ویدیو HD
نسیم امینی

نویسنده ارشد کارناوال

انتشار

04 دی 1397

به روز رسانی

15 دی 1397

همه ما می دانیم که جشن کریسمس، تولد عیسی مسیح است که هرساله توسط پیروان آیین مسیحیت زنده نگه داشته می شود. اما افراد کمی با تاریخچه کریسمس آشنایی دارند و داستان تولد حضرت عیسی از نگاه کتاب مقدس مسیحیان را می دانند. در این مطلب می خواهیم به این دو موضوع بپردازیم و روایت های کمتر شنیده شده کریسمسی را با شما در میان بگذاریم. با ما در کارناوال همراه شوید. 

Photo by : Unknown

آشنایی با کریسمس | Christmas

جشن کریسمس یا آن طور که در زبان فرانسوی رایج است، نوئل (Noël) یکی از جشن های مذهبی مسیحیان است که هر سال در سالگرد تولد حضرت عیسی (ع) برگزار می شود و 12 روز به طول می انجامد. تاریخ برگزاری این مراسم در فرقه های متفاوت از آیین مسیحیت فرق می کند؛ مثلا پیروان کلیسای کاتولیک روم و پیروان آیین پروتستان، 25 دسامبر برگزاری این جشن را آغاز می کنند و پیروان کلیسای ارتدکس شرقی، 7 ژانویه را مصادف با تولد حضرت عیسی می دانند. 

اگرچه کریسمس به یاد حضرت عیسی و برای تولد ایشان برگزار می شود اما باید بدانید که این رسم، هیچ گاه یک جشن کاملا مذهبی نبوده است. در زمان های بسیار دور در این زمان از سال فستیوال های خیابانی برگزار می شد که می خوارگی و بی بندوباری های بسیاری در آن ها به چشم می خورد. این بی بندوباری ها چنان زننده بودند که حتی در برهه ای از تاریخ، برگزاری کریسمس در انگلستان ممنوع شده بود و هرکسی در این روز جشن می گرفت به مجازات سنگینی دچار می شد. 

اما این روزها کریسمس از شکل و شمایل قدیمی خود فاصله گرفته است و چهره جدیدی دارد که باز هم چندان با مذهب عجین نیست. امروزه کریسمس را یک مناسبت خانوادگی می دانند و تمام مسیحیان سعی می کنند در این روز حتما پیش خانواده شان باشند. البته افراد مذهبی در این روز به کلیسا نیز سر می زنند و زمانی را به عبادت صرف می کنند.

اما چه اتفاقی افتاد که در وهله اول کریسمس مانند یک فستیوال خیابانی برگزار می شد و پس از آن، به جشن خانوادگی و زیبا و پر از شور و هیجان تبدیل شد؟ در ادامه همراه مان بمانید، می خواهیم قدم به قدم تاریخچه جشن کریسمس را برای تان روایت کنیم ...

Yuliya Shangarey Shangarey

داستان تولد حضرت عیسی

درباره تولد حضرت عیسی داستان های زیادی وجود دارد؛ اما در این قسمت، ما به داستانی اشاره می کنیم که در میان بسیاری از مسیحیان رایج است و بخش هایی از آن در انجیل لوقا (Gospel of Luke) روایت شده و بخش هایی از آن در انجیل متی (Gospel of Matthew):

در حدود 2019 سال پیش، دختری به نام ماری (حضرت مریم) در شهر ناصره (Nazareth) زندگی می کرد. این دختر با شخصی به نام جوزف نامزد بود و فاصله زیادی تا تاریخ عروسی این دو باقی نمانده بود که ناگهان در شبی جبرئیل بر ماری نازل شد و به او گفت:

خداوند به تو برکت داده است و می خواهد خشنودت کند. خداوند بسیار مهربان است. تو توسط روح القدس باردار خواهی شد و یک پسر خواهی زایید. او، پسرِ خدای خود خواهد بود و پادشاهی او روی زمین هیچ گاه به پایان نخواهد رسید.

ماری کمی ترسید اما از آنجایی که انسان با ایمانی بود به خداوند و فرشته اش اعتماد کرد و این فرزند گرانقدر را در رحم خود پرورش داد. فردای آن روز، ماری با جوزف ملاقات و این ماجرا را برای وی تعریف کرد. جوزف در ابتدا از این خبر آشفته شد. اما فرشتگان الهی به خواب او نیز رفتند و از او خواستند که برای تولد عیسی مسیح با مریم همراه بماند. پس او نیز پذیرفت تا در این عمل خداپسندانه سهیم شود و از ماری حمایت کند، پس او را به عقد خود درآورد.

