کارناوال - راهنمای سفر
ویدیو HD
مهرنوش حیدری

نویسنده ارشد کارناوال

انتشار

23 خرداد 1396

به روز رسانی

15 شهریور 1398

کشورمان میزبان گردشگران خارجی بسیاری است که هر کدام از آن ها قبل از آن که وارد ایران شوند، چهره ای مخدوش از ایران و ایرانی داشتند اما بعد از آن که خود یک ماجراجویی تمام عیار را به جان می خرند و قدم به کشورمان می گذارند، با آن رویِ خوشِ سکه آشنا می شوند و آن را لمس می کنند. در سال های اخیر و با افزایش ورود گردشگران خارجی به ایران، در سایت های خارجی شاهد انتشار خاطرات خوش و گاهی تلخ آن ها در رابطه با دوران اقامتشان در ایران هستیم. نکته ی جالب تر این است که با مطالعه تعدادی از خاطرات سفر توریست های خارجی به ایران، به یک نکته مشترک برمی خوریم و آن وصف مهربانی و مهمان نوازی مردم ایران است. همچنین بیشتر این مسافران به سبب آن که دوران خوشی را در ایران گذرانده اند، می خواهند که باری دیگر به کشورمان بیایند و به گفته خودشان، باقی شگفتی های این سرزمین را کشف کنند. این بار کارناوال می خواهد به سراغ نوشته ای از یک گردشگر استرالیایی به نام جیمی داو (Jimmy Dau) برود. او به اکثر نقاط ایران سفر کرده است و خاطرات خود را در وب سایت خودش به ثبت می رساند. در میان نوشته هایش در رابطه با ایران، او از زیبایی ها و شگفتی های یکی از شهر های ایران به نام اصفهان نوشته و گردشگران بسیاری را به این شهر دعوت می کند تا بتوانند این همه زیبایی را از نزدیک لمس کنند. چندی پیش هم مطلبی در کارناوال خواندیم که در مورد خاطرات سفر جیمی به تهران بود؛ سفری که خیلی جذاب و دلچسب شروع نشد اما پایانی خوش به همراه داشت. می توانید این مطلب را در زیر بخوانید:

خاطرات تلخ یک توریست خارجی از سفر به تهران

با ما همراه باشید تا این بار ببینیم چطور اصفهان و زیبایی هایش، جیمی را جادو کرده است و خاطرات سفرش را از زبان خودش بخوانیم...

Photo by : Unknown

درباره جیمی بیشتر بدانیم

جیمی اهل استرالیاست و در یکی از بهترین شهر های دنیا، سیدنی، زندگی می کرد و خانه، ماشین و دوستان بسیاری داشت. اما در سال ۲۰۱۳، بزرگترین تصمیم زندگیش را گرفت؛ همه ی اموال خود را فروخت و از استرالیا خارج شد. او به سمت مکزیک حرکت کرد و پس از پایان هشت ماه مشتاق بود که مدتی را در آسیا و مخصوصا ویتنام، کشور خاندانش، بماند. بنابراین به سمت آسیای شرقی روانه شد تا ریشه ی خاندانش را بیابد.

جیمی از کودکی به دنبال ماجراجویی بوده و به همین دلیل به کشورهای مختلف سفر می کند تا با فرهنگ و افسانه های هر محل آشنا شود. او در طی بیست سال به چهل کشور دنیا سفر کرده است. در دو سال اخیر  آمریکا ی مرکزی و جنوبی، اروپا، خاورمیانه و آسیای شرقی را از نزدیک دیده است.

او در نوشته ی خود ایران را اینگونه توصیف می کند:

قبل از ورود به ایران احساس هیجان و ترس بسیاری داشتم زیرا ایران کشوری بود که همیشه اخبار سیاسی آن غوغا می کرد. ایران آخرین کشوری بود که من قبل از رفتن به جنوب شرقی آسیا می دیدم، پس تصمیم گرفتم بیشترین استفاده را از زمان بکنم و با گروهی به گردش و تفریح بپردازم. با وجود احساس ترس و هیجانی که داشتم، بهترین تجربه ای بود که برای من اتفاق افتاد. و در این حین تعریف و ستایش دوستانم از مردم ایران و مهمان نوازی آنها باعث آرامش بیشتر من شد.

