیل باروی بزرگ شهر بابل کوشیدند و 

39- . . . دیوار کنار خندق شهر را که یکی از شاهان پیشین با آجر ساخته بود را به پایان رساندم.

40- بدان گونه که پیرامون شهر برنیامده بود. آن چه را که هیچ یک از شاهان پیشین با کسانی که به بیگاری گرفته شده بود در بابل نساخته بودند.

41- . . . از قیر و آجر از نو دوباره ساختم و ساختنش را به پایان رساندم.

42- دروازه های بزرگ آن ها را بنا نهادم . . . و درهایی از چوب سدر با پوششی از مفرغ با آستانه ها و پاشنه هایی از مس ساخته شده . . . هر آن جایی که دروازه های شان یافته می شد.

43- استوار گردانیدم . . . نوشته ای به نام آشوربانی پال شاهی پیش از من در میان آن بدیدم

44- . . . 

45- . . . تا روز جاویدان

یادبود منشور کوروش کالیفرنیا

منشور کوروش

گزیده های منشور کوروش

اگر باری دیگر خط های 12، 17، 18، 22، 23، 24، 25، 26، 32، 33 و 34 را بخوانید، فرمان های که مرتبط با حقوق بشر و آزادگی مردمان و دادگری کوروش بزرگ  می باشد را خواهید دید.

ذکر مجدد این نکته قابل توجه است که این منشور بیش از 25 سده پیش نوشته شده است در دورانی که همانطور که پیشتر خواندید قتل، تجاوز و غارت جزو افتخارات شاهان جهان بود، اما کوروش بزرگ با منشی بزرگوارانه امپراتوری خود را تشکیل داد و بر آن تا زمان مرگ با عدالت حکومت کرد.

برای مطالعه بیشتر در مورد کوروش بزرگ می توانید مطالب دیگری را در کارناوال بخوانید : 

آرامگاه کوروش بزرگ ; مردی به عظمت تاریخ

پاسارگاد | یادگاری به جامانده از شکوه و قدرت ایران باستان

دیدن این ویدیو بی نظیر را نیز به شما توصیه می کنیم : محو تماشا شوید | ویدیو HD از پرسپولیس | شکوه پارسی

پاسارگاد

سخن آخر

" من کوروش هستم شاه جهان شاه بزرگ شاه نیرومند شاه بابل شاه سرزمین اکد شاه چهار گوشه جهان "

شاید اکنون بهتر متوجه شده باشید که چرا با جمله بالا مطلب را آغاز کردیم. به راستی چه تاریخ و دنیای بزرگی در درون این استوانه ی کوچک و ارزشمند نهفته است!

با چنین داشته ها  و پشتوانه های تاریخی و فرهنگی تنها می توانیم به ایرانی بودن خود ببالیم و فراموش نکنیم که حق انجام کارهایی که فرهنگ ریشه دار و غنی ایرانی را زیر سوال ببرد، نداریم!

نظر شما با این بخش از تاریخ چیست؟

منشور کوروش را چگونه ارزیابی می کنید؟

کدام بخش از منشور کوروش توجه شما را به خود جلب کرد؟

نظرات خود را با ما در میان بگذارید.

دیدگاه ها : 38
account_circle
email

لطفا منتظر بمانید ....

فونت -
فونت +
عرض -
عرض +
فاصله متن -
فاصله متن +
تیره
خاکستری
روشن
بستن

منشور کوروش | نخستین منشور حقوق بشر

" من کوروش هستم شاه جهان شاه بزرگ شاه نیرومند شاه بابل شاه سرزمین اکد شاه چهار گوشه جهان "

این کلمات نخستین جمله بخش دوم منشور کوروش می باشد. پادشاه دادگری که بیش از 2500 سال پیش در ایران زمین به پاخواست و بخشی از جهان همیشه در ظلم و ستم را در چنان صلح، آرامش و امنیتی قرار داد که اکنون انسان مدرن با تمامی پیشرفت های فرهنگی، فکری و به وجود آمدن ایدئولوژی های گوناگون در دستیابی به آن چندان موفق نبوده است.

