آرامگاه کوروش | بزرگ مردی به عظمت تاریخ

امروز : ?

دمای کنونی : ?

بیشینه دما : ?

کمیـنه دما : ?

?

?

?

?

  • location_on استان فارس، شهرستان پاسارگاد، شهر پاسارگاد، ضلع جنوبی میراث جهانی پاسارگاد، آرامگاه کوروش
  • 8:00-18:30
  • 071-435827901
  • 3000 تومان
  • public وب سایت کلیک کنید
نکات ضروری
سختی مسیر : آسان
مسیر پیاده روی : دارد
مدت پیشنهادی بازدید : یک ربع تا نیم ساعت
راهنمای آشنا با منطقه : ندارد
امکانات رفاهی : سرویس بهداشتی، پارکینگ
ثبت جهانی : ثبت ذیل مجموعه پاسارگاد، به شماره ی 1106 در تاریخ 16 تیر 1383
وسیله نقلیه عمومی : دارد
آنتن موبایل : دارد
نزدیک ترین پمپ بنزین : 22.7 کیلومتر، سعادت شهر
نزدیک ترین فرودگاه : 141 کیلومتر، فرودگاه بین المللی شیراز
نزدیک ترین ایستگاه راه آهن : 24.3 کیلومتر، ایستگاه راه آهن سعادت شهر
نزدیک ترین پمپ گاز : 21.7 کیلومتر، سعادت شهر
بهترین فصل سفر : زمستان و بهار
ممنوعیت زمان بازدید : ندارد
مجوزهای قانونی برای بازدید : نیاز ندارد
نزدیک ترین روستا : 2.5 کیلومتر، روستای مبارک آباد
نزدیک ترین شهر : 850 متر، شهرستان پاسارگاد
نزدیک ترین رستوران : 550 متر
نزدیک ترین شهر مهم : 84 کیلومتر - مرودشت
ثبت ملی : ثبت به شماره ی 19 در 24 شهریور 1310
آدرس ایمیل : info@pasargadae.ir
نمایش همه نکات ضروری
آرامگاه کوروش پاسارگاد
 

جاودانگی، حقیقت یا افسانه، آرمان و آرزویی است که در ذات و نهاد انسان از برای همیشه وجود داشته است. از زمانی که بشر پای در وادی فانی دنیا می گذارد، به هر نحوی، آگاهانه یا به ناگاه به دنبال جاودانگی و زندگی ابدی است و برای رسیدن به آن دست به هر کاری می زند. تاکنون داستان ها و افسانه های بسیاری از تلاش انسان برای رسیدن به آب حیات یا فرمولی جادویی برای زندگی جاودانه روایت شده است که نشان از میل بی پایان او برای زنده نگه داشتن جان، مال و حیاتش دارد. این تلاش ها تا به امروز نیز ادامه داشته و هر روز در اخبار و مطالب مختلف دیده و شنیده می شود که دانشمندان به دنبال پیدا کردن راهی برای زندگی ابدی هستند. اما به راستی جاودانگی چیست؟ پاسخ این سوال برای خیلی ها شاید فناناپذیری و زنده بودن تا همیشه باشد اما آنچنان که از عمق و مفهوم حقیقی این کلمه بر می آید، جاودانگی زنده ماندن نام به نیکی تا انتهای تاریخ است. 

از آغاز تاکنون، بی شمار انسان به این دنیا آمده اند، مدت زمانی زندگی کرده و از دنیا رفته اند؛ اما در حقیقت نام چند تن از این افراد در گذر قرن ها به نیکی، صلح و عمل درست ماندگار مانده است؟ مطمئنا اندک، ولی به یقین نام یکی از این افراد کوروش، پادشاه خردمند و صلح دوست ایرانی است. فردی که با گذر 25 قرن از فرمانروایی بر نیمی از جهان، هنوز نام نیک، کردار نیک و گفتار نیکش بر سر زبان هاست و از مسلمان تا یهود، از ایرانی تا انگلیسی به درستی از او یاد می کنند. امروز در کارناوال سری به آرامگاه کوروش خواهیم زد و از پیشینه، روایات و داستان های پیرامون این میراث جهانی بیشتر خواهیم دانست.

با ما در این سفر تاریخی و پر رمز و راز همراه باشید...

لازم است ذکر شود که حرف و حدیث و روایت در مورد آرامگاه کوروش و خود کوروش بی پایان و تمام نشدنی است و هر روز با توجه به کاوش های جدید و انتشار منابعی تازه، بر حجم این روایات افزوده می شود. به همین دلیل کارناوال در مطلب پیش روی خود در مورد آرامگاه کوروش نمی تواند تمامی این موضوعات را پوشش دهد؛ زیرا ارائه ی تمام این مطالب نه در حوصله ی مخاطب می آید و نه امکان پذیر است. از این رو مقاله ای که می خوانید، شامل معروف ترین و رایج ترینِ این داستان ها و روایات است و سعی داشته مهم ترین نظرات تاریخ نویسان و محققان را در بر بگیرد.

ورود به صفحه ی اختصاصی میراث جهانی یونسکو

آرامگاه کوروش در شب
 

چرا آرامگاه کوروش؟ 


  • آرامگاه کوروش مشهورترین سازه ی مجموعه ی پاسارگاد است و نامش ذیل این مجموعه ی تاریخی در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد.
  • در کنار بازدید از آرامگاه کوروش، می توانید از دیگر آثار تاریخی گران‌قدر این مجموعه نیز دیدن کنید.
  • آرامگاه کوروش به دلیل اینکه مدفن یکی از بزرگ ترین و خوشنام ترین پادشاهان ایرانی است، جایگاه بالایی در میان مردم ایران داشته و هر ساله تعداد زیادی از افراد برای ادای احترام به کارهای نیک این شاه بزرگ از مقبره ی او بازدید می کنند. 
آرامگاه کوروش پاسارگاد
photo by ali bahadori

آشنایی با آرامگاه کوروش | Tomb of Cyrus  

کوروش، بزرگ مرد تاریخ، از محبوب‌ترین و شهیرترین نامداران ایرانی است که طی دوران های مختلف از او به بزرگی و احترام بسیار یاد شده و در میان تمام ملت ها و ادیان جایگاه ویژه ای دارد. کوروش در میان ایرانیان مرتبه ای والا داشته که همواره از او به عنوان پادشاهی خردمند، مردم دوست و طرفدار صلح یاد می کنند و در مناسبت های مختلف ملی میهنی، نام و گفته های او را بازنشر می دهند. از همین رو، آرامگاه این پادشاه کبیر در زمره ی پرطرفدارترین جاذبه های ایرانی قرار گرفته و هر ساله تعداد زیادی از مردم برای بازدید از این مکان تاریخی بار سفر می بندند. این سازه ی زیبا، مشهورترین بخش مجموعه ی پاسارگاد است که در جنوب این مجموعه ی وسیع قرار گرفته و به تاریخ سال 1383 با شماره‌ی 1106 در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.

مجموعه ی جهانی پاسارگاد که در دشت مرغاب و در شهر پاسارگاد استان فارس واقع شده، روزگارانی دور به وقت حکومت کوروش کبیر بنا شد و در زمان خود رونق، شکوه و جلال فراوانی داشت. علاوه بر سازه ی آرامگاه کوروش که آمده است در زمان حیات کوروش و به دستور وی ساخته شده، بناهای باشکوه دیگری نیز به عظمت مجموعه اضافه نموده اند. تل تخت و استحکامات آن، بنای برج سنگی، مجموعه‌ی سلطنتی که شامل کاخ دروازه، کاخ بارعام، تالار عمومی، قصر مسکونی و باغ سلطنتی می شود، پل، محوطه ی مقدس و زندان سلیمان از دیگر اجزای مجموعه ی میراث جهانی پاسارگاد است. 

 آرامگاه کوروش در گذشته میان باغ های سلطنتی قرار داشت و از هر سوی دشت نمایان بود؛ بنایی ساده اما بسیار زیبا و چشم گیر که با 156 متر مربع مساحت و 11 متر ارتفاع، پس از گذشت 25 قرن هنوز استوار و پابرجا مانده است.

ورود به صفحه ی اختصاصی اماکن و بناهای تاریخی ایران

آرامگاه کوروش پاسارگاد
 
مقبره ی کوروش در برف
photo by reza ghaderi
مقبره ی کوروش در برف
photo by reza ghaderi

تاریخچه ی آرامگاه کوروش 

از آنجایی که قدمت آرامگاه کوروش و تاریخچه ی سلسله ی هخامنشی در ایران به زمان‌های بسیار دور و بیش از 2500 سال پیش باز می گردد و از طرفی تاریخ نوشتاری مدونی از این پادشاهی باقی نمانده، اظهارنظر در مورد تاریخچه، دلیل و زمان ساخت آثار آن کاری بس دشوار و سخت است. 

با تمام این تفاصیل و بر اساس منابع مختلف، پیشینه ی ساخت آرامگاه کوروش، نه به زمان بعد از مرگ او که در واقع به هنگام حیاتش باز می گردد. آنچه از روایات مختلف بر می آید، کوروش خود به هنگام سلطنت دستور ساخت مقبره اش را می دهد و به فرمان او این آرامگاه در میان باغ و کاخ پاسارگاد بنا می گردد. 

پاسارگاد کجا بود و چه جایگاهی داشت؟

تا بدین‌جا دانستیم که کوروش آرامگاه خود را در میان دشت مرغاب و شهر باستانی پاسارگاد بنا کرد. اما به واقع پاسارگاد کجا بود و چه جایگاهی در میان شهرها و مراکز حکومتی آن دوره ی ایران داشت؟

آن‌طور که از نوشته های تاریخی و توصیفات گوناگون نویسندگان در زمان های مختلف بر می‌آید، دشت مرغاب که شهر پاسارگاد در آن بنا شده بود، 2550 سال پیش باغی به غایت بزرگ و سرسبز بوده و مجموعه ای از کاخ‌ها و سازه‌های پاسارگاد را در دل خود داشت. این شهر در زمان فرمانروایی کوروش، به عنوان نخستین پایتخت امپراطوری هخامنشی انتخاب شد و باغ پاسارگاد، کاخ های بارعام، اختصاصی و دیگر بناهای باشکوه، بر جلال و عظمت آن افزود. البته شهر پاسارگاد تنها در زمان این شاه ایران، پایتخت بود و به هنگام سلطنت دیگر پادشاهان هخامنشی، شهرهای دیگر افتخار پایتختی ایران را به دست آورند.

