کارناوال
نویسنده ارشد کارناوال
انتشار
19 اسفند 1394
به روز رسانی
30 تیر 1405
شتر غول پیکر رستم دستان
شتر غول پیکر رستم دستان از آن قصههایی است که یک پایش در افسانه و شاهنامه مانده و پای دیگرش، آرامآرام، به دنیای فسیلها و دیرینهشناسی رسیده است. در روایتهای محلی بلوچ، پس از نبرد رستم با کُک کوهزاد، حیوانی عظیمالجثه به میان داستان میآید؛ موجودی آنقدر بزرگ که مردم استخوانهای پیدا شده در بلوچستان را به او نسبت میدادند و نامش را با پهلوان اسطورهای ایران گره میزدند. امروز میدانیم آن استخوانهای عجیب احتمالا به گروهی از کرگدنهای بیشاخ و منقرضشده مربوط بودهاند؛ جانورانی که با نامهای علمی پاراسراتریوم، ایندریکوتریوم و بالوچیتریوم شناخته میشوند و هنوز هم درباره اندازه دقیق و جایگاهشان در میان بزرگترین پستانداران خشکی بحث وجود دارد. پس در این سفر، هم قصه میخوانیم، هم رد علم را دنبال میکنیم و هم میبینیم چطور یک افسانه محلی میتواند چشم ما را به طبیعتِ کهن باز کند.
رستم به دشت آمد و جلوی کوه نعره زد: من رستم پهلوان و شیر میدان جنگ هستم. وقتی کُککوهزاد صدای او را شنید هراسان شد و پرسید: این بانگ و فریاد چیست!؟ کُک که مست از مِی بود، گفت: سلاح مرا بیاورید. او نمیداند که به کام نهنگ آمده است. زره پوشید، سوار بر اسب شد و به راه افتاد. گفت: تو چرا اسب نداری؟ نامت چیست؟ رستم گفت: نام من مرگ توست! کوهزاد گرز گرداند و بر سپر رستم زد. رستم گرز کشید و طوری بر سر کُک زد که تنش لرزید!
تابلو اثر لیلا رضایی
(شاهنامه را بخوانید و ببینید و برای کودکانتان بگویید تا افسانهها را کیف کنند...)
همی زور کرد این بر آن، آن بر این
ز خون گل شده دشت آورد و کین
نهاده سر اندر سر یکدگر
چو شیران جنگی گرفته کمر
تهمتن دو روز و دو شب با کوهزاد دیوپیکر در جنگ بود و در نهایت او را شکست داد؛ و این در حالی بود که فقط دوازده سالش بود.
بالاخره شتر یا هیولا!؟
با تمام جذابیتهای داستان جنگ رستم و کُک کوهزاد، ما با آن جایی از داستان کار داریم که پای شتر غولپیکر به داستان باز میشود. طبق افسانههای مردم بلوچ در ایران و پاکستان، رستم بعد از جنگ با کوهزاد شتر غولپیکر او را به غنیمت برداشت. این ماجرا سالها افسانه بود تا روزی که در میانه قرن نوزدهم میلادی، هنگام پیشروی پروژههای ارتباطی و تلگرافی بریتانیا در جنوب شرق ایران و مسیرهای منتهی به هند، کارگران و جستوجوگران با استخوانهای بسیار بزرگی روبهرو شدند؛ استخوانهایی که مردم محلی آن را متعلق به شتر افسانهای پهلوان اساطیریشان، رستم، میدانستند.
مسئلهای که بعدها دیرینشناس انگلیسی، کلیو فورستر کوپر را در سالهای 1289 و 1290 خورشیدی، یعنی در دوره احمدشاه قاجار، به دِرابوگتی یا دیرهبوگتی در بلوچستانِ پاکستان امروزی کشاند تا بیشتر دربارهی این استخوانهای بزرگ بداند. البته بیشتر امیدوار و مطمئن بود که دایناسور کشف خواهد کرد.
اما چه کسی میتوانست فکرش را کند که او استخوانهای یکی از بزرگترین پستانداران خشکی را بررسی میکند! خودش هم این حدس را نمیزد. این جانور در منابع علمی با نام Paraceratherium شناخته میشود و نامهای Baluchitherium و Indricotherium هم در تاریخ پژوهشهای مربوط به همین گروه از کرگدنهای عظیمالجثه و بیشاخ به کار رفتهاند؛ همان چیزی که در روایتهای عامه، با حال و هوایی افسانهای، به «هیولای بلوچستان» نزدیک شده است.
واقعا، آنقدر بزرگ!؟
ارتفاع شانههای هیولای بلوچستان از سطح زمین در برخی بازسازیها حدود 5 متر یا بیشتر، طول آن از بینی تا کپل نزدیک به 8 تا 10 متر و وزن آن، بسته به گونه و روش تخمین، حدود 15 تا 20 تن برآورد میشود. این جانور گیاهخوار، که نوعی کرگدن بدون شاخ و گردندراز بوده، برای زنده ماندن به حجم بسیار زیادی گیاه نیاز داشته است و اگر حدود 23 تا 34 میلیون سال پیش در پهنههای سبزتر آسیای مرکزی و بلوچستان قدم میزدید، شاید یکی از آنها را از دور میدیدید؛ غولی آرام، نه شتری افسانهای، بلکه پستانداری واقعی از روزگار الیگوسن.