پادشاهی که اکنون تمامی جهانیان از او به نیکی یاد می کنند. پادشاهی که آزاد اندیشی و تفکراتش در 25 سده قبل هنوز برای مردم قرن 21 باورنکردنی و خارق العاده می باشد.

اگر به دنیای کنونی نگاهی بیاندازید در هر گوشه ای از آن جنگ، فساد، تروریسم و . . . قلب هر انسانی را به درد می آورد و با این نگاه پس از خواندن منشوری که به دستور کوروش بزرگ نوشته شد، به عظمت این مرد بزرگ و فرهنگ و تاریخ ایران زمین پی خواهید برد. فرهنگی نابی که با گذشت سالیان دراز با فراز و نشیب های بسیاری که ایران زمین تجربه کرده است به پشتوانه چنین آثار و پیشنیه ای هنوز هم در رگ و ریشه مردمان آن همانند خون جریان دارد.

امروز قصد داریم به بررسی متن استوانه کوروش بپردازیم و از چرایی شهرت و اهمیت این استوانه کوچک اما ارزشمند آگاهی پیدا کنیم. 

کارناوال را همراهی کنید.

منشور کوروش

جهان باستان در دوره کوروش

شاید اگر بخواهیم پیش از خواندن و آشنایی با متن استوانه کوروش اهمیت و بزرگی حقیقی آن را درک کنیم باید نگاهی به جهان در دوره ای بیاندازیم که این منشور نوشته شده است و برای ارزیابی بیشتر فرهنگ ایرانیان در دوره پیدایش کوروش کمی با رفتار برخی از پادشاهان جهان و سایر ملت ها در آن دوران آشنا شویم.

2500 سال پیش، جهان متمدن به گستردگی کنونی نبود و کشورها و ملت ها همانند عصر حاضر از چنین جمعیتی برخوردار نبودند و کشورهایی که دارای ثروت، ارتش، هنر و فرهنگ بودند می توانستند ویژگی های خود را به نمایش جهانیان بگذارند. تا پیش از شکل گیری هخامنشیان کشورهای نیرومندی در جهان همانند بابل، آشور، مصر، لیدی و یونان بر جهان حکمرانی می کردند.

در این میان مادها بر سرزمین ایران حکمرانی می کرند که از ویژگی های فرهنگی والایی بهره می برند اما پادشاهی ماد از نیرو و قدرتی که دیگر کشورهای جهان داشتند، برخوردار نبود.

در آن دوران نیز خاورمیانه مکان گردآوری قدرت در جهان باستان به شمار می رفت و تمامی پادشاهان در صدد از بین بردن دیگر امپراتوری ها بودند و گاهی نتیجه این جنگ و نبردها به از بین رفتن و محو شدن نام یک کشور و یا تمدن از صحنه روزگار منجر می شد. برای نمونه پس از همبستگی میان مادها و بابلی ها برای جنگ با آشوریان نبرد بزرگی رخ داد که به شکست آشوریان و  از میان رفتن نام آشور و فرمانروایی آشور شد و سرزمین های این امپراتوری میان مادها و بابلیان تقسیم گشت.

تا پیش از پادشاهی کوروش، هر حکومتی که بر مکانی چیره می گشت، خط، زبان، آداب، باورها و . . .خود را بر مردمان آن منطقه تحمیل می کرد. پادشاهانی که در میدان جنگ به پیروزی دست می یافتند خدایان آن ها برتر از خدایان قوم شکست خورده شناخته می شد و ملت پیروز حق داشت که خدایان قوم شکست خورده را نابود کرده و مردمان آن ها را به اسیری برده و یا به آن ها توهین کنند.

پس از هرجنگ تمامی پرستشگاه ها از بین می رفت به زنان و کودکان تجاوز می شد تمامی شهرها ویران شده و تمامی منابع و ثروت های آن ملت مورد غارت قرار می گرفت.

اما نکته جالب در اینجاست که غارت ها، جنایات، تجاوزها و وحشی گری ها موجب افتخار پادشاهان بود و برای آن ها بسیار ارزشمند به حساب می آمد و داستان این جنایت ها را در سنگ نوشته و لوح های گلی از خود به یادگار می گذاشتند!!