در آن زمان ها این موضوع رواج داشت که هر چند وقت یک بار، به دستور پادشاه، مردم به شهر اصلی خود بازگردند و سرشماری شوند. زمان بارداری حضرت مریم نیز با یکی از این سرشماری ها مقارن شد و از آنجایی که جوزف اصالتا اهل بیت‌لحم بود، آن ها باید به این شهر می رفتند تا سرشماری شوند.

زمانی که جوزف و حضرت مریم به بیت‌لحم رسیدند، هوا رو به شب گذاشته بود. این دو به تمام اقامتگاه ها سر زدند اما در هیچکدام شان جایی خالی وجود نداشت. سرانجام مجبور شدند به طویله ای بروند و شب را در آن جا بگذرانند. در نیمه های همین شب بود که حضرت مریم درد زایمان را حس کرد و وقت تولد عیسی مسیح فرا رسید.

در همین حین، چند چوپان که تازه از چرای گوسفندان شان بازگشته بودند، در راه با یکی از فرشته های خداوند مواجه شدند و این فرشته، به آن ها خبر تولد موعودی را داد که الان درون طویله ای در شهر به دنیا می آید. این فرشته از آن ها خواست تا به شهر بروند و مردم را از تولد موعودشان آگاه کنند.

دقیقا در همین برهه زمانی، سه مرد عاقل (آن طور که در کتاب مقدس مسیحیان از آن ها یاد شده است) نیز به سوی شهر حرکت می کردند که متوجه درخشش ستاره ای در آسمان شدند. در داستان های کهن عقیده بر آن بوده که با تولد هر پادشاه در آسمان یک ستاره روشن می شود؛ پس به قصر پادشاه رفتند و آنچه دیده بودند را با وی در میان گذاشتند. پادشاه از این خبر، اصلا خوشحال نشد چرا که برای مقام و جایگاهش احساس ترس و نگرانی می کرد. اما با این حال، ظاهری خوشحال به خود گرفت و خواست کودک موعود را ملاقات کند؛ پس سه مرد عاقل را به دنبال کودک فرستاد. این سه نفر، حضرت مریم، جوزف، کودک تازه متولد و چندی از مردم شهر را در طویله یافتند و با روی گشوده به کودک و مادرش ابراز احترام کردند. این سه فرزانه، برای تولد نوزاد، کُندر، طلا و مُرّ حجازی (صمغ رزینِ معطر درختچه مُر) هدیه آوردند؛ در بسیاری از نقاشی های مسیحی می توانید این اشیا را در دست سه فرزانه حین ملاقات با حضرت مریم و نوزادش ببینید. با وجود ارسال این هدایا، پادشاه دستور قتل همه پسران کمتر از دو سال در بیت لحم را صادر می کند، اما این خانواده راهی مصر می شوند و در ناصره سکنا می گزینند.

تاکنون "کریسمس" سوژه بسیاری از آثار مسیحیان شده است و در بیشتر این آثار، از روایت کتاب مقدس درباره تولد حضرت عیسی الهام گرفته اند.

تاریخچه کریسمس

از قرن ها پیش، حتی پیش از تولد حضرت عیسی (ع)، بسیاری از مردم دنیا، در میانه زمستان جشنی برپا می کردند. همانطور که از دیرباز در سرزمین عزیزمان، "شب چله" جشن گرفته می شد در اروپا و باقی سرزمین ها نیز مردم جشن هایی به مناسبت طولانی ترین شب سال و انقلاب زمستانی داشتند. با فرا رسیدن انقلاب زمستانی و گذر از طولانی ترین شب سال، دیگر فاصله چندانی تا روزهای بلند و هوای گرم و دلپذیر بهاری باقی نمی ماند و همین بهانه ای می شد برای جشن و سرور.

در ادامه اشاره ای خواهیم داشت به این جشن ها و پس از آن، ماجرای فراگیری مذهب و جایگزین شدن این رسوم باستانی با کریسمس را برای تان شرح می دهیم. 