افسانه کجا تمام میشود و علم از کجا شروع میشود؟
جذابیت شتر غول پیکر رستم دستان دقیقا همینجاست؛ آن جایی که نمیشود با خطکش، مرز میان قصه و واقعیت را یکباره برید. مردم محلی، پیش از آنکه نامهای لاتین و طبقهبندیهای علمی به میان بیاید، با استخوانهایی روبهرو بودند که در تصور روزمره نمیگنجید. طبیعی بود که ذهنشان سراغ قهرمانها، دیوها و جانوران خارقالعاده برود. علم اما با همان استخوانها کار دیگری کرد: اندازه گرفت، مقایسه کرد، به سن سنگها نگاه کرد و فهمید این موجود نه شتر بوده و نه دایناسور؛ بلکه خویشاوندی دور از کرگدنهای امروزی است. با این حال، افسانه چیزی را خراب نکرده؛ حتی کمک کرده آن استخوانها در حافظه مردم بمانند. اگر روزی راهتان به روایتهای اسطورهای دیگر افتاد، بد نیست نگاهی هم به غول رودس یونان بیندازید؛ آنجا هم انسان با دیدن عظمت، دست به ساختن داستان زده است.
هیولاهای اسرارآمیز قصههای مادربزرگهای بلوچ دیگر نیستند!
میلیونها سال پیش، پسروی دریای باستانی تتیس، بالا آمدن رشتهکوهها و تغییر مسیر رطوبت و پوشش گیاهی، چهره بخش بزرگی از آسیا را عوض کرد. هیولای ما از درههای سرسبز به زیستگاههایی خشکتر و کمغذاتر رانده شد. گیاهان کمتر شدند و او با همهی یال و کوپالش در نبرد بقا شکست خورد. اما (خیلی آهسته) کسی چه میداند!؟ شاید یکی دیگر از عوامل انقراضشان کوهزادهایی بودند که آنها را اسیر میکردند.
دقت کنید که مقابل او تی رکس معروف است. البته آنها هیچگاه با هم همعصر نبودهاند و این فقط یک مقایسه غولآسا است.
این مقایسه را ببینید! با درازترین دایناسوری که تا به حال روی زمین پاگذاشته است.
و این ماموت بزرگ کنیایی که در ارتفاع فقط 20 سانت از او بلندتر است.
اگر بخواهید رد این هیولا را دنبال کنید...
برای دنبال کردن رد شتر غول پیکر رستم دستان، لازم نیست حتما بیل و کلنگ بردارید و راهی بیابان شوید! بهترین راه، خواندن روایتهای محلی در کنار منابع علمی و دیدن موزههایی است که فسیلها یا بازسازیهای مربوط به پستانداران عظیمالجثه را نمایش میدهند. در سفرهای اینچنینی، همیشه از قبل سایت رسمی موزه را چک کنید؛ چون سالنهای دیرینهشناسی ممکن است بهخاطر مرمت، جابهجایی آثار یا برگزاری نمایشگاههای دورهای بسته باشند. اگر به جنوب و جنوب شرق ایران علاقه دارید، مسیرهای فرهنگی و طبیعی را هم کنار هم بچینید؛ یک روز به قصههای بلوچستان فکر کنید، یک روز به رد آب و آسیاب و زندگی مردم. مثلا خواندن گزارش تیشه نابودی بر پیکر آخرین نای آسیاب آبی بیجار یادآوری میکند که میراث، فقط کاخ و موزه نیست؛ گاهی یک سازه کوچک، بخشی از حافظه یک سرزمین است. برای برنامهریزی بهتر چنین سفرهایی هم میتوانید از بخش راهنمای سفر کمک بگیرید و مسیرتان را بیگدار به آب نزنید.
یک نکته دیگر هم هست: وقتی درباره جانوران منقرضشده حرف میزنیم، باید کمی با احتیاط عدد بدهیم. هیچ اسکلت کاملی از همه این غولها در اختیار نیست و پژوهشگران از روی قطعاتی مثل استخوان پا، جمجمه یا مهرهها اندازه را حدس میزنند. به همین دلیل است که گاهی میخوانید پاراسراتریوم بزرگترین پستاندار خشکی بوده و گاهی نام فیلهای باستانی یا خویشاوندان دیگر در کنار آن میآید. این اختلاف، ضعف علم نیست؛ زیبایی علم است. علم میگوید: تا وقتی داده تازه برسد، بهترین حدس ما این است. درست مثل پروندههای میراثی که هر سند تازه میتواند مسیر داوری را عوض کند؛ همانطور که در خبر پرونده ثبت جهانی «هگمتانه» در دستان ارزیاب یونسکو هم میبینیم که سند، بررسی و ارزیابی چقدر در شناخت گذشته اهمیت دارد.