آرامگاه کوروش | جلال و شکوهی بی همتا 

در اسناد تاریخی، روایت های متفاوت و بسیاری از نحوه ی مرگ کوروش، زمان مرگ و محل دفن او آمده است که در بخش بررسی زندگی کوروش آن ها را از نظر خواهیم گذراند. اما بنا بر روایت هایی متعدد، این پادشاه صلح و دوستی، در موطن خود ایران، به سال 529 پیش از میلاد چشم از جهان فروبست و پیکر او در این مقبره برای همیشه آرام گرفت. آرامگاهی که در میان باغ مشهور پاسارگاد قرار داشت و با سایه بانی بزرگ محافظت می شد، از هر سوی دشت در نظر می آمد و افرادی شبانه روز در نگهبانی و پاسداری از آن مشغول بودند. آورده شده است که پادشاهان هخامنشی به هنگام تاجگذاری به این محل مراجعه می کردند و به نوعی از کوروش برای گذاشتن تاج پادشاهی ایران کسب اجازه می نمودند. بنایی ساده، زیبا و چشمگیر که در گذر سال ها، قرن ها، جنگ ها، باد و باران ها، طوفان ها و تخریب ها در امان ماند و امروز به ما رسید. 

مقبره ی پادشاه صلح و خرد در آتش خشم ارتش اسکندر مقدونی

زمانی که اسکندر مقدونی (در حدود سالهای 330 قبل از میلاد) به خاک ایران حمله می کند، بعد از گذر از تخت جمشید، در میانه ی راه تصرف کشورمان به پاسارگاد نیز سر می زند. امری که موجب می شود باغ پاسارگاد و سازه های زیبای آن سرنوشتی مشابه تخت جمشید پیدا کنند و در آتش خشم و کینه ی سربازان اسکندر بسوزند. سپاهیان اسکندر حتی به مقبره ی کوروش نیز رحم نکرده و اشیاء، لوح ها و کتیبه های آن را غارت می کنند. در جریان این حمله به پاسارگاد، اریستوپولوس، از همراهان اسکندر مقدونی در لشکرکشی وی به ایران، از آرامگاه کوروش توصیفی کامل ارائه می دهد و آریان (1) در کتاب آنایاسیس اسکندر توضیحات او را چنین ثبت می کند: 

قسمت‌های پایینی آرامگاه از سنگ‌هایی تشکیل شده بود که به شکل مربع بریده شده بودند و در کل یک قاعده مستطیلی شکل را تشکیل می‌دادند. بالای آرامگاه یک اتاق سنگی بود که یک سقف و یک در داشت و به قدری باریک بود که مردی کوتاه قد به‌ سختی می‌توانست داخل اتاق شود. در داخل اتاق تابوتی طلایی وجود داشت که پیکر کوروش را داخل آن قرار داده بودند. یک نیمکت نیز با پایه‌هایی از طلا در کنار تابوت قرار داشت. یک پرده بابلی، پوشش آن (احتمالاً نیمکت) بود و کف اتاق نیز با فرش پوشانده شده بود. یک شنل آستین‌دار و سایر لباس‌های بابلی روی آن قرار داشتند. شلوارها و جامه‌های مادی در اتاق یافت می‌شد، بعضی تیره و بعضی به رنگ‌های دیگر بودند. گردن‌بند، شمشیر، گوشواره‌های سنگی با تزیینات طلا و یک میز نیز در اتاق بودند. تابوت کوروش بین میز و نیمکت قرار داشت. در محوطه آرامگاه یک ساختمان کوچک برای روحانیون وجود داشت که وظیفه نگهداری آرامگاه کوروش را بر عهده داشتند.

آن‌گونه که آریان در نوشته های خود شرح داده است، در زمان فرمانروایی کمبوجیه، مغانی که وظیفه ی نگهداری از آرامگاه را داشت، هر ماه سهمیه ای که شامل یک گوسفند، مقدار مشخص شده ای خوراکی برای یک روز و یک اسب از شاه برای قربانی کردن در محضر آرامگاه کوروش دریافت می کرد. 

پس از غارت و تخریب هایی که سربازان ارتش مقدونی به آرامگاه وارد کردند، اسکندر مقدونی دستور داد تا مقبره را تعمیر نموده و عاملان این تعرض را مجازات کنند. آن‌طور که هکل و یاردی گفته اند و بر اساس نقل قولی که پلوتارک (2) بیان کرده است، این کار اسکندر نه از روی علاقه و نه از روی خیراندیشی که حرکتی سیاسی بود. او با این کار می خواست خود را جانشین مشروع پادشاهان هخامنشی معرفی کند. 

لازم است ذکر شود برخی پژوهشگران، تاریخ نویسان و باستان شناسان اعلام کرده اند که اصلا اسکندر حمله ای به ایران انجام نداده و تمام مباحث پیرامون این مسئله دورغی بیش نیست. 

مقبره ی بزرگترین پادشاه ایرانی یا آرامگاه مادر سلیمان 

پس از ورود اسلام به ایران مقبره ی کوروش همچنان عزت و احترام خود را حفظ کرد اما نام فردی که در این آرامگاه خوابیده بود، اندک اندک از خاطره ها پاک شد. طی سالیان، این آرامگاه نه به عنوان محل دفن کوروش بزرگ، پادشاه هخامنشی، که به عنوان مقبره ی مادر سلیمان در اذهان مردم باقی ماند. دلیل این امر نیز از طرفی گسترده شدن تعالیم اسلامی و غالب شدن این بخش از تاریخ و آموزه ها در ذهن مردم و عدم وجود تاریخی مکتوب که با قاطعیت این مکان را به کوروش منسوب نماید، بود. مکانی که "مشهد مادر سلیمان" خوانده می شد و در داستان ها و روایت ها آمده بود که حضرت سلیمان مادر خود را در این مکان دفن کرده است.

مسجد اتابکی 

به هنگام حکومت و فرمانروایی اتابکان (3) بر سرزمین فارس، سرزمین ایران، مُلک سلیمان خوانده شد و تخت جمشید و پاسارگاد در نظر این پادشاهان اهمیت پیدا کرد. سعد بن زنگی (4) به سال 620 یا 621 ه.ق ( 601 یا 602 ه.ش) برای محافظت از مقبره ی کوروش (که در آن زمان از این مکان به عنوان مشهد مادر سلیمان یاد می شد)، ستون ها و سنگ های کاخ های پاسارگاد را به اطراف آرامگاه منتقل کرده و مسجد جامعی با نام مسجد اتابکی پیرامون آن بنا نمودند. 

 آن‌ها این ستون ها را در فواصل نامنظمی (10، 11 و 12 متری) به شکل هایی متفاوت قرار داده و هیچ گونه نکات معماری اسلامی و مهندسی را در ساخت آن رعایت نکردند. در ورودی این مسجد به سمت غرب باز می شد و بر بالای آن کتیبه ای با این مضمون وجود داشته است:

 « الاماره المسجد الجامع الملك العادل العالم المعيد…والاسلام المسلمين ملك سليمان سلغرسلطان سعدبن زنگي اتابك ناصر اميرالمؤمنين خلدالله سلطانه …عشرين…»

سنگ های ستون های ایوان شرقی و غربی این مسجد از قصر بار عام و ستون های ایوان شمالی از قصر اختصاصی کوروش برداشته شده بود. در داخل اتاق آرامگاه، در سمتی که قبله قرار داشت، محراب کوچکی در زمان اتابک سعد زنگی ایجاد گشت و در حاشیه ی دور آن، چهار آیه اول سوره ی فتح با خط ثلث معمولی کنده کاری شد. سنگ های مورد استفاده در این مسجد در سال 1350 به جای اصلی خود بازگردانده شدند. 

پاورقی


 1- لوسیوس فلاویس آریان گزنفون فیلسوف و مورخ یونانی بود که کتاب آناباسیس اسکندر را در مورد لشکرکشی ها و جنگ های اسکندر به نقاط مختلف دنیا تالیف نمود. البته نباید او را با گزنفون معروف، سردار، فیلسوف و مورخ یونانی که در قرن چهارم پیش از میلاد می زیست، اشتباه گرفت. 

2- پلوتارک، مورخ، زندگی نامه نویس و مقاله نویس یونانی است که در حدود 130 سال پیش از میلاد می زیست. اثر بسیار مهم وی که شهرتی جهانی دارد، کتاب سرگذشت هاست و زندگی نامه ی سرداران، حکام، فرمانروایان، شاهان و بسیاری دیگر را در آن به نگارش درآورده است. این کتاب در ایران با نام مردان نامی ترجمه شده است. 

3- اتابکان فارس یا سلغریان گروهی از ترکمنان بودند که در نیمه ی قرن ششم هجری قمری، زمانی که دولت سلجوقیان ضعیف گشته بود، قدرت و حکومت را در فارس به دست گرفتند. این سلسله عاقبت در حمله ی مغولان به ایران از میان رفت. 

4- اتابک مظفرالدین ابوبکر بن سعد بن زنگی معروف به سعد بن زنگی، پنجمین شاه اتابکان فارس بود.

آرامگاه کوروش پاسارگاد
 

کشف حقیقت آرامگاه کوروش 

رابرت کرپورتر انگلیسی (1) در محدوده ی سالهای 1196 تا 1204 هجری شمسی (توضیح در پایین) از آرامگاه کوروش بازدید نمود و به این موضوع پی برد که این بنای شکوهمند نه مقبره ی مادر سلیمان که آرامگاه کوروش کبیر است. هر چند پیش از او جیمز موریه (2)، طی تحقیقات و مستنداتی به این نتیجه رسیده بود که این آرامگاه، همان مقبره ی کوروش است اما بعدها نظر خود را تکذیب کرد و اعلام داشت که محل دفن کوروش نه شهر پاسارگاد و دشت مرغاب که در شهر فسا، شهری در ۱۳۵ کیلومتری شرق شیراز قرار دارد. بعد از آن مهمترین فردی که بر آرامگاه کوروش بودن این سازه مهر تایید زد، گروتفند (3)، پژوهشگر و رمزگشای باستان شناسی است. وی که در خوانش زبان های باستانی و کتیبه های مختلف مهارت و دانش فراوان داشت، با مطالعه ی کتیبه های موجود در مقبره و کنار هم گذاشتن شواهد، اینکه این سازه مقبره مشهدِ مادرِ سلیمان است را رد نمود و به قطعیت بیان کرد که این بنا، آرامگاه کوروش است. به سال 1821 میلادی (1199 ه.ش) کلودیوس جیمز ریچ (4) در نوشته های خود این چنین می نویسد که:

به عقیده ی من این بنا باید آرامگاه برترین، درخشان ترین و جذاب ترین فرمانروای مشرق زمین یعنی کوروش باشد. 

فرد دیگری که از آرامگاه کوروش با عنوان اصلی خود یاد کرده، پاسکال کوست (5) فرانسوی است. وی طی سفر خود به ایران و فارس به سال 1840 میلادی (1218 ه.ش) از این دشت وسیع بازدید کرد و این مقبره را محل دفن کوروش دانست. 