ساکنان منطقه اسکاندیناوی

در زمان های بسیار دور، قوم نورس (Norse) در منطقه اسکاندیناوی روزگار می گذراندند و هر سال، در تاریخ 21 دسامبر مصادف با 30 آذرماه (انقلاب زمستانی) جشنی به نام یول (Yule) برگزار می کردند که تا ماه ژانویه ادامه داشت.

پایان ماه دسامبر بهترین وقت برای جشن گرفتن بود، چرا که در این زمان، تمام کارهای پاییز به پایان رسیده بود، مردم آرد تهیه کرده بودند، گاوها برای سلاخی شدن بسیار چاق و فربه بودند و به طور کل بساط سور و سات جشن برپا بود. همچنین در آن زمان از آنجایی که حیوانات در سرمای زمستان دوام نمی آودند بیشترشان را می کشتند و تنها چندتایی شان را برای تولید مثل در سال آینده نگه می داشتند، به همین خاطر کار زیادی در بیرون از خانه نمی ماند و همه خانواده می توانستند برای مدتی طولانی در کنار هم بمانند. برای بسیاری از مردم، این زمان، تنها وقتی از سال بود که می توانستند گوشت تازه بخورند و نگران به پایان رسیدن آذوقه شان نباشند؛ همچنین بیشتر نوشیدنی های الکلی تا این وقت سال، آماده و قابل خوردن می شدند. پس باید جشن و سرور را در همین زمان برگزار می کردند. 

پدران و پسران به نشانه بازگشت خورشید، درختان سبز و تنومند را به عنوان نمادی از زندگی به خانه می آوردند. همچنین مقدار بسیار زیادی کُنده درخت نیز برای این زمان از سال جمع آوری می شد؛ مردم تا زمانی که این کُنده ها به طور کامل بسوزند جشن می گرفتند. ممکن بود مدت این جشن تا 12 روز ادامه پیدا کند و اهالی خانه تا زمان به پایان رسیدن هیزم ها پایکوبی می کردند. نورس ها بر این باور بودند که هر جرقه ای از آتش، می تواند نشانه ای از تولد یک خوک یا گوساله در سال آینده باشد.

آلمان

آلمانی ها در نیمه زمستان، بزرگداشتی برای یکی از خدایان پاگان (1) به نام اودین (Odin) برگزار می کردند. مردم این سرزمین به شدت از اودین می ترسیدند و باور داشتند که وی شب ها به پرواز در می آید و جاسوسی انسان ها را می کند. اودین با بررسی رفتار انسان ها تصمیم می گیرد که چه کسی را نابود کند و به زندگی چه کسی رونق بخشد. به همین خاطر، بسیاری از مردم سعی می کردند در خانه و مکان های مسقف حضور داشته باشند و از دید اودین دور بمانند.

روم

در سرزمین روم که مانند دیگر نقاط اروپا، زمستان های سخت و گزنده ای نداشت، جشنی به نام ساتورنالیا (Saturnalia) برگزار می شد، این جشن در یادبود و تجلیل از ساترن (Saturn)، "خدای کشاورزی" بود. جشن را در همان هفته ای آغاز می کردند که در ادامه به انقلاب زمستانی ختم می شد. ساتورنالیا جشن بسیار باشکوهی بود که تا یک ماه ادامه پیدا می کرد و در آن غذاها و نوشنیدنی های فراوانی وجود داشت. جالب آن که حین این رویداد برای یک ماه تمامی قوانین اجتماعی رومی ها، وارونه می شد. مثلا برده ها، ارباب، و دهقان ها، فرامانروایان شهر می شدند. همچنین در این زمان از سال، رومی ها برای یک ماه کار و تحصیل را تعطیل می کردند و همه افراد می توانستند در این جشن حضور داشته باشند. همچنین در حوالی انقلاب زمستانی، جشن دیگری هم تحت عنوان جوونلیا (Juvenalia) برگزار می شد تا در آن "فرزندان رم" را گرامی بدارند.

علاوه بر همه این ها، افرادی که از مرتبه اجتماعی بالاتر برخوردار بودند مانند سربازان و سران حکومتی، دقیقا در تاریخ 25 دسامبر (تاریخ کریسمس کنونی)، تولد میترا (Mithra)، "ایزدبانوی خورشید" را جشن می گرفتند. همان طور که حتما می دانید میترا یا مهر از ایزدان باستانی آریایی به حساب می آید که مورد توجه رومی ها نیز قرار گرفته بود. بعضی از رومی ها، تولد میترا را مهمترین روز سال می دانستند.