" کوتیر ناخونته " پادشاه قدرتمند عیلام در سال 1170 پیش از میلادی بر شهر اور پایتخت سومری ها چیره گشت، تندیس " نانا " خدای بزرگ سومریان را به غنیمت به عیلام برد و پادشاهی سومر را منقرض کرد.

آشوریان در دوره پادشاهی " آشوربانی پال " پررستشگاه با عظمت و زیبای عیلامی ها که " اینشوشیناک " نام داشت را نابود کرده و دست به جنایت مردمان عیلام زدند و باقی مردم را به اسارت گرفتند و آشوربانی پال تمامی این جنایت ها را با افتخار در نوشته ها از خود به یادگار گذاشته است.

در دورانی که پادشاهان چنین رفتارهایی داشتند و گاهی پادشاهان شکست خورده را زنده در آتش می سوزاندند. ایرانیان ویژگی های یک تمدن اصیل را دارا بودند. ایرانیان آن روزگار یکتاپرست بوده و از صنعت، شهرنشینی، هنر، محل درس خواندن و آموزش برخوردار بودند. در برخی از آتشکده ها، مغان ایرانی از آموزش دانش هایی همچون ریاضی، پزشکی، فلسفه، ستاره شناسی، بازرگانی و . . .بهره می بردند.

در این میان کوروش چشم به جهان گشود و جهان خود را آماده تاریخ سازی یک قهرمان پارسی کرد!

کوروش کبیر

کشورگشایی کوروش بزرگ

در این بخش قصد داریم به صورت مختصر نحوه کشورگشایی کوروش بزرگ را باهم بررسی کنیم. شاید برای بسیاری شکل گیری چنین امپراتوری بزرگی بدون وجود قتل و غارت غیرقابل باور باشد اما با مروری کوتاه در نبردهای چند ساله کوروش متوجه نحوه کشورگشایی او و ایجاد صلح و آرامش در این سرزمین بزرگ خواهید شد.

پدربزرگ کوروش، " استیاگ"  آخرین پادشاه ماد در تاریخ بود در دوره حکومتی او سرزمین ماد دچار نابسامانی های بسیاری شده بود، بنابراین کوروش بر علیه پدربزرگ خود دست به قیام زد.

کوروش در جنگ آوری بسیار مشهور و توانا بود و با یکپارچه ساختن سپاهیان پارس و عیلام به سوی سرزمین های اصلی ماد پیشروی کرد. او پیش از این پیشروی با بابلیان پیمان صلح بست تا از سوی آن ها آسوده خاطر باشد. از سوی دیگر " استایگ " لشکری به فرماندهی" هارپاگ "  به نبرد کوروش فرستاد. اما " هارپاگ " خود و ارتشش را تسلیم کوروش کرد.

در نهایت " استیاگ"  مجبور شد خود با فرماندهی سپاهی به جنگ کوروش برود اما باری دیگر سپاهیان ماد خود را تسلیمکوروش کردند و " استیاگ"  پادشاه ماد را به کوروش تحویل دادند!

به این ترتیب پادشاهی ماد پس از 150 سال حکومت در سال 550 پیش از میلاد به دست کوروش بزرگ افتاد و اینگونه کوروش پادشاه سرزمین های ماد شد و پادشاهی هخامنشی آغاز به کار کرد.

کوروش پس از غلبه بر پدربزرگش با احترام بسیاری با او رفتار کرد و از تجربیات پدربزرگش در امر کشورداری استفاده می کرد! کوروش برای احترام به پدربزرگش حتی تا روز مرگ او تاج گذاری نکرد!!