ویلیامز جکسون (6) نیز از دیگر افرادی است که به دنبال یافتن حقیقت مقبره ی کوروش بوده و در مورد تلاش هایش این چنین توضیح داده است:

من از دیر زمانی پیش به روایات نویسندگان یونانی و لاتین در باب مرگ کوروش و توصیفات آنان از مقبره‌ی او راغب بودم. سالها قبل مقدار زیادی از وقتم را به تحقیق درباره‌ی این سؤال مجادله انگیز اختصاص دادم که آیا این عمارت که اهالی آن را قبر مادر سلیمان یا مسجد مادر سلیمان می‌نامند واقعا مقبره و آرامگاه شاهنشاه بزرگ هخامنشی است یا نه. پس از مطالعه دقیق و بیطرفانه گواهی های نویسندگان قدیم در باب مطلب، و بازدید کامل از محل و ساختمان، در سه نوبتی که فرصت دست داد، معتقد گشتم که در این باره هیچ تردیدی نباید بخرج داد، و باید این نظر شایع را پذیرفت که آنجا مقبره مؤسس دولت هخامنشی است.

چنین شد که اندک اندک آرامگاه کوروش به نام حقیقی خود بین مردم و محققین شناخته گشت و پژوهش ها و بررسی های گسترده تری در مورد این مکان و بناهای اطراف آن انجام شد.

نکته: 

در مورد سال های ارائه شده در این مطلب باید این نکته ذکر شود که متاسفانه به دلیل وجود منابع متعدد و نبود مرجعی مطمئن و فراگیر، نمی توان صحت و سقم اعداد ذکر شده را ارائه نمود. برای مثال در وبسایت مجموعه میراث فرهنگی پاسارگاد سال تشخیص آرامگاه کوروش 1820 میلادی، زندگی نامه ی رابرت کرپورتر سال 1818 میلادی و برخی منابع سالهایی دیگر (پیش یا پس از سال 1820) اعلام شده است. 

پاورقی 


1- رابرت کرپورتر (Robert ker Porter) جهانگرد، دیپلمات و سیاحی انگلیسی بود. گفته می شود او نخستین کسی است که پرده از راز آرامگاه کوروش برداشته است. هرچند این اواخر در نوشته های او شک و شبهه هایی به وجود آمده و گفته می شود جاسوسی انگلیسی بوده است و برای اینکه باستان شناسان و تاریخ نویسان ایران را سردرگم کند، از آرامگاه کوروش بودن این بنا سخن به میان آورده است. 

 2- جیمز موریه (James Morier) نویسنده و سیاستمدار انگلیسی است که در قرن نوزدهم همزمان با سلطنت فتحعلی شاه قاجار به ایران سفر نمود. 

3- گئورگ فردریش گروتفند (Georg Friedrich Grotefend)، دانشمندی آلمانی است. او برخی از نشان های خط میخی فارسی باستان را رمز گشایی کرد و با استفاده از دانش خود بسیاری کتیبه های تاریخی در ایران را ترجمه نمود. 

4- کلودیوس جیمز ریچ نابغه ای فرانسوی بود که به زبان های مختلف و زنده ی دنیا تسلط داشت. جیمز ریچ در سال 1820 (1198 ه.ش) به ایران سفر کرد و بخشی از سفرنامه ی او در قالب کتاب رحله ریج منتشر گشت.

5- نقاش، معمار و شرق شناس فرانسوی که همراه با پاسکال کوست در زمان قاجار به بسیاری از شهرهای ایران سفر کرد. 

6- آبراهام والنتین ویلیامز جکسون (Abrahan Valentine Williams Jackson) آمریکایی متولد سال 1862 میلادی بود و در سال 1937 درگذشت. او متخصص زبان های هند و اروپایی و استاد دانشگاه کلمبیا بود. او نخستین ایران شناس بزرگ آمریکایی بوده و کار وی در تعیین دستور زبان اوستایی همچنان مورد استفاده است.

آرامگاه کوروش در دوره ی سلطنت رضاشاه پهلوی

آرامگاه کوروش در دوره ی سلطنت رضاشاه
 
آرامگاه کوروش در دوره ی سلطنت رضاشاه
 

تاریخچه ی مرمت آرامگاه کوروش

پس از شناسایی مقبره ی کوروش، کار مرمت و مراقبت از آن و دیگر سازه های مجموعه ی پاسارگاد آغاز شد. این مجموعه یک بار در سال 1350 خورشیدی برای آماده سازی جشن های 2500 ساله و یک بار در سال های 1380 تا 1387 مرمت و بازسازی گشت. علی سامی در سال 1350 (رئیس وقت موسسه باستان شناسی تخت جمشید) کار مرمت آرامگاه کوروش را بر عهده گرفت و برای انجام این کار، از ملات سیمان در بازسازی سقف و بام آرامگاه استفاده نمود. 

نوبت دوم مرمت در سالهای 1380 تا 1387 سوالات و انتقادات بسیاری را به همراه داشت. اولین نکته، زمان طولانی بازسازی این اثر بود که نگرانی های بسیاری را در میان تاریخ دوستان ایرانی برانگیخت. نکته ی دوم پیدا شدن استخوانی در حین مرمت از میان سنگ ها بود که هیچ گاه سرنوشت آن مشخص نشد و افراد زیادی هنوز به دنبال یافتن جوابی برای آن هستند که این استخوان متعلق به کوروش بوده یا برای فرد دیگری است. نکته ی سوم شیوه ی تعمیر سنگ های سقف آرامگاه است که عکس های منتشر شده از آن شکاف هایی در بنا را نشان می دهد. 

هر چند میراث فرهنگی و مسئولان آن این نگرانی ها را تکذیب کرده و بر درست بودن مرمت و شیوه های نوین بازسازی تاکید نموده اند. آن‌ها طولانی شدن این مرمت ها را به تحقیقات و مطالعات جامع پیرامون آن نسبت داده و گفته اند که مرمت قبلی که با سیمان انجام شده بود مشکلات زیادی داشته و آسیب هایی به بنا زده است. اما در شیوه ی جدید آن‌ها با استفاده از لیزرهای پیشرفته بازسازی را انجام داده اند که بنا را در برابر باران مقاوم نموده است.

ویدیویی جذاب و دیدنی از بازسازی آرامگاه کوروش

 

معماری آرامگاه کوروش 

تا این قسمت با تاریخچه و روایت های مختلف مرتبط با آرامگاه کوروش سخن گفتیم و با داستان های گوناگون پیرامون آن بیشتر آشنا شدیم. اما این سازه از چه قسمت هایی تشکیل شده و چه المان های معماری در ساخت آن به کار رفته است؟ در این قسمت قصد داریم معماری آرامگاه کوروش را بررسی نماییم.

شکل کلی معماری آرامگاه، از سکوهایی تشکیل شده که بنای اصلی بر روی آن قرار گرفته است. کل سازه ی آرامگاه (به همراه پلکان ها) ارتفاعی بیش از 11 متر و مساحتی به اندازه ی 156 متر مربع داشته و شش پله، یک اتاق اصلی و سقفی شیروانی دارد. شکلی از ساخت و ساز که قسمت سکودار در آن، تداعی کننده ی بناهای آئینی مانند معبد چغازنبیل در خوزستان و قسمت اتاقی با سقف شیروانی، یادآور سازه های مهاجران آریایی در شمال ایران است. سنگ های آهکی سفید رنگ که تا اندازه ای متمایل به زرد هستند و به احتمال زیاد از معدن سیوند (در 30 کیلومتری پاسارگاد) برداشت شده اند، سنگ بنای آرامگاه کوروش را گذاشته اند. سنگ هایی که بیش از 25 قرن در برابر باد، باران و تاریخ دوام آورده اند تا امروز به مانند نگینی در میان دشت پاسارگاد خودنمایی کنند. 

سبک معماری

نظرات مختلفی در مورد سبک معماری آرامگاه کوروش بیان شده است. برخی بر این نظر هستند که این شکل از ساخت و سازها از معماری یونانی آسیای صغیر، میان‌رودی، مصری، عیلامی و ایرانی اصیل نشات گرفته است.

بهرام فره‌وشی (1) در زمینه ی پوشش خرپشته ی (2) آرامگاه کوروش نوشته است که قبرهای نخستین آریایی ها که در سیلک کاشان (3) سکونت داشته اند نیز به این شیوه پوشانده شده اند. 

ساختار کلی آرامگاه از دو قسمت تشکیل شده، قسمت نخست به صورت سکویی شش پله‌ای پایه و اساس بنا است که ریشه در بناهای آئینی همانند معبد ایلامی چغازنبیل دارد و قسمت دوم که به صورت اتاقکی با سقف شیب دار روی قسمت نخست اجرا شده، یادآور سنت های معماری مهاجران آریایی است.

پاورقی


1- بهرام فره‌وشی (زاده ی 1304 خورشیدی و در گذشته به سال 1371 ه.ش.) زبان شناس معروف ایرانی است که عمده تخصص وی در زبان های ایرانی و فرهنگ ایران باستان بود. 

2- خرپشته به اتاق کوچکی گفته می شود که پشت بام را به راه پله ی زیرین آن اتصال می دهد. در قدیم به هر بلندی و پشته ای که بر مکانی مانند قبر وجود داشته و اطراف آن به سمت پایین سرازیری بوده، خرپشته می گفتند.

3- سیلک کاشان نام مکانی باستانی و تاریخی است که بر اساس تحقیقات باستان شناسی قدمت آن به 7000 تا 7500 سال پیش باز می گردد و گفته می شود نخستین تمدن شهرنشینی ایرانی در این جا شکل گرفته است. 

سکوهای آرامگاه 

اندازه، ترتیب و جنس سکوها (پلکان های مقبره) به این شرح است: سکوی اول در اصل 165 سانتی متر ارتفاع داشته اما 60 سانتی متر از آن نتراشیده و پنهان است که موجب می شود تنها 105 سانتی متر از کل پله دیده شود. 

پله ی دوم و سوم نیز 105 سانتی متر دارد اما اندازه ی پلکان های چهارم، پنجم و ششم به میزان 57/5 سانتی متر کاهش می یابد. پهنای پله ها نیم متر است و زمانی که به سکوی ششم می رسیم ابعاد آن در حدود 6/40 در 5/35 متر می شود. این همان قاعده ی اتاق آرامگاه است. در کل تمام بخش های بیرونی در هفت طبقه بر روی هم قرار گرفته اند و به نظر می رسد نشانی از عدد هفت مقدس داشته باشند. 