بیشتر جشن هایی که در بالا ذکر کردیم، به ویژه ای ساتورنالیا با آشوب و مِی خوارگی بسیار همراه بودند که در ادامه می بینیم چه تاثیری بر نحوه برگزاری کریسمس داشتند...

پاورقی


1: پاگان به هر دینی که خارج از ادیان ابراهیمی باشد گفته می شود.

ظهور مسیحیت

تا این جا برای تان از جشن هایی که پیش از ظهور عیسی در زمستان برپا می شد گفتیم، در ادامه می خواهیم بدانیم که چه بر سر این جشن ها آمد و چگونه کریسمس جایگزین شان شد؟!

در اولین سال های ظهور مسیحیت، جشن بهاره عید پاک (1) اصلی ترین مراسم سال شمرده می شد و هیچکس، تولد عیسی مسیح را جشن نمی گرفت. چهار قرن از تولد مسیح گذشته بود که کلیسا تصمیم گرفت تولد حضرت عیسی را تعطیلات در نظر بگیرد و به مناسبت آن جشن برپا کند؛ اما در کتاب مقدس مسیحیان هیچ اشاره ای به تولد این پیامبر نشده بود!

در نتیجه برخی افراد بر این باورند که کلیسا به زعم خود "25 دسامبر" را به عنوان روز تولد حضرت عیسی انتخاب کرد که تا پیش از این برای تولد میترا، الهه خورشید جشن گرفته می شد. همچنین بسیاری بر این باورند که کلیسا، با انتخاب این روز قصد داشت ارزش جشن های غیر مسیحی را پایین آورد و آن ها را کمرنگ کند. خوبست در این جا به این نکته اشاره کنیم که این نظریات، بعدها توسط پیوریتن ها (2) برای تقبیح جشن های کلیسا عنوان شدند. در ادامه بیشتر درباره این افراد توضیح می دهیم.

اصلا در این موضوع که تولد مسیح در زمستان بوده نیز بحث و جدل هایی وجود دارد. برخی با توجه به داستان تولد حضرت عیسی، می گویند که چرا باید چوپان ها در وسط زمستان دام های شان را به چرا ببرند؟ (اشاره دارد به اعلام خبر تولد مسیح به چوپان هایی که از چرا بر می گشتند). در نتیجه این افراد معتقدند که تولد عیسی مسیح در بهار روی داده است.

در نوشته ها آمده است که برخی افراد و گروه ها به دلایل مختلف تاریخ های زیادی را برای تولد مسیح اعلام کردند که از جمله آنها می توان به 20 می، 18 یا 19 آوریل، 25 مارس، 2 ژانویه، 17 و 20 نوامبر و ... اشاره کرد.

در هر صورت، با همه حرف ها و احادیث، پاپ جولیوس اول (Pope Julius I) تاریخ 25 دسامبر را به عنوان "روز تولد مسیح" برگزید. اولین تاریخی که به عنوان جشن کریسمس ثبت شده، وجود دارد، سال 336 پس از میلاد در رم و در زمان حکومت اولین امپراتور مسیحی رم، یعنی کنستانتین (Constantine) است. این جشن دقیقا پس از ثبت رسمی آن توسط پاپ جولیوس اول برگزار شد. در سال های ابتدایی، کریسمس فقط در مناطقی محدود جشن گرفته می شد اما آرام آرام قدم فراتر از مرزها گذاشت. در تاریخ 432 پس از میلاد مسیح، این جشن به مصر نیز راه یافته و تا انتهای قرن 6 میلادی، به انگلستان رسیده بود. در قرن هشتم میلادی، کریسمس سرزمین های اسکاندیناوی را هم درنوردید.

با تقارن پیدا کردن تولد حضرت عیسی با جشن های انقلاب زمستانی، سران کلیسا شانس پذیرفته شدن این جشن توسط عوام را بالا بردند، اما در عین حال، این شانس را از خود گرفتند که به مردم دیکته کنند چگونه این رویداد را جشن بگیرند. چرا که این رویداد با آیین های پاگان که پیش تر برگزار می شد ادغام شد و حالا مردم، هر آنچه برای جشن های انقلاب زمستانی شان می کردند به بهانه تولد حضرت عیسی انجام می دادند!