او کارهای اساسی در کشور را آغاز کرد و نظم و قدرت خاصی را به ارتش کشور بخشید. در این میان " کروزوس " پادشاه لیدیه به سمت کاپادوکیه لشکر کشی کرد و این شهر را به تصرف خود درآورد و در آن جا به قتل و غارت مشغول شد. پس از آگاهی کوروش از این موضوع بدون درنگ به سمت کاپادوکیه لشکرکشی کرد  هنگامی که به آن جا رسیدند کوروش به " کروزوس " پیشنهاد صلح و سازش داد اما " کروزوس " که خود را قوی تر از کوروش می دانست با رد پیشنهاد در میدان نبرد به جنگ سپاهیان ایران رفت پس از شکست در این نبرد آن ها به سوی سارد پایتخت لیدی فرار کردند. آن ها فکر می کردند که به دلیل زمستان سپاهیان کوروش آن ها را دنبال نخواهند کرد اما کوروش با قدرت به سمت سارد لشکرکشی کرد و نبردی مجدد میان 2 سپاه رخ داد که با شکست مجدد لیدی ها آن ها فرار کرده و به درون شهر گریختند. 4 روز شهر سارد تحت محاصره سپاهیان کوروش بود تا زمانی که یکی از سربازان ماد توانست از حصار شهر بالا رود و دروازه شهر را گشود. " کروزوس " متوجه شد که دیگر شکست خورده است تصمیم داشت خود را در آتش بسوزاند اما کوروش در زمان مناسب به او رسید و دستور داد آتش را خاموش کرده و او را از میان هیزم ها خارج کنند. کوروش با " کروزوس " نیز با ادب و احترام برخورد کرد و او را به عنوان مشاور خود برگزید و اینگونه سرزمین لیدی نیز به امپراتوری هخامنشیان افزوده شد.

پس از لیدی سایر سرزمین های نزدیک دریای سیاه فرمانبرداد کوروش شدند و کوروش به سمت شرق ایران رفت تا ناآرامی ها را سازمان دهد. او در کوششی 5 ساله توانست در سرتاسر ایران صلح، آشتی و آرامش را برقرار کند.

وجود چنین تفکر بزرگ و آزادمنشانه در یک فرد تنها می تواند ناشی از استعداد ذاتی و تفکرات حاکم بر مردمان یک سرزمین باشد. در ایران زمین عرفان از دیرینه ترین پدیده های فلسفی و اجتماعی می باشد. اندیشه وحدت جهانی از گذشته های بسیار دور در ذات اندیشمندان و بزرگان ایران زمین وجود داشته است.

اشور زردشت می گوید : 

" از کسانی باشیم که جهان را بهتر و تازه تر و نیکوتر می سازند. "

در این میان کوروش بزرگ با داشتن چنین ذهنیت های فکری چنین در تاریخ ایران و جهان جاودانه می شود. پس از فتح تمامی این سرزمین ها بدون قتل و غارت تنها یک کشور قدرتمند به نام بابل باقی مانده بود.

کوروش کبیر

فتح بابل و نگارش استوانه کوروش

تنها پادشاه قدرتمندباقی مانده در دوره کوروش، " نبونید " شاه پر قدرت و ستمگر بابل بود! در زمان حکومت " نبونید " یهودیان در بند و اسارت او بودند. پیش از این که کوروش بابل را فتح کند آوازه جوانمردی او به آن جا رسیده بود و یهودیان طبق باورهای دینی خود منتظر ناجی ای از مشرق زمین بودند. مردم بابل با شنیدن ویژگی های کوروش آمادگی ذهنی پذیرش فرمانروایی او را داشتند. کوروش با لشکرکشی به بابل شهر را به صورت کامل محاصره کرد و با زیرکی سربازان او توانستند از مجاری رود دجله که به دورن بابل وارد می شد به شهر داخل شده و شهر بابل را بدون جنگ و خونریزی به تصرف خود درآورند. 

" نبونید " که شکست را پذیرفته بود، خود را تسلیم کوروش کرد و اینگونه کوروش بزرگ بر سرزمین وسیع و عظیمی که از پنجاب هند آغاز شده و تا دریای سیاه و سرخ امتداد داشت، فرمانروایی می کرد.

پس از فتح بابل، جشن بزرگی در آن جا برگذار شد و کوروش که پدربزرگش درگذشته بود، در بابل مراسم تاجگذاری خود را برگذار کرد. پس از تاجگذاری کوروش دستور داد تا سخنانش را که بر پایه آزادی و آزادگی بخشیدن بر مردمان و همچنین برقراری آشتی و دوستی در جهان است را بر روی استوانه ای حک کنند.

این استوانه و منشور را در پرستشگاه مردوک (خدای مردم بابل) در بابل قرار داد تا راهنمایی برای دیگر پادشاهان و حاکمان باشد. او پس از فعالیت های خود در بابل کمبوجیه فرزند بزرگ خود را در بابل جانشین خود کرد و برای انجام کارهای کشور داری به پاسارگاد بازگشت.