پیشنهادهای کارناوالی
در پیشنهاد این دفعه مجبورید به خارج از کشور سفر کنید.
اولین پیشنهاد رفتن به موزه تاریخ طبیعی پاکستان در اسلامآباد است که میتواند یکی از مقصدهای جذاب برای علاقهمندان به فسیلها و روایتهای بلوچستان باشد. اصلا یک شاهنامه دستتان بگیرید، قسمت جنگ رستم و کُک کوهزاد را بیاورید و سرخوشانه موزه و هیولای بلوچستان را بنگرید. اینطور بهتر است!
اگر بعد از این قصهها هوس سفرهای دورتر به سرتان زد، از مسیرهای تاریخی و طبیعی تا شهرهای شلوغ و زنده آسیا، برنامهریزی درست حرف اول را میزند؛ حتی اگر مقصدتان چیزی بهکلی متفاوت مثل پرواز بانکوک باشد. برای سفرهای داخلی هم میتوانید از مسیرهای جنوب شروع کنید و با بلیط هواپیما اهواز خودتان را به حالوهوای گرمتر ایران نزدیک کنید، یا اگر پس از این همه هیولا و فسیل دلتان یک اقامت آرام خواست، سراغ اجاره ویلا مشهد بروید و چند روزی را با خیال راحت نفس بکشید.
به موزه قزاقستان بروید ...
قزاقستان هم موزهی یونیکی دارد که بخشی از استخوانهای هیولا را در خود جا داده است. البته که استخوان بیشتری از هیولاهای دیگر نیز خواهید دید.
موزه طبیعت کانادا...
یا میتوانید به موزهی طبیعت در کانادا بروید و بچهها را به حال و هوای خودشان رها کنید تا شاید افسانههای ناشنیده را خود ببینند.
حالا که خارج هستید حتما به آکادمی علوم کالیفرنیا سری بزنید!
و موزه تاریخ طبیعی آمریکا را هم از دست ندهید!
آرزوی کودکی...
آه که کاش همینطور در دشت قدم میزدی و گلهی غولها، هیولاها، افسانهها و قصههای کودکیت از دور در مه رد میشدند.
یا یکیشان را میدیدی که از جنگ برگشته و غصهدار، آب مینوشد...
حقیقت چیزی آماده و دمدست نیست. حقیقت را نمیتوان در کتابها و فیلمها یافت. حقیقت را باید جستوجو کرد. و حقیقتی جز طبیعت وجود ندارد. طبیعت هرچیز. و چه چیز طبیعیتر از افسانههایمان! بگذاریم طبیعت الهامبخش ما باشد.
جمعبندی
شتر غول پیکر رستم دستان، اگرچه در ظاهر یک موجود افسانهای است، اما ما را به دنیایی واقعی و شگفتانگیز میبرد؛ دنیای فسیلها، کرگدنهای بیشاخ، دشتهای کهن و مردمی که برای توضیح عظمت استخوانها، به قصه پناه بردند. امروز بهتر میدانیم که «هیولای بلوچستان» شتر رستم نبوده، اما همین اشتباه شاعرانه باعث شده نام یک جانور منقرضشده، در ذهن ما زندهتر بماند. شاید ارزش این داستان هم همین باشد: افسانه، دست علم را میگیرد و علم، چراغی روی افسانه میاندازد.
سوالات متداول درباره شتر غول پیکر رستم دستان
آیا شتر غول پیکر رستم دستان واقعا وجود داشته است؟
به شکل افسانهای و با همان روایت شاهنامهای، نه؛ اما استخوانهایی که مردم محلی به این شتر نسبت میدادند، احتمالا به جانوران عظیمالجثهای از گروه پاراسراتریوم یا خویشاوندان آن مربوط بودهاند.
هیولای بلوچستان شتر بود یا کرگدن؟
از نگاه علمی، این جانور شتر نبود؛ بلکه خویشاوندی منقرضشده از کرگدنهای بیشاخ و بسیار بزرگ به شمار میرفت. نامهای Paraceratherium، Baluchitherium و Indricotherium در تاریخ مطالعه این گروه دیده میشود.
پاراسراتریوم چه زمانی زندگی میکرد؟
این جانوران در دوره الیگوسن، حدود 23 تا 34 میلیون سال پیش، در بخشهایی از آسیا زندگی میکردند؛ زمانی بسیار دورتر از حضور انسان و حتی بسیار دیرتر از دوران دایناسورهای معروفی مثل تیرکس.
آیا پاراسراتریوم بزرگترین پستاندار خشکی بوده است؟
برای سالها چنین گفته میشد و هنوز هم یکی از جدیترین گزینههاست؛ اما چون فسیلها کامل نیستند، پژوهشگران درباره رتبه دقیق آن با احتیاط حرف میزنند و برخی فیلهای باستانی را هم در این رقابت وارد میکنند.
دیدگاه جدید