اما کلیسا توانست این رسوم باستانی را با باورهای مسیحیت ترکیب کند؛ مثلا به گفته برخی آن درخت هایی که در مناطق اسکاندیناوی توسط مردها به خانه آورده می شد تا نمادی از زندگی باشد، حالا به مناسبت کریسمس با سیب های قرمز تزیین می شد و نمادی از "باغ عدن" بود. این سیب های تزیینی بعدها جای شان را به چراغ های کریسمسی دادند.

پاورقی


1: عید پاک یا ایستر (Easter) یکی از روزهای تعطیل مسیحیان در ماه مارس یا آوریل است. مسیحیان بر این باورند که در این روز حضرت عیسی (ع) پس از اینکه به صلیب کشیده شده بود دوباره زنده شده و برخاست. پیروان آیین مسیحیت، این روز را "رستاخیز مسیح" می دانند. 

2: پیوریتن ها (Puritans) یا پارسایان، گروهی از پروتستان های اصلاح شده انگلیسی در سده های 16 و 17 میلادی بودند که از پالودن کلیسای انگلستان از هر گونه رسم کاتولیک رومی حمایت می کردند.

Photo by : Unknown

کریسمس در قرون وسطا

در قرون وسطا، مسیحیت در بیشتر سرزمین های اروپایی جایگزین بی خدایی یا باور به ادیان غیر ابراهیمی شده بود. در روز کریسمس، افراد مذهبی در کلیسا حاضر می شدند و آیین ربانی را به جا می آوردند. پس از آن که مراسم کلیسا به پایان رسید، بسیاری به خیابان ها می رفتند تا این روز را با بی پروایی، رقص و آواز و خوردن خوراکی های خوشمزه نیز جشن بگیرند. در این زمان جشن کریسمس بیشتر به یک فستیوال خیابانی شباهت داشت تا یک رویداد خانوادگی برای نزدیکی قلب ها!

مردم حین این فستیوال های خیابانی کریسمسی، بر سر یکی از متکدی ها و یا دانش آموزان تاجی می گذاشتند و او را "ارباب هرج و مرج" می خواندند. دیگر افراد حاضر در مراسم، نقش زیر دستان این ارباب را ایفا می کردند. همچنین نیازمندان به خانه ثرومندان می رفتند و از آن ها غذا و نوشیدنی می خواستند. اگر صاحب خانه تقاضای شان را اجابت نمی کرد، به او حمله می بردند و وی را می ترساندند. کریسمس در قرون وسطا، فرصتی بود تا افراد ثروتمند با سرگرم کردن نیازمندان و غذا دادن به آن ها حق شان را تسویه کرده و دِین خود را به آن ها ادا کنند.

غیرقانونی شدن کریسمس در انگلستان

اوایل قرن 17 میلادی، موجی مذهبی در انگلستان به وجود آمد که نحوه جشن گرفتن کریسمس در انگلستان و برخی دیگر از کشورهای اروپایی را تغییر داد. پیش تر، اشاره ای به پیوریتن ها و مخالفت شان با تاریخ برگزاری جشن کریسمس داشتیم. این افراد در اوایل قرن 17، بر جایگاه قدرت در انگلستان تکیه زدند. شخصی به نام الیور کرامول (Oliver Cromwell) در راس این گروه قرار داشت که در سال 1645 عنوان ریاست جمهوری را از آن خود کرد (وی تنها رییس جمهور انگلستان در طول تاریخ است!).

پیوریتن ها با تصاحب قدرت در انگلستان، قسم خوردند که این سرزمین را از دوران رُکودش خارج کنند و لغو جشن کریسمس هم بخشی از برنامه های شان بود. زیرا همانطور که پیش تر گفتیم جشن کریسمس در آن زمان با می خوارگی و بی بندباری زیادی برگزار می شد و همچنین، بر باور این گروه، کریسمس نیز یکی از آیین های بود که کلیسای کاتولیک رومی به آن ها تحمیل کرده است؛ پس به شدت با آن مخالف بودند و با هرکس که کریسمس را جشن می گرفت برخورد جدی می کردند. 