نقاشی یهودیان در نزد کوروش بزرگ، اثر ژان فوکه (1470 میلادی)

نقاشی کوروش کبیر

اطلاعات کلی منشور کوروش

در این بخش می توانید اطلاعات کلی از جمله جنس، انداره و . . . این منشور ارزشمند را مشاهده کنید:

سال ساخت 539 الی 538 پیش از میلاد (تخمین)
زبان  خط میخی ، زبان اکدی
اندازه  22.5 سانتی متر در 10 سانتی متر
جنس   گل رس
محل کشف  بابل، میان رودان
 کشف شده توسط   هرمزد رسام
مکان نگهداری  موزه بریتانیا
منشور کورش کبیر

کاشف منشور کوروش

منشور کوروش

متن منشور کوروش کبیر

پیش از این که وارد این بخش شویم ذکر این مورد مهم می باشد که منشور کوروش هخامنشی نوشته های بیشتری داشته است که بر اثر گذشت زمان بخش هایی از آن از بین رفته و بخش هایی از آن شکسته شده بود که مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته است. این منشور دارای دو بخش است:

بخش اول ) کاهنان بابلی گزارشی درباره وضعیت نابسامان شهر بابل و نارضایتی مردم بابل از فرمانروایان بابلی را بازگو می کنند.

بخش دوم کوروش پیرامون گشایش بابل و پایان بخشیدن به ظلم و ستم و نابسمانی ها شهر سخن می گوید و فرمان خود بر پایه آزادی مردم و حقوق تمام ملل را صادر می کند.

بخش نخست منشور کوروش

1- کوروش شاه جهان شاه بزرگ شاه توانا شاه بابل شاه سومر و اکد

2- . . . شاه چهار گوشه جهان

3- چهار . . . من هستم . . . به جای بزرگی، ناتوانی برای پادشاهی کشورش شناخته شده بود

4- نبونید تندیس های کهن خدایان را از میان برد . . . و مانند آنان را به جای آن ها گذاشت.

5- مانند تندیسی از [پرستشگاه] ازاگیلا ساخت . . . برای " اور " و دیگر شهر ها

6- آیین پرستشی که بر آنان ناروا بود . . . [آورد]. هر روز با خصمانه ترین روش ستیزه گری می جست.

7- قربانی [پیشکش] روزانه را از میان برداشت . . . او قوانین ناروایی در شهرها برقرار کرد. او ستایش "مردوک" شاه خدایان را به کلی به فراموشی سپرد.

8- او همراه به شهر او [مردوک] بدی می کرد. هر روز به مردم خود آزار می رسانید. با اسارت و بدون سازش همه را به نیستی کشانید.

9- بر اثر دادخواهی آنان "انلیل" خدا [مردوک] خشمگین گشت و او . . مرزهایش. خدایانی که در میانشان زندگی می کردند جایگاهشان را رها کردند.

10- او [مردوک] در خشم خویش آن ها را به بابل آورد، مردم به مردوک چنین گفتند: بشود که توجه وی به همه ی مردم که خانه های شان ویران شده برگردد.

11- مردم سومر و اکد که مانند مردگان شده بودند او توجه خود را به آن ها بازگرداند. این موجب همدردی او شد. او به همه سرزمین ها نگریست.

12- آن گاه وی جست و جوکنان فروانروای دادگر می یافت کسی که آرزو شده، کسی که وی دستش را گرفت. کوروش پادشاه شهر انشان.[ انشان: از شهرهای جنوب غربی ایران] پس نام او را بر زبان آورد. نامش را به عنوان فرمانروای سراسر جهان یادآوری کرد.

13- سرزمین "گوتیان" سراسر اقوام "ماندا" را مردوک در پیش پای او به کرنش [تعظیم] وا داشت. مردمان ماد و سپاه سران را که وی به دست او [کوروش] داده بود.

14- با دادگری پذیرفت. مردوک سرور بزرگ پشتیبان مردم خویش کارهای پارسیانه و درون پاک او را با شادی نگریست.