اتاق آرامگاه

اتاق آرامگاه با ابعاد 3/17 متر طول، 2/11 متر عرض و 2/11 متر ارتفاع ساخته شده است. دیوارهایی ضخیم دارد که ضخامت آن‌ها به 1/5 متر نیز می رسد. چهار ردیف سنگ تراشیده ی آن، به دقت بر روی هم قرار گرفته و سازه ی زیبای آرامگاه را به وجود آورده اند که ردیف های اول و دوم از دو ردیف بالایی بلندتر ساخته شده اند. آورده شده است که در قدیم، دری دو لنگه در ضلع شمال غربی اتاق وجود داشته که به شکل کشویی باز می شده است؛ اما اکنون نشانی از آن وجود ندارد. آنچه به عنوان ورودی فرد را به درون بنا هدایت می کند، مدخلی با 78 سانتی متر عرض و 140 سانتی متر ارتفاع است که آستانه ای عمیق و تاریک دارد. در هر سمت این ورودی، فرورفتگی کوچکی برای پاشنه ی در دیده می شود. این دو شیار که در یک سمت، عمقی 16 سانتی متری و در سمت دیگر عمقی 10 سانتی دارد، دو لنگه درِ ورودی را در خود جای می داده و به سمت داخل باز می شدند.

دو تخته سنگ گران (سنگین وزن) کف اتاق آرامگاه را تشکیل داده اند. بر طبق گزارش های مکتوب جرج کرزن (1) از سال 1892 میلادی (1270 ه.ش.) تخته سنگ بزرگتر به واسطه ی حفاری و یافتن اینکه در زیر آن چه چیزی قرار دارد، آسیب دیده است. 

پیشانی اتاق (مثلث بالای درگاه) به وسیله ی گُلی زیبا تزئین شده است که مرور زمان، تا حد زیادی جلوه ی آن را از میان برده است. این گل زیبا به شکل خورشید از نمادهای کوروش بوده، و سقف آرامگاه از درون صاف و ساده ساخته شده اما از بیرون شکلی شیروانی دارد. به مانند کل بنا، جنس سقف نیز سنگی است و دو سنگ سنگین و با عظمت زیبایی سازه را تکمیل کرده اند. بر روی این دو، یک سنگ هرمی با قاعده ی 6/25 متر در 3 متر و ضخامت نیم متر قرار دارد و گفته شده در گذشته روی آن با سنگی دیگر پوشیده شده که اکنون نشانی از آن نیست.

در میان سقف گودی وجود دارد که به نظر می رسد برای سبک شدن و بهتر جابه‌جا کردن سنگ های سنگین (به مانند سنت هخامنشیان در اجرای این کار) انجام شده است. فرصت الدوله ی شیرازی (2) از افرادی است که به وجود این فضای خالی مابین سقف داخلی و سقف شیب بامی پی برد و این چنین فکر می کرد که این مکان برای دفن مرده ایجاد شده است. او در این رابطه اینگونه نوشته است:

سقف آن (آرامگاه) از طرف بیرون شیب بامی است ولی از درون مسطح است. لهذا از پشت این سقف مسطح اندرون تا زیر مقعر سقف بیرون مجوف (خالی) است به شکل مثلث و آن جا محل دفن مرده بوده و در زمان‌های گذشته پشت بام را سوراخ کرده و سنگ‌هایش را شکسته‌اند. بعضی از اهالی که از آنجا بالا رفته، آن دخمه را دیده‌اند، مذکور بودند که در آن تابوت از سنگ نهاده‌اند و مرده در آن تابوت بوده. اکنون جسد هبا منثور است (مثل غبار پراکنده است).

قسمتی که فرصت شیرازی آن را توصیف نموده، گودی به طول 4/75 متر عرض و 85 سانتی متر عمق است. از آنجایی که سوراخی به این شکل در میان سقف می توانست استحکامش به خطر بیاندازد، بنابراین آن را دو تکه ای ساختند. در گذشته بسیاری بر این عقیده بودند که این فضای خالی مکانی برای قرار گرفتن یک یا دو تابوت بوده است.  

 این اتاقک در واقع محل نگهداری کالبد کوروش بوده که پس از مرگ، پیکرش را درون تابوتی زرین قرار داده، به همراه وسایل شخصی از جمله ردا و جنگ افزارش در اتاقک آرامگاه قرار داده‌اند. 

پاورقی


 1- لرد جورج ناتانیل کرزن (Lord George Nathaniel Curzon)، سیاستمدار معروف انگلیسی بود که در قرن بیستم زندگی می کرد و سفرهای زیادی به ایران انجام داد. او نقش بسیاری در بستن قرارداد 1919 داشت و به همین سبب بین ایرانی ها بسیار منفور است.

2- میرزا محمد نصیرالحسینی شاعر، نقاش، موسیقی دان و ادیب ایرانی است و در شعرهایش از تخلص "فرصت" استفاده می کرد. فرصت الدوله علاوه بر زبان انگلیسی به زبان میخی نیز مسلط بود و در قرن سیزدهم خورشیدی زندگی می کرد.

نمای روبروی آرامگاه کوروش
 
معماری آرامگاه کوروش
 

آرامگاه با چه شیوه معماری سرپا مانده است

شاید برایتان جالب باشد که بدانید در ساخت این سازه با وجود چنین سنگ های بزرگ و گرانی از هیچگونه ملاطی استفاده نشده است؛ اما چطور بنایی با این شیوه تاکنون سرپا مانده است؟ راز این کار در استفاده از بست های فلزی دم چلچله ای (1) (به احتمال زیاد از جنس بست های آهنی و سربی) است که در میان معماران آن روزگار طرفداران بسیاری داشته و سنگ ها را به هم متصل می کرد. اما متاسفانه طی سالیان گذشته تقریبا تمام این بست ها از جای کنده و برده شدند که این امر گودی هایی بر روی بنا ایجاد می کرد و از استقامت بنا می کاست.

برای رفع این مشکل علیرضا شاپور شهبازی (2) به همراه تیم تحت سرپرستی خود، گودی ها را به وسیله ی سنگهایی که از معدن سیوند آورده شده بود، تعمیر کردند. 

معماری قدیمی 

افرادی که امروزه از آرامگاه کوروش بازدید می کنند، تنها بنایی سکودار به همراه اتاقی بر بالای آن می بینند و بیش از این چیزی در اطراف بنا مشاهده نمی کنند؛ اما از سفرنامه ها و گزارش هایی که از قدیم برای ما به یادگار مانده، به نظر می رسد شکل ظاهری بنا همیشه اینگونه نبوده است. آن‌هایی که در قرن نوزدهم از آرامگاه دیدن کرده اند اینگونه در مشاهداتشان آورده اند که ستون هایی دورتادور بنا وجود داشته است. هر چند امروزه اثری از این ستونها نیست. از جمله افرادی که در گزارش هایش از این ستون ها سخن به میان آورده فرانتس هاینریش وایسباخ (3) محقق و خاورشناس آلمانی است. او اواخر قرن نوزدهم میلادی به ایران و پاسارگاد سفری داشته و بازدیدش از این بنا را به این شرح توصیف نموده است: 

سه طرف آرامگاه را ۲۲ ستون احاطه کرده‌اند. اثراتی از دیواری دو لایه که ستون ها را احاطه کرده‌ است، دیده می‌شود. طول هر یک از ردیف ستون هایی که مقابل هم قرار گرفته‌اند ۳۰ متر و طول ردیف ستون هایی که به این دو ردیف عمود است ۳۲ متر است. طول دو ردیف مقابل هم از دیوار داخلی ۳۵ متر و طول بخش دیگر از دیوار داخلی ۴۲ متر است. در اینکه دیوار خارجی از ابتدا وجود داشته‌ است، شک و تردید هست. دیوار خارجی دیوار عظیمی است که باقی‌مانده‌هایی از یک دروازه بدان تکیه کرده است.

پیش از وایسباخ، کرپورتر (که کشف آرامگاه کوروش بودن این بنا را به او نسبت می دهند) در یادداشت هایش دیده های خود را این چنین شرح داده است:

یک منطقه وسیع که محدوده آن به وسیله‌ی پایه ۲۴ ستونِ گِرد، مشخص شده است، ساختمان (آرامگاه) را به مانند یک مربع در میان گرفته است. قطر هر ستون ۳ پا و ۳ اینچ (تقریبا ۹۹ سانتی متر) است. هر ضلع مربع توسط ۶ ستون کامل می‌شود که فاصله هر ستون از ستون کناریش ۱۴ پا (تقریبا ۴٬۲۷ متر) است. ۱۷ ستون هنوز ایستاده هستند، ولی دور و برشان انباشته از آشغال است، و خام‌دستانه توسط دیواری گِلی به هم وصل شده‌اند.

پاورقی


1- نوعی از بست که با ایجاد حالت توخالی و توپر در سنگ ها آن‌ها را در کنار هم نگه می دارد. برای انجام این کار قسمتی از یک سنگ را به شکل ذوزنقه بیرون آورده و قسمت خالی سنگ مقابل را با بستی فلزی پر کرده و درون آن سرب می ریختند.

2- علیرضا شاپور شهبازی باستان شناس، تاریخ نگار، نویسنده و متخصص باستان شناسی دوره های هخامنشی است. او استاد دانشگاه های شیراز، تهران، هاروارد و کلمبیا بود و بنیاد تحقیقات هخامنشی را در سال 1352 گذاشت. 

3- فرانتس هاینریش وایسباخ (Franz Heinrich Weibach) خاور شناس آلمانی است که برای دانشگاه لایپزیگ کار می کرده و بعد از بازدید از مجموعه ی پاسارگاد مقاله ای با نام "آرامگاه کوروش و سنگ نبشته های مرغاب" منتشر نمود. 

آرامگاه کوروش پاسارگاد
photo by Meysam Mashayekh

روایات و داستان‌های پیرامون آرامگاه کوروش

جدا از تاریخچه و معماری خاص بناهای قدیمی، آنچه یک مکان را جذاب، اسرارآمیز و پرطرفدار می کند، داستان هایی است که پیرامون آن وجود دارد. هرچه روایت های مختلف در مورد یک بنا بیشتر باشد، افراد زیادتری را برای کشف حقیقت به سوی خود می کشاند. حال اگر این بنا مقبره ی کوروش، پادشاه معروف هخامنشی باشد، ماجرا جالب تر و خواندنی تر می گردد. در این قسمت قصد داریم روایات و داستان های پیرامون آرامگاه کوروش را از زبان افراد مختلف و در دوره های گوناگون بیان کنیم تا به دیدی کامل از آنچه که این مکان بوده و هست برسیم. 

روایات یونانی ها از آرامگاه کوروش | پس به این آرامگاه رشک مبر

از جمله نخستین افرادی که از آرامگاه کوروش در نوشته های خود یاد می کنند، یونانیان هستند؛ نویسنده، سیاح و تاریخ نگارانی که از ایران بازدید کرده و دیدی از این مقبره در آن زمان می دهند. آریان، استرابون (1) و پلوتارک از جمله ی این افراد بوده اند.

آریان در نوشته اش از مقبره ی کوروش، به کتیبه ای اشاره می کند که بر روی این آرامگاه وجود داشته و چنین مضمونی داشت:

ای انسان. من کوروش پسر کمبوجیه هستم، که شاهنشاهی پارس را بنیاد کردم و شاه (کل) آسیا بودم. پس به این آرامگاه بر من رشک مبر. بر ویران کردنش دل خوش مدار که تو نیز بر گور خود چنین نگاری، هرگاه فرمانبردار اهورامزدا باشی"

استرابون و پلوتارک نیز وجود این نوشته را تایید کرده و آن را با اختلافی کم در جزئیات، نقل کرده اند.