ایران در رسانه ها اینگونه که زیبا و درخشان است نمی درخشد. کم نیستند تعداد کسانی که با نام ایران در غرب به عنوان مرکز شرارت  آشنا نباشند. به سه دلیل اصلی این اسم در نظر من رد شد:

۱- تصویری در مسجد صورتی اصفهان بود که جرقه های کنجکاوی را جهت پیدا کردن اطلاعات بیشتر روشن می کرد. تقارن، رنگ و بافت عناصری بودند که توجه من را جلب کرد.

۲- تجربه من از سفر بیست ماهه این بود که نمی توان کل کشور یا شهروندان را مثل سیاست های دولت آن قضاوت کرد.

۳- کشور هایی که به عنوان خطرناک ترین مکان ها از آن ها یاد می شود همیشه مهمان نوازترین مردم را دارند.

با این دیدگاه، من برای تهران بلیط رزرو کردم تا از شمال تهران تا جنوب شیراز را ببینم...

Photo by : Unknown

صاحب هتل، مردی تحصیل کرده و عاشق سفر

صاحب هتلی که در اصفهان در آن اقامت می کردم، مردی به نام سام بود و از آن جایی که در دهه هفتاد در کانادا تحصیل می کرد، کاملا بر زبان انگلیسی مسلط بود. او هم همانند بسیاری از هم نسلی هایش تصمیم گرفته بود که قبل از انقلاب سال 1357 در شمال آمریکا به تحصیل بپردازد. در آن زمان تحصیل در خارج از ایران برایشان مقرون به صرفه تر از تحصیل در تهران بود.
او تنها فرد تاجر خانواده بود که به راحتی انگلیسی صحبت می کرد و در تمامی بعد از ظهرها با سوالات بسیاری از طرف گردشگران رو به رو می شد که خوشبختانه با آغوش باز همه را می پذیرفت و پاسخ می داد. علاوه بر آن عصرها او در گوشه ای که وای فای به راحتی در دسترس بود، کنار من می نشست و در رابطه با سفر هایش با من صحبت می کرد.
همان طور که من از دست آورد هایم در مسافرت ها برایش تعریف می کردم او از تجاربش به عنوان فردی که در اصفهان بزرگ شده بود می گفت و از برق چشم ها و طرز بیانش احساس می کردم که من هم در گذشته ها در کنار او بودم. با وجود انقلاب و تغییرات ساختار های ایران او همانند خیلی از ایرانی هایی که در خارج از کشور زندگی می کردند به ایران بازگشت تا با خانواده اش زندگی کند.
در روز های آخر اقامتم در اصفهان به سختی توانستم  دو روز دیگر آن را تمدید کنم و دقیقا همان جا فهمیدم که چرا گردشگران دوست ندارند ایران را ترک کنند.

Photo by : Unknown

اصفهان، شهری زیبا

اصفهان پایتخت اسبق ایران در گذشته ای نه چندان دور و بزرگترین شهر در جهان بوده و به دلیل معمارهای اسلامی، ساخت و ساز ماهرانه، بلوارهای پوشیده از درخت و مساجد نفیس در تمامی جهان معروف است. جالب تر این که همه و همه ی این بناهای زیبا به دستور شاه عباس برای تجاری کردن این شهر ساخته شد. مساجد زیبای این شهر یکی از دلایلی بود که من را به سمت ایران کشاند و برخلاف اقامتی که در تهران داشتم از شهر اصفهان و دیدنی هایش بسیار  لذت بردم.