اما زمانه با این افراد یار نبود و بیشتر از زمانه، مردم با آن ها همراه نبودند و به مخالف با حکومت جدید پرداختند. به همین خاطر مدت زیادی نگذشت که دوباره چارلز دوم (Charles II) به بریتانیا بازگشت و بر تخت سلطنت نشستد. با بازگشت پادشاهی، در سال 1660 دوباره جشن کریسمس برپا شد؛ ولی هنوز هم این جشن با رسوایی هایی همراه بود که تا قرن نوزدهم ادامه داشت. در این قرن، جنبشی در انگلستان به راه افتاد به نام جنبش آکسفورد (Oxford Movement).

یکی از نتایج این جنبش، بازنگری در نحوه برگزاری کریسمس بود. در این قرن، پیوندهای بیشتری میان مذهب و جشن کریسمس برقرار شد. علاوه بر این جنبش و نتایجش، اتفاقاتی که در آمریکا، به ویژه در ادبیات این سرزمین رخ داد نیز در برگزاری کریسمس به شیوه کنونی اش بی تاثیر نبود...

Photo by : Unknown

نقش مهم آمریکایی ها در کریسمس امروزی

در سال 1620 عده زیادی از انگلیسی ها به آمریکا مهاجرت کردند، اما جشن کریسمس را با خود به آمریکا نبردند. بیشتر این افراد ارتدوکس بودند و عقایدی همچون پیورتن ها داشتند، بنابراین کریسمس را در کشور خود جا گذاشتند و به آمریکا رفتند.

جالب آن که این مخالفت به حدی بود که در پاره ای از زمان، جشن کریسمس در برخی نواحی آمریکا غیر قانونی شمرده می شد؛ مثلا بین سال های 1659 و 1681، کسی اجازه نداشت در بوستون کریسمس را جشن بگیرد. همانطور که در 1645 برای مدت کوتاهی این جشن در انگلستان لغو و مردود شده بود. در این زمان، اگر کسی در بوستون کریسمس را جشن می گرفت، باید 5 شیلینگ جریمه می داد. اگرچه در همین دوره زمانی درنقاط دیگری از آمریکا، مانند جیمز تاونِ ویرجینیا، جشن کریسمس بدون هیچ مشکلی برگزار می شد.

در این برهه تاریخی اختلافات بسیاری بر سر برگزاری کریسمس وجود داشت، برخی آن را دوست داشتند و برخی تقبیحش می کردند. اما با فرا رسیدن انقلاب آمریکا و خارج شدن این کشور از سلطه امپراتوری انگلستان، تمام رسوم انگلیسی از چشم افتادند؛ و در نتیجه آن ها، کریسمس نیز به کلی رنگ باخت و همان ارزش کمی هم که برایش قائل می شدند نابود شد؛ ولی زمانه همین طور نماند.

در تاریخ 26 ژوئن 1870، پس از مدت زمان بسیار و درگیری های متعدد، کریسمس به عنوان یک تعطیلات فدرالی پذیرفته شد. در همین قرن نوزده بود که بالاخره کریسمس را به عنوان جشن سالانه مهمی پذیرفتند و حتی آن شمایل پر هرج و مرج انگلیسی اش را با فضایی خانوادگی عوض کردند. آمریکایی ها کریسمس را به زمان خوبی برای سپری کردن با خانواده تبدیل کردند، فضایی پر از صمیمت که یادآور سپری کردن روزهای خوب در کنار خانواده بود. اما چه شد که آمریکایی ها به کریسمس علاقه مند شدند و آن را پذیرفتند؟

در اوایل قران نوزده، آمریکا دچار پریشانی هایی شده بود که به اختلاف طبقاتی در این سرزمین ارتباط داشت. در این زمان بیکاری در کشور آمریکا بیداد می کرد. در نتیجه طبقاتی که وضعیت مالی خوبی نداشتند و توجهی از سوی دولت به آن ها نمی شد به شورش می پرداختند؛ بیشتر این شورش ها در زمان کریسمس اتفاق می افتاد. همین موضوع سبب شد تا برای اولین بار در سال 1828، شورای شهر نیویورک، نیروی پلیس ویژه ای را برای نظارت بر شورش های کریسمسی بر کار گماشت و همچنین، افراد با طبقه اجتماعی بالاتر سعی کردند تا اهمیت کریسمس را پررنگ تر کنند و اینگونه، بر شورش های زمان کریسمس سرپوشی بگذارند.