اریستوپولوس از دیگر یونانی هایی است که از مقبره ی کوروش سخن به میان آورده که در قسمت تاریخچه به آن اشاره شد. او که در زمان حمله و فتح ایران همراه ارتش اسکندر بوده، مواردی را در مورد آرامگاه کوروش نقل کرده است و توصیفات وی در کتاب آناباسیس ثبت شده است. او در شرح بنا گفته است که بخش های پایینی آرامگاه به وسیله ی سنگ هایی به شکل مربع ایجاد شده اند و در بالای آرامگاه محفظه ای وجود داشته است. داخل آن محفظه، تابوتی از جنس طلا قرار داشت که از جسد کوروش محافظت می کرد و در کنار تابوت نیمکتی با پایه های طلا موجود بود. در کنار این ها، شنلی آستین دار، لباس های گوناگون و میزی کوچک در یک محفظه و درون آرامگاه وجود داشت.

*شک و شبهه ای در مورد محتوای کتیبه

 اما متن این کتیبه آنگونه که یونانیان نقل کرده بودند، شک و شبهه هایی را در میان زبان‌شناسان و مورخان به وجود آورد. داندامایف (1) از آن جمله افراد است. او معتقد بود که جمله ی «بر من رشک مبر» نشان می دهد که این متن از کتیبه ی کوروش برداشته نشده، بلکه تنها نوشته ای بر اساس تصورات یونانیان است. اما چرا او اینگونه فکر می کرد؟ 

از نظر او در هیچ کدام از کتیبه های هخامنشی چنین تعبیری وجود ندارد و این جمله بیشتر در کتیبه های آرامگاه های یونانی دیده شده است.

از دیگر متن هایی که بر روی کتیبه های آرامگاه کوروش نوشته شده، نقلی است که استرابون به روایت از اُنِسیکْریت آورده است «اینجا آرامگاه من کوروش شاهنشاه است». انسکریت بیان داشته که این نوشته به دو زبان یونانی و فارسی نگارش شده اما داندامایف این متن را نیز رد می نماید. او بیان می دارد که این شکل از تعریف در میان پادشاهان هخامنشی وجود نداشته است. از طرفی دیگر از نظر داندامایف نمی توان زبان یونانی را با استفاده از رسم الخط میخی نوشت. 

با کنار هم گذاشتن این شواهد وی به این نتیجه می رسد که اغلب مورخان و مولفان یونانی از کتیبه هایی بر مقبره ی کوروش سخن گفته اند، پس به احتمال زیاد چنین چیزی وجود داشته است. اما یا متن کتیبه ها به شکلی دیگر بوده یا بعدا در زمان داریوش نگاشته شده و بر روی مقبره نصب شده است.

پاورقی


1- استرابو یا استرابون تاریخ نگار و جغرافی دان یونانی بود که در حدود 50 سال قبل از میلاد زندگی می کرد. اثر معروف به جای مانده از او رساله ی جغرافیای استرابو است که در قسمت هایی از آن به ایران و زندگی مردمان آن پرداخته است.

2- محمد عبدالقادیریویچ داندامایف از اهالی داغستان روسیه است. عمده تحقیقات وی در مورد امپراطوری ایران باستان و فرهنگ بابل پیش از هزاره ی اول قبل میلاد مسیح است و به زبان های پارسی باستان، اکدی، انگلیسی و برخی زبان های اروپایی تسلط دارد. 

آرامگاه کوروش در پاسارگاد
 

مشهد مادر سلیمان

 از مشهورترین نام ها و نسبت هایی که به مقبره ی کوروش داده شده است، در دوره ی فراگیری اسلام در ایران زمین بوده که از این بنا به عنوان مشهد مادر سلیمان، قبر مادر سلیمان، گور مادر سلیمان، مسجد مادر سلیمان و تخت مادر سلیمان نام می بردند. حال این نام به چه معناست و چرا باید آرامگاه کوروش بدین اسم خوانده شود؟

بعد از حمله ی اسکندر به ایران و حکومت اشکانیان و ساسانیان و همچنین پس از حمله ی اعراب و تحت تصرف درآوردن کشورمان، اندک اندک بنای آرامگاه هویت اصلی خود را از دست داده و مردم نسبت دیگری به این بنا دادند. آن‌ها بر این عقیده بودند که جابه‌جایی این سنگ هایی عظیم (و دیگر سازه ها و بناهای سنگی مانند تخت جمشید) کار انسان نیست و نیرویی مافوق بشری برای به حرکت درآوردن این سنگ ها نیاز است. به همین دلیل، بیان می کردند که حضرت سلیمان با استفاده از جن ها و دیوهایی که در خدمت داشت این سنگ ها را از محل حکومت و پیامبری خود به این مکان منتقل کرده تا آرامگاهی برای مادر خود بسازد. این گونه شد که بنای آرامگاه به مقبره ای برای مادر حضرت سلیمان تبدیل گشت و به این نام خوانده شد.

از جمله منابعی که اشاره ای مختصر به این موضوع داشته فارسنامه ی ابن بلخی (1) است که در 510 هجری قمری (495ه.ش) نگاشته شده است:

مرغزار کالان نزدیکی گور مادر سلیمان است طول آن چهار فرسنگ اما عرض ندارد مگر اندکی و گور مادر سلیمان از سنگ کرده‌اند خانه‌ی به چهار سو هیچ‌کس در آن خانه نتواند نگریدن کی گویند کی طلسمی ساخته‌اند کی هر کی در آن نگرد کور شود اما کسی را ندیده‌ام کی این آزمایش کند.

دیگر منبع معتبری که این نام را در نوشته ی خود آورده، نزهةالقلوب تالیف حمدالله مستوفی (2) است. او مطلب خود را از فارسنامه ی ابن بلخی برداشته و ذیل مبحث مرغزار کلان اشاره ای به مشهد مادر سلیمان کرده است.

از دیگر افرادی که بیان کرده این آرامگاه مشهد مادر سلیمان بوده، یان استرایس جهانگرد هلندی است. وی در قرن هفدهم میلادی (1672میلادی یا 1050 ه.ش) سفری به پاسارگاد داشته است و بیان نموده مردم به ویژه زنان برای زیارت به این مکان می آمدند و آن را به نام مشهد مادر سلیمان می خواندند.

 مومنه‌هایی… سه بار قبر را به پیشانی می‌ساییدند و همان تعداد بار می‌بوسیدند، ذکر کوتاهی زیر لب می‌گفتند… و می‌رفتند.

اما برخی نیز از این مکان نه به عنوان مقبره ی مادر سلیمان که به عنوان مدفن مادر سلیمان، چهاردهمین خلیفه پس از حضرت علی یاد می کنند. از جمله ی این افراد آلبرت فون ماندلسو بود که در سال 1638 میلادی (1016 ه.ش) با پیروی از روحانیون مسیحی شیرازی این مکان را مشهد مادر سلیمان (مادر خلیفه) خواند. 

در سال های ابتدایی قرن بیستم زمانی که مردم هنوز بر این باور بودند که این آرامگاه مدفن مادر سلیمان است، به زیارت آن رفته و از او حاجت می خواستند. الیوت کروشی ویلیامز (3)، دیپلمات انگلیسی دیدار خود از این مکان در سال 1907 میلادی (1285 ه.ش) را این چنین توصیف کرده است: 

به نظر می‌آید ایرانی، افسانه را به تاریخ، و خرافات را به هر دو ترجیح می‌دهد. از این رو امروز آرامگاه کوروش در سرزمین خودش با نام 'تخت مادر سلیمان' شناخته می‌شود. چنین است که آرامگاه کوروش به طرزی مبهم نصیب 'مادر سلیمان' می‌شود و قوّت‌های فراطبیعی به این موجود الوهی که گمان می‌رود در قبر خفته‌ است نسبت داده می‌شود. او در ادامه توصیفات خود را اینگونه شرح می دهد که دختران و مخدرات که مشکلات عشقی یا کمبودهای عاطفی و جز آن می‌دارند پیشکش‌هایی که شامل قوطی‌های حلبی می‌شود به درون آرامگاه می‌آورند و به ریسمانی که در گوشه‌ی اندرونی بسته شده‌است می‌آویزند. 

ویلیامز از هدایایی که به مقبره تقدیم می شده نتیجه گرفته است که این هدایا نشانی از اعتقاد یا احترام بالای افراد ندارد و تنها برای انجام مراسمی مذهبی پرداخت شده است. او در پایان نوشته های خود می نویسد:

کتیبه‌ها از بین رفته‌ است و آرامگاه، که از صاحبان اصلی‌اش بازگرفته شده‌ است، به مزاری برای پیشکش‌های دونِ مردمی نادان به موجودی موهوم، فرو کاسته شده‌است. چون در انبوه دخیل‌های بسته‌شده و حلبی‌جات نگریستم با خود اندیشیدم که آیا کوروش خبر دارد و آیا اهمیت می‌دهد؟

مشهد مادر سلیمان یا قبر بانویی هخامنشی

اما این تمام روایات پیرامون این بنا نیست و داستان آن ادامه دارد. بسیاری آرامگاه را نه محل دفن مادر حضرت سلیمان که مقبره ای از بانویی هخامنشی می دانستند. از افرادی که این مسئله را طرح نمودند می توان به مارسل دیولافوآ (همسر مادام دیولافوآ، جهانگرد معروف فرانسوی) اشاره کرد که این مکان را مقبره ی ماندانا (مادر کوروش) می داند. از طرفی دیگر اوپرت (4) آن را آرامگاه کاسندان زن کوروش می خواند. 

روایت هایی دیگر پیرامون آرامگاه 

وایسباخ، خاور شناس آلمانی در مورد بنای فعلی آرامگاه و اینکه متعلق به چه کسی است و چه کاربری دارد، نظری ارائه نکرد اما آن را متعلق به مقبره ی مادر سلیمان نیز ندانست. او بیان داشت که مکان دفن کوروش بنای زندان سلیمان در پاسارگاد است. چریکف (5) که در سال 1847 میلادی (1225ه.ش) از مقبره ی مادر سلیمان بازدید کرده بود این بنا را قبر بهمن پادشاه کیانی معرفی نمود.