Photo by : Unknown

معماری های چشم گیر اصفهان

میدان نقش جهان یا همان میدان امام یکی از میراث های جهانی یونسکو که با 160 متر عرض و 560 متر طول بعد از  میدان تیان آن من (Tiananmen) در چین دومین میدان بزرگ جهان نام است. در اطراف این میدان زیبا کاخ عالی قاپو، مسجد امام، مسجد شیخ لطف الله و ورودی بازار بزرگ وجود دارد. بهترین زمان برای بازدید از این میدان فوق العاده صبح و بعدازظهر است چرا که صبح ها در کمال آرامش می توانید از نقش جهان دیدن کنید اما بعدازظهرها مردمان محلی هم به شمار بازدیدکنندگان اضافه می شوند. آن ها با یک زیرانداز و یک سبد پر از خوراکی های خوشمزه به نقش جهان می آیند تا خستگی روزانه را به در کنند که این هم در نوع خود دیدنی و جذاب است.
من صبح های زود به گردش می رفتم تا از گرمای ظهر در امان باشم و همیشه در گوشه ای از میدان دست فروش هایی را می دیدم که برای فروش جنس هایشان غوغا می کردند.

با قدم زدن در اطراف میدان، این صدای کوبیدن و ضربه زدن به نقره بود که در تمام مدت همراهم بود؛ صدایی که خبر از هنر اصفهانی ها می دهد.

Photo by : Unknown

کلیسای وانک، یکی از زیبایی های بینظیر اصفهان

در حالی که اصفهان برای معماری های اسلامی آن معروف است، جامعه های مسیحیت و زرتشتی و یهودی هم درون این شهر حضور دارند. این منطقه حتی وقتی که ارامنه از عثمانی ها فراری بودند با آغوش باز آن ها را پذیرفت و به دلیل این که آن ها از مسیر های تجاری به خوبی آگاه بودند، شاه از آن ها استفاده کرد تا اصفهان را توفقگاه مهمی در مسیرهای مهم تجاری قرار دهد. 

یکی از ساختمان های خیره کننده در محله ی ارمنی اصفهان، کلیسای وانک است که در دهه 1600 ساخته شده. فضای خارجی آن شبیه به مسجد است اما داخل آن با نقش و نگارهای زیبایی با موضوع داستان های کتاب مقدس و شکنجه شدن شهدا ارامنه توسط امپراطوری های عثمانی چشم نواز و دیدنی است.
یکی از نکاتی که توجه من را جلب کرد این بود که در سراسر ایران اکثر آثار باستانی و معماری آن در حال بازسازی بودند. البته نمی دانم که از آثار به صورت مداوم نگهداری می کنند یا فقط زمانی که شروع به از بین رفتن کرد این همه مراقبت آغاز می شود اما می دانم که نوعی بازسازی برای ابنیه های باستانی وجود دارد که چند وقت یک بار انجام می شود ولی فقط هر چند وقت یک بار.

Photo by : Unknown

بازار اصفهان، شلوغ اما زیبا

من چندین بار به میدان و مساجد آن رفتم و کشف کردن راه ها و دخمه های پر پیچ و خم بازار برای فرار از گرما یکی از عادت های روزانه من شده بود. در هر راهرو محصولی خاص را می فروختند، برای مثال یک راهرو با صدای ضربه ی آهنگران پر بود و دیگری با عطر خوش ادویجات و ترشی مثل دارچین ، هل و میخک که تمام حس بویایی من را برمی انگیخت. این راهرو های خوش بو به خاطر ازدحام بانوان برای خرید گیاهان دارویی، میوه خشک و ادویه ترشی خیلی شلوغ بود.

Photo by : Unknown

پل های دیوانه کننده اصفهان

من یکی از طرفداران پر و پا قرص پل ها هستم. اصفهان تعدادی پل تاریخی دارد اما در این میان سی و سه پل و خواجو از شهرت و آوازه ی خاصی برخوردارند. سی و سه پل در مرکز شهر قرار دارد و با 33 طاق، بلندترین پل شهر و یکی از بهترین محل ها برای پیشنهاد ازدواج است! پس از سی دقیقه پیاده روی بر روی سی و سه پل، پل خواجو را یافتم. در زیر این پل تونلی متقارن وجود دارد که می توان به راحتی اتنهای آن را دید. در زمان های قدیم شاه عباس برای لذت بردن ار مناظر زاینده رود دستور داد که این تونل ها را بسازند؛ تونل هایی که امروزه به محلی برای دور هم جمع شدن اهالی شهر تبدیل شده است.