15- به سوی بابل شهر خویش فرمان پیش روی داد و او را وا داشت تا راه بابل پیش گیرد. همچون یک دوست و یاد در کنارش او را همراهی کرد.

16- سپاه بیکرانش که شمار آن چون آب رود برشمردنی نبود با جنگ افزارهای آماده در کنار هم پیش رفتند.

17- او [مردوک] گذاشت تا بی جنگ و کشمکش وارد شهر بابل شود و شهرهای بابل را از هر نیازی برهاند. او نبونید را که وی [مردوک] را ستایش می کد به دست او [کوروش] تسلیم کرد.

18- مردم بابل همگی سراسر زمین سومر را که فرمانروایان و حاکمان پیش وی سرفرود آوردند و شادمان از پادشاهی کوروش با چهره های درخشان به پایش بوسه زدند.

19- خداوندگار [مردوک] را که به یاریش مردگان به زندگانی بازگشتند [منظور این است که مردم بابل بی روح و بی امید شده بودند] که همگی را از نیاز و رنج به دور داشت به نیکی ستایش کردند و یادش را گرامی داشتند.

منشور کوروش کبیر

بخش دوم منشور کوروش

20- من کوروش هستم شاه جهان شاه بزرگ شاه نیرومند شاه بابل شاه سرزمین سومر اکد شاه چهار گوشه ی جهان

21- پسر شاه بزرگ کمبوجیه  [پدر کوروش] شاه شهر انشان نوه ی شاه بزرگ کوروش شاه شهر انشان نبیره شاه بزرگ چیش پیش شاه انشان

22- از دودمانی که همیشه از شاهی برخوردار بوده است. که فرمانروایی اش را "بعل" و "نبو" گرامی می دارند و پادشاهی اش را برای خشنودی درونی شان خواستارند. آن گاه که من با سازش [صلح] به بابل درآمدم،

23- با خرسندی و شادمانی به کاخ فرمانروایان و تخت پادشاهی قدم گذاشتم، آن گاه مردوک سرور بزرگ قلب بزرگوار مردم بابل را به من معطوف داشت و من هر روز به ستایش او کوشیدم [ کلمه ستایش در این جا به این معنا و مفهوم است که هم گام با اندیشه و باور مردم بابل گام برداشته و آنان را بزرگ داشت و به باورهای آن ها احترام قائل شده است. زیرا بر اساس تمام گزارشات تاریخی کوروش مزدا پرست و دارای باورها و آداب ایرانی بوده ]

24- سپاهیان بی شمار من با سازش و آشتی به بابل درآوردند. من نگذاشتم در سراسر سرزمین سومر و اکد تهدید کننده دیگری پیدا شود.

25- من در بابل و همه شهرهایش برای نیک بختی ساکنان بابل که خانه هایشان برابر میل خدایان نبود کشویدم . . . مانند یک یوغ که بر آن ها روا نبود.

26- من ویرانه هایشان را از نو ساختم و دشوارهای آنان را آسان کردم. مردوک خدای بزرگ از کردار پارسیانه ی من خشنود گشت و

27- بر من کوروش شاه که او را ستایش کردم و بر کمبوجیه پسر تنی من و همچنین بر همه سپاهیان من

28- او توجه و بخش اش را ارزانی ما داشت ما جایگاه بالای او را با شادمانی ستایش کردیم. همه پادشاهان بر تخت نشسته

29- از سراسر گوشه و کنار جهان از دریای زبرین [مدیترانه] تا دریای زیرین [خلیج فارس] شهرهای مسکون و همه پادشاهان "امورو" [بخش هایی از سوریه کنونی] که در چادرها زندگی می کنند.

30- باج های گران بر من آوردند و به پاهایم در بابل بوسه زندند از . . . "نینوا" تا آشور و نیز شوش

31- اکد " اشنونه " "زمبان" "مه تورنو" "دِر" تا سرزمین "گوتیوم" شهرهای آن سوی دجله که پرستشگاه های شان از دوران کهن ساخته شده بود.

32- خدایانی که در آن ها زندگی می کردند من آن ها را به جایگاهشان بازگردانیدم و پرستشگاه های بزرگ برای ابدیت ساختم. من همه مردمان را گرد آوردم و آن ها را به سرزمین شان برگردانیدم.