پیش از رسیدن قرن 20 میلادی و آشکار شدن ماهیت بنای آرامگاه کوروش، فرصت الدوله ی شیرازی در کتاب خود آثار عجم، نقاشی از کوروش بزرگ کشیده و این چنین نوشته است: 

یکی از مورخین می‌گوید چون برخی جمشید را سلیمان می‌دانند شاید مادرش در آنجا مدفون باشد لهذا باین اسم خوانده شده اما در یکی از تواریخ اروپا مرقومست که سلیمان ابی جعفر برادر هارون الرشید شهر پسارگیدی را تحویل داشته وقتی از جانب خلیفه به حکومت آنجا رفته، مادرش که همراه بوده در آن سرزمین درگذشته و بخاک مدفون آمده از آنوقت معروف به قبر مادر سلیمان گردیده و بطول زمان گمان نموده‌اند سلیمان نبی است پس مشهد ام‌النبی نیز گفته‌اند و الله اعلم. این بلوک از شهرهای بزرگ ایران و اولین بناست که نهاده شده…

حسن حسینی فسایی در تالیف خود فارسنامه ی ناصری به (1310 ه.ق یا 1271ه.ش) نیز دیدگاهی مشابه دارد و بیان می کند از آنجایی که ایرانی ها جمشید و حضرت سلیمان را یکی می دانند به همین دلیل قبر مادر جمشید را قبر مادر سلیمان خوانده اند. 

 تمام افرادی که از این مقبره بازدید کرده اند؛ اما بر این اعتقاد نبودند که اینجا مشهد مادر سلیمان است بلکه برخی نیز به درستی فکر می کردند از آرامگاه کوروش دیدن نموده اند از جمله ی آن‌ها می توان به پرسی سایکس (6) ژنرال انگلیسی اشاره کرد:

من دو بار از این آرامگاه بازدید کرده‌ام؛ و هر بار احساس کرده‌ام که دیدن اصلِ مقبره‌ی کوروش «شاه جهان، شاه بزرگ» چه افتخار بزرگی برایم بوده‌است. وانگهی شک دارم که هیچ بنایی باشد که به‌ لحاظ اهمیت تاریخی برای ما آریایی‌ها، از آرامگاه بنیان‌گذار شاهنشاهی ایران، که ۲۴۴۰ سال پیش در اینجا دفن شده‌است، در گذرد.

پاورقی


1- فارسنامه ی ابن بلخی نام کتابی است که در زمینه ی تاریخ و جغرافیای ایران زمین نوشته شده و قدمت آن به دهه ی نخست قرن ششم هجری قمری بر می گردد. نویسنده ی این کتاب مشخص نیست اما آنچنان که در ابتدای کتاب نوشته از اهالی بلخ است. به این دلیل این کتاب به نام ابن بلخی مشهور شده است.

2- نزهه القلوب اثر گرانقدر حمدالله مستوفی است که شکلی از دانشنامه های کنونی را دارد و در قرن هشتم قمری نوشته شده است و از سه مقاله، یک فاتحه و یک خاتمه تشکیل شده است. 

3- الیوت کراوشی ویلیامز (Eliot Crawshay Willimss) سیاستمدار انگلیسی بود که در اوایل قرن بیستم به ایران سفر کرد و کتابی با نام گذر از ایران درمورد سفر خود منتشر نمود. 

4- یولیوس اوپرت (Julius Oppert) آشور شناس آلمانی-فرانسوی است که تحقیقات گسترده ای در زمینه ی تاریخ مادها انجام داده است. 

5- کلنل چیرکف نماینده ی دولت روسیه در ایران بود و سمت ریاست کمیسیون تعیین حدود مرزی ایران و عثمانی را در دوران قاجار بر عهده داشت. او در دوران اقامت در ایران به شهرهای مختلف کشور سفر نمود و شرح سفرهایش را در کتابی به نام سفرنامه ی موسیو چریکف منتشر کرد. 

6- سر پرسی مولس ورث سایکس (Sir Percy Molesworth Sykes) ژنرال، نویسنده و جغرافیدانی انگلیسی بود که در قرن های نوزده و بیست میلادی زندگی می کرد و کنسولگری انگلیس را در کرمان بنا گذاشت. 

عکس های تاریخی آرامگاه کوروش
 
عکس های تاریخی آرامگاه کوروش
 

روایت فیثاغورث دانشمند یونانی در مورد کوروش و آرامگاه وی 

فیثاغورث دانشمند، ریاضی دان و سیّاح معروف یونانی است که گفته شده در زمان هخامنشیان (داریوش کبیر) به ایران سفر کرده و شخصا در خاکسپاری کوروش شرکت داشته است. آورده شده که او مشاهدات خود را در کتابی به نام «سیاحت نامه» یادداشت نموده است که این کتاب بعدها در ایران به چاپ رسید. 

(در مورد محتوای این کتاب و آنچه در آن بیان شده است، شکیات بسیاری وجود دارد و نوشته های آن با یکدیگر تناقض دارد و از لحاظ تاریخ زمانی و سیر تاریخی اشتباهاتی در آن دیده می شود. اما به دلیل رسالتی که کارناوال در ارائه ی مطلبی جامع و کامل دارد، این قسمت از تاریخ منتشر شده را به علاقه مندان ارائه می دهد و قضاوت را بر عهده ی آنان می گذارد.)

گزارشی که در زیر می خوانید آن قسمت از مطلبی است که فیثاغورث در فصل هفتم کتاب سیاحت نامه آورده و مراسم خاک سپاری و بدرقه‌ی جنازه کوروش بزرگ را شرح می دهد. در کنار آن قسمت هایی از وصیت نامه ی کوروش نیز بازنگاری شده است. 

چون من از این جهان درگذشتم، پیکر سرد شده اَم را را با زر و سیم نیارایید، بلکه آن را زود به خاک بسپارید ….

شرح خاک سپاری کوروش بزرگ در کتاب سیاحت نامه‌ی فیثاغورث:

… درباریان جملگی سواره و داریوش در جلو شتابان تا سه هزار قدم از شهر براندند در این آداب و مراسم که به راستی پُر مهیب و مؤقر بود من نیز حضور داشتم، چند دسته موسیقی دان پیشاپیش موکب به نوبت آهنگ های اندوه افزای و آوازهای فیروزی به سامعه می رساندند. از یک سو بر مرگ پادشاه کشور گشای، سوگواری می کردند و از دیگر سوی مفاخر او را می ستودند.

شمار حاضران از ده هزار افزون بود و هر یک دو شاخه درخت به دست داشتند؛ یکی نخل و دیگری سرو. گفتی غنائم و اموال که کوروش از ملل تابعه گرفته قدها را خم کرده بود، پای پیلان و اشتران را پاشنه های زر بسته بودند.

آخر کار فوجی از جنگ جویان و دست یاران پادشاه بزرگ و دیگر رزم آزمایان که در پیروزی ها شرکت می کردند آمدند. آمیزش از غرور و اندوه در چهره‌ی آنان پیدا بود بی اسلحه بازوان به هم پیچیده ساکت و غمناک سه هزار نفر بودند. در مرکز این گروه که انظار را به خود متوجه می داشت، گردونه‌ی پیروزی کوروش جای گرفته بود. گردونه چهار مالبند و هشت اسب سپید داشت؛ دهانه‌ی آن ها طلا بود. سنج های کوچکِ زرین به سنام و یراقشان آویخته بودند، هنگام بر خوردن به هم آوازی خوش از آن بر می خاست.

محافظین جسد سرودهای خورشید و بهرام می خواندند. در هر هزار قدم برای سوختن عطریات و بخورات پیرامون گردونه می ایستادند، برگ های خرما بر گردونه سایه می افکند و خواب گاهی در آن نهاده بود زرین؛ پوشیده به منسوجات ارغوانی و پارچه های گلدوزی بابلی در اطراف آن جامه ها، کمر بندها، زره ها، شمشیرها، طوق ها، یاره ها، سپرها، زیورها، پنداشتی همه‌ی این ظرائف و نفایس زیر یک حله‌ی شاهانه‌ی فراخ که کفن کوروش تواند بود؛ مدفونست.

این بازمانده های بها ناپذیر از خلال تابوت و شبکه ها نمایان بود. تاج گوهر نگاره روی تابوت در روشنایی و درخشندگی، با فروغ خورشید معارضت می کرد (در تعارض بود). خروس بالای گردونه پر و بال می زد. خیل پرخاش جویانِ دیرین، صورت این پرنده‌ی دلیر را به درفش های خود نقش کرده بودند و این اشارتی بود به نیروی جنگی کوروش. سپهسالاری سالخورده بر عرابه ای که چرخ هایش به حربه های داس مانند مجهز بود، سوار و پرچم کوروش را به دست داشت.

سخنان واپسین پادشاه را با حروف درشت بر پرده‌ی کتانِ پرچم نگاشته بودند:

فرزندانِ من، هنگامی که تن من از روح تهی شد آن را در زر و سیم و چیزهای دیگر مگذارید و زود به خاکش سپارید. از آمیختگی به خاک که پدید آرنده‌ی خوشی ها و پرورنده‌ی جهانیان است، چیزی نیکوتر نتواند بود. من همه‌ی عمر دوستدارِ انسان بوده اَم. اکنون نیز از پیوستن به خیر خواهِ بزرگِ انسان بسی شادمانم. پارسیان و یارانِ مرا بخوانید پیرامون آرامگاهِ من انجمن شوند و در این شادی با من انباز باشند. که پس از این از هیچ بیم نخواهم داشت. همراه خدایان رخت از گیتی بیرون می برم و یا به نیستی مبدل می شوم. گرانبهاترین تاوان ها و غنیمت های کوروش را از عقب جنازه می آوردند. چناری و تاکی با اندازه‌ی طبیعی از زر ناب، ظروف زرینه‌ی بی شمار، جام نفیس سمیرامیس به وزن پنجاه تالان. این تحف و بدایع پنجاه هزار تالان مصری ارزش داشت. موکب ماتم به دروازه‌ی شهر رسید، داریوش فرمان توقف داد. زرتشت با روحانیانِ پادشاه پیشین، آداب تقدیس بزرگ را به جای آورد. در این اثنا، داریوش درِ گردونه‌ی تابوت را می بوسید.

پس از اندکی تأمل، سخنانِ اخیر کوروش را خواند و سپس به حالتی که گفتی شاه متوفی را مخاطب داشته چنین بیان کرد:

شهریارا! ما فرمان تو را محترم می داریم. از بیست سال تا کنون کالبد تو بی جاه و جلال در اکباتان در آغوش خاک خفته بود؛ فروتنی و بردباری تو را همین بس.

روز حق شناسی فرا رسیده؛ پارس و همه‌ی عالم وامدارِ توست. هنرهای جنگی و فضائل ذاتی تو، پاداشی در خور مقام و مرتبت خویش نیافته. اجازه فرمای دومین جانشین تو، بنایی سترگ و پایدار به نامِ تو بر افرازد تا ناموران و بزرگان روزگار آینده آن جا گرد آیند، تعالیم تو را بیاموزند و تعظیمات خود را بر تو عرضه دارند.