Photo by : Unknown

سنت ها ی قدیمی

در زیر پل، مردها گروه گروه به تلاوت و خواندن اشعار حافظ می پردازند و تا آن جایی که من می دانم این رسم قدمتی بسیار دارد. جالب ترین صحنه ای که با آن مواجه شدم، دو پیرمرد بودند که به نوبت آواز می خواندند و بقیه آن ها تشویق می کردند. به نظر من این مکان بهترین انتخاب برای شنیدن آواز و دیدن غروب خورشید است که برای همیشه در روح و جان من باقی خواهد ماند.

Photo by : Unknown
Photo by : Unknown

رودخانه ای در حال خشک شدن 

با وجود این همه زیبایی پل که جنوب شهر را به شمال آن متصل کرده است، از دیدن زاینده رودی که جز زمین خشک و سنگ از آن چیزی باقی نمانده بسیار ناراحت شدم. این رودخانه از کوه های زاگرس سرچشمه می گیرد و افزایش جمعیت، کاهش برف کوه ها و ایجاد مسیر های انحرافی برای صنعت و کشاورزی باعث خشک شدن و کم شدن آب این رود شده است.

Photo by : Unknown

همراه شدن با راهنمای محلی، لذت گردشی دوستانه

در حین خارج شدن از میدان امام  با یک راهنمای محلی آشنا شدم. آن مرد اعتماد من را جلب کرد و قرار بر این شد که روز بعد با هم به گردش برویم. در حالی که من همیشه تنهایی سفر می کنم این همراهی بسیار با ارزش بود چون در طی آن اطلاعات زیادی راجب جنگ چند ساله ایران و عراق، اقلیت های مذهبی و آزادی های ایرانیان کسب کردم. و در همین گشت و گذار ها به یک راهنمای محلی دیگری به نام افسانه معرفی شدم.
افسانه، دوست خانوادگی راهنمای من و دانشجوی رشته ی IT بود و من کمک بسیاری کردم تا بتواند زبان انگلیسی خود را تقویت کند. روز بعد در  میدان امام با هم بستنی خوردیم و مدت کوتاهی در بازرا گشت زدیم و ادامه ی روز را به همراه دوسش در میدان امام پیک نیک کردیم.

Photo by : Unknown

مهمان نوازی اصفهانی ها

مهمان نوازی بسیار زیاد دوستان جدیدم من را متعجب کرده بود. افسانه که راهنمای من در اصفهان بود، از من دعوت کرد که همراه با او در خارج از شهر در کوه صفه برای گشت و گذار و پیک نیک بروم و من هم برای تجربه های جدید پیشنهاد او را قبول کردم و یک روز دیگر هم اقامت خود را تمدید کردم. برای ناهار خوردن در کوه ابتدا باید پیاده از کوه بالا می رفتیم و افسانه می گفت که هر هفته همین کار را انجام می دهد.

Photo by : Unknown

خداحافظی با اصفهان، شوق بازگشتی دوباره...

من از اولین تا آخرین روزی که در اصفهان بودم، کاملا از سفر خودم لذت بردم و با آداب و فرهنگی که اطلاعات خیلی کمی در رابطه با آن داشتم به خوبی آشنا شدم. مسلما من یک روز دوباره به اصفهان باز خواهم گشت. سوالات بسیاری در رابطه با تاریخ و مردم این شهر در سر دارم که هنوز پاسخ آن ها را نیافته ام. سوالاتی که قطعا با اقامت چند هفته ای در یک کشور پاسخی نخواهند یافت....

Photo by : Unknown

سخن آخر

آیا تا به حال با گردشگران خارجی رو به رو شده اید؟
به نظر شما چه راه کار هایی برای جذب بیشتر گردشگر خارجی وجود دارد؟
نظرات و تجربیات خود را با ما در میان بگذارید.

کلیه حقوق مادی و معنوی برای کارناوال محفوظ است. استفاده از مطالب و تصاویر سایت تنها در صورت پذیرش شرایط و ضوابط کارناوال امکان پذیر است.