33- هم چنین خدایان سومر که نبونید آن ها را به رغم خشم خدای خدایان [مردوک] به بابل آورده بود فرمان دادم که برای خشنودی مردوک خدای بزرگ

34- در جایشان در منزلگاهی که شادی در آن هست برپای دارند. بشود که همه خدایانی که من به شهر های شان بازگردانیدم

35- روزانه در پیشگاه " بعل " و " نبو " درازای زندگی مرا خواستار باشند. بشود که سخنان روزی دهنده برایم بیابند بشود که آن ها به مردوک سرور من بگویند کوروش شاه ستایشگر تو و کمبوجیه پسرش

36- بی گمان باش، بگذار تا آن زمان باز سازنده باشند . . . با روزهایی پی در پی. همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی سرزمین ها را زیستگاهی آرام ساختم.

37- . . . یک غاز، دو اردک . ده قمری بیش از غازها، اردک ها و قمریان

38- . . . بلند بر آن ها بیافزودم. در استوار گردانیدن- بنای باروی ایمگور - انلیل باروی بزرگ شهر بابل کوشیدند و 

39- . . . دیوار کنار خندق شهر را که یکی از شاهان پیشین با آجر ساخته بود را به پایان رساندم.

40- بدان گونه که پیرامون شهر برنیامده بود. آن چه را که هیچ یک از شاهان پیشین با کسانی که به بیگاری گرفته شده بود در بابل نساخته بودند.

41- . . . از قیر و آجر از نو دوباره ساختم و ساختنش را به پایان رساندم.

42- دروازه های بزرگ آن ها را بنا نهادم . . . و درهایی از چوب سدر با پوششی از مفرغ با آستانه ها و پاشنه هایی از مس ساخته شده . . . هر آن جایی که دروازه های شان یافته می شد.

43- استوار گردانیدم . . . نوشته ای به نام آشوربانی پال شاهی پیش از من در میان آن بدیدم

44- . . . 

45- . . . تا روز جاویدان

یادبود منشور کوروش کالیفرنیا

منشور کوروش

گزیده های منشور کوروش

اگر باری دیگر خط های 12، 17، 18، 22، 23، 24، 25، 26، 32، 33 و 34 را بخوانید، فرمان های که مرتبط با حقوق بشر و آزادگی مردمان و دادگری کوروش بزرگ  می باشد را خواهید دید.

ذکر مجدد این نکته قابل توجه است که این منشور بیش از 25 سده پیش نوشته شده است در دورانی که همانطور که پیشتر خواندید قتل، تجاوز و غارت جزو افتخارات شاهان جهان بود، اما کوروش بزرگ با منشی بزرگوارانه امپراتوری خود را تشکیل داد و بر آن تا زمان مرگ با عدالت حکومت کرد.

برای مطالعه بیشتر در مورد کوروش بزرگ می توانید مطالب دیگری را در کارناوال بخوانید : 

آرامگاه کوروش بزرگ ; مردی به عظمت تاریخ

پاسارگاد | یادگاری به جامانده از شکوه و قدرت ایران باستان

دیدن این ویدیو بی نظیر را نیز به شما توصیه می کنیم : محو تماشا شوید | ویدیو HD از پرسپولیس | شکوه پارسی

پاسارگاد

سخن آخر

" من کوروش هستم شاه جهان شاه بزرگ شاه نیرومند شاه بابل شاه سرزمین اکد شاه چهار گوشه جهان "

شاید اکنون بهتر متوجه شده باشید که چرا با جمله بالا مطلب را آغاز کردیم. به راستی چه تاریخ و دنیای بزرگی در درون این استوانه ی کوچک و ارزشمند نهفته است!

با چنین داشته ها  و پشتوانه های تاریخی و فرهنگی تنها می توانیم به ایرانی بودن خود ببالیم و فراموش نکنیم که حق انجام کارهایی که فرهنگ ریشه دار و غنی ایرانی را زیر سوال ببرد، نداریم!

نظر شما با این بخش از تاریخ چیست؟

منشور کوروش را چگونه ارزیابی می کنید؟

کدام بخش از منشور کوروش توجه شما را به خود جلب کرد؟

نظرات خود را با ما در میان بگذارید.