داریوش فرود آمد، به گشایش درهای پرسپولیس فرمان داد و موکب را به قصرِ کوروش رهنمون شد و جسد شاه، سه روز و سه شب مورد احتراماتِ جمهور خلق بود. آواز دو جوخه‌ی خوانندگانِ سرودهای مقدس دائما شنیده می شد. همه‌ی مردم در برابر جنازه‌ی کوروش بار یافتند و اکلیل های گل بر آن بیافشاندند؛ شب سومین روز آماده‌ی حرکت شدند.

مقارن طلوع آفتاب در همان وقت که پارسیان هر بامداد شعائر مذهبی خود را به نیر اعظم تقدیم می کنند، اشارتِ کوچ دادند و راهی میان مشرق و جنوب پیش گرفتند. مردم دهکده های حوالی در معبر مجتمع بودند، در پایان کار به کنار نهر کوروش رسیدند. این نهر در اطراف دیوار باروئی که کوروش ساخته و همنامِ اوست جاری است.

در مرکز این دهکده (پاسارگاد)، بیشه ای است پر درخت و مرغزاری مصفا که جویباری چند، آن را خرم و شاداب دارد. در زیر این سایه‌ی دلپسند، بنایی مربع از آثار کمبوجیه نمایان است. دیوارهایش از سنگ های قطور یک تخته سقفی سنگین از آجر بر آن نهاده، مدخل قبر در سقف و همان جا مجرایی است سرپوشیده متناسب. مرور تابوت به استعانت آلات، تابوت را بلند کرده به مدخل رسانیدند. در طول مجری لغزید و در جایگاه خود ایستاد.

هنگام انجام این مراسم چیزی که مرا متأثر ساخت، احوال سپاهیان کهنسال بود. همان دم که کالبد فرمانده‌ی شهیر آنان از نظر ناپدید گشت، اشکشان بر گونه هایی که علائم جراحات در آن ها پدیدار بود فرو ریخت. پس از بسته شدن در قبر، مدتی دیده در آن دوخته و دل برداشتن نمی توانستند. داریوش اینان را به دور شدن از مدفن و نشستن در ولیمه‌ی شاه راضی کرد. چند تن به ستیزه آن جای بماندند، می خواستند در بیشه های مجاور قبر زیست کرده، زندگانی را در همین جای به پایان برند.

شاه، مغان را به خدمت کوروش گماشت و در منزلی نزدیک بنشاند و فرمان شغل و رتبتشان بداد هر ماه بایستی اسبی سپید نزد مغان آورند تا برای روح کوروش قربانی کنند. هر صبح سبدی از میوه های خوب به آن جا آورده، مقابل قبر؛ روی میز طلا می گذاردند.

جز این، هر روز گوسپندی و مقداری آرد و شراب برای خوراک مغان داده می شود. به حکم داریوش این کلمات را روی قبر بر قطعه‌ی رخام (مرمر) نقر (حفر) کردند:

 ای رهگذر فانی، من کوروش پسر کمبوجیه اَم. شاهنشاهی آسیا را برای پارس متحد ساختم. بر قبر من رشک مبر.

ماکت آرامگاه کوروش در دانشگاه تهران
 
آرامگاه کوروش در شب
photo by vafa-nematzadeh

شرح مختصری از زندگی کوروش بزرگ

آن گاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند... مَردوک (خدای بابلی) دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد...

 نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. من برای صلح کوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچ‌کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. خدای بزرگ از من خرسند شد ... فرمان دادم. تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند... اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را که خراب کرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم. 

این گفته های پادشاه بزرگ ایران در زمان فتح بابل و ورود به این سرزمین است. اتفاقی که بنا بر روایت های تاریخی، در 7 آبان 539 قبل از میلاد حادث شده و به این مناسبت نکوداشتی برای شاه صلح دوست ایرانی هر ساله در این روز برگزار می گردد. روزی که در تقویم های رسمی ثبت نشده اما در میان دوستداران فرهنگ و تاریخ ایران بسیار محترم است. 

اما کوروش که بود و چه کرد که چنین بزرگ و محبوب شد و نامش به عنوان یکی از سه پادشاه کبیر ایران در تاریخ ماند؟ در این قسمت شرح مختصری از داستان زندگی وی را می خوانیم و کمی بیشتر با او آشنا می شویم. 

کوروش، فردی بزرگ زاده بود و در سال 599 پیش از میلاد، در خانواده ای با اصل و نسب به دنیا آمد. اینطور نوشته شده است که مادر وی ماندانا، شاهزاده ی ماد و پدربزرگش آستیاگ (ایشتوویگو نام ایرانی وی و آستیاگ برگردان نام یونانی اوست)، آخرین شاه مادها بود. پدر وی نیز کمبوجیه اول، از شاهان انشان (1) پارس بوده و نیای وی به هخامنش (2) باز می گردد. هر چند در نسب کوروش به مادها تردیداتی به وجود آمده؛ اما بسیاری از تاریخ نویسان هنوز این موضوع را قبول دارند. از تاریخ تولد کوروش، پادشاه ایران اطلاعی در دست نیست و نمی توان به یقین اعلام کرد که در چه تاریخی به دنیا آمده است. کودکی و شیوه ی بزرگ شدن کوروش حرف و حدیث های بسیاری داشته و بیشتر با افسانه ها در آمیخته و رنگی از واقعیت ندارد. 

آنچنان که از منابع تاریخی بر می آید، کوروش برای رسیدن به پادشاهی ایران ابتدا انشان فارس و خوزستان را به تسخیر خود در می آورد و پایتخت حکومت را، که نام هخامنشی برای آن برگزیده است، به شوش منتقل می سازد. او که در اندیشه ی گسترش وسعت پادشاهی خود بوده رو به سوی هگمتانه، پایتخت مادها در سال 550 قبل از میلاد لشکرکشی کرده و با شکست ایشتوویگو شاه ماد، به دوران سلطنت مادها بر ایران خاتمه می بخشد و خود را شاه جدید ایران معرفی می نماید. کوروش پس از فتح هگمتانه، مادها و پارس ها را متحد کرده و پادشاهی نوین ایران را پایه گذاری می کند. مابین سالهای 549 تا 548 قبل از میلاد سرزمین های پارت، جرجان و احتمالا ارمنستان توسط ارتش ایران به سرحدات پادشاهی هخامنشی اضافه می گردد و اندک اندک یکی از بزرگترین امپراطوری های تاریخ شکل می گیرد. مهم ترین فتحی که کوروش بعد از این تاریخ و به سال 456 قبل از میلاد انجام می دهد فتح سارد پایتخت لیدی (3) است که برای همیشه طومار این سرزمین و پادشاهی آن توسط کوروش در هم پیچیده می شود. اما بزرگترین پیروزی و مشهورترین کشورگشایی که کوروش در دوران زندگی خود به سرانجام می رساند، بازگشایی دروازه های بابل، از ثروتمندترین شهرهای آن دوران به سال 539 قبل از میلاد است. فتحی که نام کوروش را به عنوان پادشاه آزادی بخش، صلح دوست و خردمند بر سر زبان ها می اندازد و تا همیشه ی تاریخ اسم او را جاودانه می گرداند. در این نبرد که به جنگ بدون خونریزی معروف شده است، کوروش بدون درگیری و با استفاده از هوش و ذکاوت خود و بر پایه ی نارضایتی مردم از نبونید، پادشاه وقت بابل، وارد این شهر می شود و پیام صلح و دوستی و احترام به عقاید ایرانیان را در میان بابلیان می گستراند. او در این نبرد دستور نوشتن منشور معروف حقوق بشر را می دهد و از یهودیان ساکن بابل دلجویی کرده و به آن‌ها اجازه می دهد به خانه ی حقیقی خود در سرزمین کنعان باز گردند و کنیسه بسازند. پایان داستان زندگی کوروش به مانند روایت های تولد او در هاله ای از ابهام است و برخی متون تاریخی بیان کرده اند که وی در سال 529 قبل از میلاد در جنگ با سکاها و ماساگت ها کشته شد و بعضی نیز نوشته اند که او در سرزمین مادری خود، ایران به مرگ طبیعی از دنیا رفته و در آرامگاهش در پاسارگاد دفن شده است. 

در مورد دفن و خاکسپاری کوروش نقل قول های بسیاری وجود دارد اما احتمالا شما با این سخن آشنا هستید که کوروش در وصیت نامه ی خود آورده است که "فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا تمام اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد". این روایت در کتاب "تربیت کوروش" یا "کوروش نامه" گزنفون (4) نیز آمده است که شاه هخامنشی از فرزندان خود می خواهد تا در زمان دفن، جسدش را مومیایی نکنند، با طلا نپوشانند و بدنش را بدون تابوت در خاک بگذارند. 

البته این مطلب قابل تامل است و نمی توان به آن استناد کرد، زیرا فلسفه ی ساخت آرامگاه در مرتبه ای به بلندی 11 متر با وصیت کوروش همخوانی ندارد مگر اینکه وی را در زیر این آرامگاه یا مکانی دیگر دفن کرده باشند. از طرفی دیگر، آن گونه که در روایات و نوشته ها آمده و تعدادی از آن ها را با هم مرور کردیم، جسد کوروش در تابوتی زرین قرار داشته و افرادی از آن محافظت می کرده اند. با این حال، نتیجه گیری و قضاوت بر عهده ی خوانندگان و اندیشمندان است.

داستان زندگی کوروش، البته بسیار بیشتر از این هاست و می توان در مورد اخلاق، کشورگشایی، بازسازی ایران و شهرسازی ها در زمان وی سخن های بسیاری راند؛ اما متاسفانه بیان تمامی آن‌ها در این مطلب نمی گنجد. او قلمروی امپراطوری ایران را از مشرق تا کرانه های رود سند و از مغرب تا یونان و مصر گستراند و شکوه و عظمتی ماندگار به کشور تحت سلطه ی خود بخشید.

در پایان این بخش به معرفی که کوروش در زمان فتح بابل از خود آورده است بسنده می کنیم و در مطلبی مفصل در آینده ای نزدیک به بررسی زندگی نخستین شاه هخامنشی می پردازیم. 

منم کوروش، فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ شهر انشان، نواده‌ی کوروش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان نواده چیش پیش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، از خانواده‌ای که همیشه پادشاه بوده‌ است. 

ورود به صفحه ی اختصاصی منشور کوروش

پاورقی


1- انشان یا انزان، ایالت مهم عیلامی بود که بخش هایی از فارس غربی امروزی را در بر می گرفت.

2- هخامنش نیای بزرگ کوروش و پادشاه انشان پارس بوده و طایفه ی پاسارگادیان را سرپرستی می کرده است. 

3- سارد یا ساردیس، شهری باستانی است که تا سالهای 500 قبل از میلاد پایتخت کشور لیدی (Lydia) بود. پس از فتح این شهر توسط هخامنشیان (کوروش بزرگ) به محل اقامت یکی از ساتراپهای (استانداران) پارس بدل شده و از شهرهای مهم آن دوران می گردد. این شهر که در ترکیه کنونی قرار دارد در زمان هخامنشیان از طریق جاده ی شاهی به تخت جمشید متصل می شد. لیدی پادشاهی باستانی است که قسمت هایی از ترکیه امروزی را پوشش می داده و بعد از حمله ی کوروش به این قسمت از آسیا، برای همیشه از صفحه ی روزگار محو می شود. 

4- گزنفون یا کسنفون فیلسوف، مورخ یونانی است که کتاب کوروش نامه ی او از شهرت بسیاری برخوردار است اما نمی توان چندان آن را معتبر دانست.

منشور حقوق بشر کوروش
 

راه دسترسی

آدرس: استان فارس، شهرستان پاسارگاد، بخش پاسارگاد، ضلع جنوبی میراث جهانی پاسارگاد، آرامگاه کوروش

مسیر دسترسی: 

 برای رسیدن به آرامگاه کوروش و مجموعه پاسارگاد، باید ابتدا خود را به شهر شیراز یا مرودشت برسانید. دسترسی به آرامگاه کوروش از طریق جاده ای و ریلی امکان پذیر است. 

ماشین شخصی: چنانچه از ماشین شخصی برای سفر به پاسارگاد و آرامگاه کوروش استفاده می نمایید، باید بدانید که مسیری 134 کیلومتری از شیراز تا پاسارگاد مقابل شماست. پس از گذر از شهر مرودشت راه خود را به سوی شهر پاسارگاد ادامه داده تا به دشت مرغاب و تنگه بلاغی برسید. زمانی که از تپه های این دشت بالا می آیید و جلوه ی دشت در برابر شما قرار می گیرد، آرامگاه کوروش به خوبی دیده می شود. 

وسایل حمل و نقل عمومی: چنانچه بدون وسیله ی نقلیه ی شخصی قصد سفر به شیراز را دارید و می خواهید حتما از مجموعه ی پاسارگاد دیدن کنید، نگران نباشید. وسایل حمل و نقل عمومی از مسیر شیراز به پاسارگاد شامل اتوبوس و تاکسی های بین شهری می شود که می توانید از ترمینال و محل پارک و سوار آن‌ها در پایانه شهید کاراندیش و علی ابن حمزه شیراز سوار شده و راهی آرامگاه کوروش و مجموعه ی جهانی پاسارگاد شوید. در پایان اتوبوس ها و تاکسی ها شما را در پلیس راه و پایانه تاکسی سعادت شهر پیاده می کنند که از آنجا می توانید به وسیله ی تاکسی های سعادت­شهر _ پاسارگاد خود را به مقصد اصلی برسانید. 

ریلی: اگر بخواهید با استفاده از قطار خود را به آرامگاه کوروش برسانید می توانید با استفاده از قطار اصفهان-شیراز خود را به 5 کیلومتری سعادت شهر و ایستگاه قطار آن رسانده و از طریق تاکسی های موجود در ایستگاه قصد بازدید از آرامگاه کوروش را داشته باشید.

اطلاعات بازدید

چنانچه پیش از سفر به پاسارگاد بخواهید اطلاعات بیشتری از این مجموعه و خدمات آن داشته باشید، می توانید با شماره های زیر تماس بگیرید.

تماس با پایگاه میراث جهانی پاسارگاد: 1-43582790-071 
شماره تماس مردمی: 1801

هزینه ی بازدید

بلیط ورودی برای گردشگران داخلی 3000 تومان و برای گردشگران خارجی 2000 هزار تومان است. 

زمان بازدید

8:00 - 18:00 

لطفا منتظر بمانید ....

نمایش جاذبه های گردشگری نزدیک

بناهای مشابه آرامگاه کوروش 

به نظر می رسد تا پیش از ساخته شدن بنای آرامگاه کوروش‌، سازه ای با چنین معماری و سبکِ ساختی در ایران و مکان های دیگر وجود نداشته است. هر چند اجزای مختلف این مجموعه در بناهای مختلف ایرانی پیش از این دیده شده اند؛ اما وجود چنین بنایی با این شمایل تا آن زمان سابقه نداشته است. اما بعد از احداث مقبره، چند نمونه ی مشابه آن در جغرافیای پادشاهی ایرانِ آن زمان ساخته شد که توجه به آن ها جالب است. 

سازه ی گوردختر در بخش مرکزی شهرستان دشتستان استان بوشهر از جمله ی این بناهاست که قدمت آن نیز به هخامنشیان باز می گردد. این بنا بسیار شبیه آرامگاه کوروش بوده و شاپور شهبازی بر این عقیده بود که این اثر به کوروش کوچک تعلق دارد. 

از دیگر بناهایی که شباهت بسیاری به آرامگاه کوروش دارد می توان به آرامگاهی در سارد، پایتخت لیدی اشاره کرد. این سازه با تقلید از آرامگاه کوروش و برای یکی از بزرگان پارسی یا لیدیایی در این منطقه ساخته شده است. مکان این آرامگاه در ازمیر ترکیه کنونی قرار دارد و افراد محلی از آن به نام برج سنگی یاد می کنند. 

نمونه ی دیگر بناهای مشابه مقبره ی کوروش سازه ی ناتمام تخت گوهر یا تخت رستم است که در شهرستان مرودشت و نزدیک به مجموعه ی تاریخی نقش رجب و نقش رستم واقع شده است. 

علاوه بر این‌ها گفته می شود آرامگاه فردوسی بزرگ، خالق اثر گرانسنگ شاهنامه نیز با تاسی از آرامگاه کوروش ساخته شده است.

برگزاری جشن نوروز در آرامگاه کوروش

برگزاری مراسم جشن نوروز به سالیانی دور در تاریخ ایران باز می گردد و با استناد به سندهای تاریخی و با توجه به نگاره ها و حکاکی های تخت جمشید در زمان حکمرانی هخامنشیان نیز این رسم زیبا و قدیمی با شکوه هر چه تمام تر اجرا می شده است. در این میان، مجموعه ی تاریخی پاسارگاد هر ساله در زمان تحویل سال نو خورشیدی با پهن کردن سفره ای رنگین از هفت سین خوشبختی، در کنار گرامیداشت رسیدن سال نو یاد و خاطره ی نیک مرد تاریخ ایران را نیز گرامی می دارند و در کنار دوستان و خانواده ی خود به جشن و شادی می پردازند. 

اجزای سفره ی هفت سینی که برپا می گردد نیز جالب و دیدنی است؛ پرچم ایران، سفره ی خوش رنگ هفت سین می شود و هفت سین، نگاره‌اشو زرتشت، اوستا در کنار قرآن و دیوان حافظ فرهنگ، مذهب و سنت را در کنار هم می نشاند. از دیگر برنامه های این روز خواندن سرود ای ایران به صورت همگانی، اوستا و شاهنامه خوانی است.

جشن نوروز در مقبره ی کوروش
photo by Aboozar Deghat
جشن نوروز در مقبره ی کوروش
 

ثبت جهانی مجموعه جهانی پاسارگاد

پیشتر گفتیم که آرامگاه کوروش به همراه دیگر سازه های مجموعه ی پاسارگاد در سال 1383 هجری با شماره ی 1106 در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است. در رای گیری که به این منظور در اجلاس ثبت آثار تاریخی یونسکو انجام شد، مجموعه ی پاسارگاد با صد در صد آرا و بر اساس معیارهای یک، دو، سه و چهار به ثبت جهانی رسید. 

 معیار یک: پاسارگاد اولین نشانه ی مشهود معماری سلطنتی هخامنشی است.

معیار دو: پاسارگاد این پایتخت هخامنشی را کوروش بزرگ با همکاری مردمان گوناگون امپراطوری هخامنشی ساخت. این کار به عنوان یک مرحله ی بنیادی در تحول هنر و معماری کلاسیک ایران شناخته شد. 

معیار سه: محوطه ی باستان شناختی پاسارگاد با وجود کاخ ها، باغ ها و آرامگاه کوروش، شاه ایران یادواره ای از تمدن هخامنشی است. 

معیار چهار: مجموعه ی چهارباغی پادشاهی که در پاسارگاد قرار داشت، نمونه ای عالی از این گونه معماری ها بوده و به عنوان پایه و اساس این شکل از معماری و طرح ریزی در آسیای غربی آن دوران شناخته شده است. 

سند ثبت جهانی پاسارگاد
 

توصیه کارناوال

در زمان سفر به مکان های تاریخی به ویژه بناهایی که ثبت جهانی یونسکو شده اند، این نکته را در نظر داشته باشید که این آثار متعلق به تمام مردم دنیا بوده و باید برای آیندگان باقی بماند. از همین رو حین بازدید از این مکان ها، توجهی دو چندان به حفظ و نگهداری آن داشته باشید و به هیچ وجه به این آثار دست نزنید. 

آرامگاه کوروش پاسارگاد
 

دغدغه ی کارناوال

 از جمله نگرانی هایی که همواره بناهای تاریخی را در ایران با مشکل مواجه نموده، قرارگیری این آثار بر سر راه مظاهر پیشرفت بوده است؛ آثاری که یا بر سر جاده ای در دست ساخت قرار داشته اند یا به مانند بنای آرامگاه کوروش و دیگر آثار تاریخی مجموعه ی پاسارگاد در کنار سدی بوده اند. مسائلی که باعث می شود هر از گاهی خبرهایی در مورد تخریب و آسیب خوردن به این بناها شنیده شود که نشان از بی توجهی و دانش کم مسئولان مرتبط با این پروژه ها دارد. آرامگاه کوروش و مجموعه ی جهانی پاسارگاد نیز از این قاعد مستثنی نیست و خبرهایی مانند ساخت سد سیوند یا شیوه های مرمت و نگهداری این سازه ی پراهمیت نیاز به توجه و مراقبت فراوان دارد.

امید است مسئولان میراث فرهنگی و استانی در نگهداری از یادبودهای تاریخی ایران همت و اهمیت بیشتری به خرج داده و این میراث گرانقدر را برای آیندگان به خوبی حفظ نمایند. 

نمای هوایی آرامگاه کوروش
 
نمای هوایی آرامگاه کوروش
 

تور مجازی از مقبره کوروش


سخن آخر

امروز به همراه شما در کارناوال، به گذشته های بسیار دور، زمانی که نخستین پادشاهی حقیقی در ایران شکل گرفت، رفتیم و از آرامگاه معروف کوروش، پادشاه صلح و دوستی دیدن کردیم. از داستان ها و روایت های پیرامون آن خواندیم و گوشه ای از گذشته ی ایران زمین را به نظاره نشستیم. شما این سفر را چگونه دیدید؟ تجربه و مشاهدات شما از سفر به پاسارگاد و آرامگاه کوروش چیست؟ 

ورود به صفحه اختصاصی راهنمای سفر به استان فارس
دیدگاه و تجربه سفر
account_circle
email

لطفا منتظر بمانید ....

پرسش و پاسخ
account_circle
email

لطفا منتظر بمانید ....

عکس های کاربران