در 1819، نویسنده محبوب آمریکایی، واشینگتن اروینگ (Washington Irving) مجموعه داستان های دنباله داری مبنی بر روش جشن گرفتن کریسمس در انگلیس را با عنوان کتاب نقاشی جفری کریونريال جنت (The Sketch Book of Geoffrey Crayon, Gent) منتشر کرد. ماجرای این کتاب حول محور اربابی می چرخید که دهقانان را برای کریسمس به خانه اش دعوت کرده بود. این داستان در تقابل با همه دعواهای اختلاف طبقاتی در کشور آمریکا نوشته شد. از نظر اروینگ کریسمس باید مسالمت آمیز و با قلب هایی مملو از محبت جشن گرفته می شد؛ او به خوبی منظورش را در این کتاب رسانده بود. بسیاری از تاریخ شناسان معتقدند که اروینگ با این کتاب رسوم کریسمسی جدیدی را ابداع کرد که پیش از این هرگز در انگلستان یا هیچ کجای دیگر وجود نداشت و آن را در پوشش یک رسم واقعی به مردم شناساند و متقاعدشان کرد که جشن کریسمس را اینگونه برگزار کنند.

در همین زمان ها بود که کتاب یک سرود کریسمسی (A Christmas Carol) نوشته نویسنده شهیر بریتانیایی، چارلز دیکنز، منتشر شد تا اهمیت کریسمس را باری دیگر به مردم یادآور شود. در این کتاب شخصیت اصلی یعنی اسکروج که مردی ثروتمند ولی خسیس و سنگدل است به کمک روح دوستش، مارلی و سه روح کریسمس متحول می شود. او پس از دیدن رنج مردم تبدیل به مردی دست و دلباز شد که همگان او را دوست دارند. این کتاب را یکی از بهترین آثار ادبی مربوط به کریسمس می دانند و بعدها فیلم ها و نمایش های بسیاری بر اساس آن ساختند.

همه این جریانات آرام آرام کریسمس را به شکل کنونی اش نزدیک تر می کرد و بر اهمیت آن می افزود. در این زمان، خانواده ها نیز بیشتر به فرزندان شان و نیازهایی که داشتند توجه نشان می دادند. برای شان کادو می خریدند و با کاغذ کادوهای زیبا آن ها را تزیین می کردند. همین شد که کریسمس به فضایی خانوادگی و با محور کودکان تبدیل شد. جالب آن که این فرهنگ جدید در جشن گرفتن کریسمس پا فراتر از مرزها گذاشت و به دیگر سرزمین ها نیز راه پیدا کرد و حال تمامی مسیحیان، کریسمس را در کنار خانواده های شان و در فضایی آرام و صمیمی سپری می کنند. 

Photo by : Unknown

رویدادهای تاریخی جالب مرتبط با کریسمس

  • در سال 1776 جورج واشینگتن، ژنرال ارتش و رهبر بلند پایه آمریکا به پیروزی بزرگی در برابر آلمان ها دست یافت، این در حالی بود که نیروهای او بسیار ناامید بودند، این اتفاق در 26 دسامبر رخ داد و آن را از خوش یمنی وجود کریسمس می دانند.
  • در 24 دسامبر 1814 ایالات متحده آمریکا و بریتانیا توافق نامه ای را به امضا رساندند و طی آن افراد بسیاری که گروگان گرفته شده بودند به خانه های شان بازگشتند، این موضوع را نیز از خوش شانسی وجود کریسمس به شمار می آورند.
  • در سال 1914 و در جنگ جهانی سربازان کشورهای آلمان، انگلیس و فرانسه آتش بس اعلام کردند و کریسمس را جشن گرفتند و حتی درخت ها را تزیین کردند.
  • در سال 1968 سه فضانورد معروف فرانک بورمن (Frank Borman)، جیم لوول (Jim Lovell) و ویلیام آندرس (William Anders) که به وسیله فضاپیمای آپولو 8 به فضا رفته بودند به سوی ماه رفتند و این اتفاق در شب کریسمس رخ داد.
Photo by : Unknown

سخن آخر

با یکدیگر مروری داشتیم بر تاریخچه پر حاشیه کریسمس. در ابتدا داستان تولد حضرت عیسی به روایت کتاب مقدس مسیحیان را گفتیم و پس از آن، مروری بر جشن های باستانی داشتیم که در طول تاریخ اهمیت شان را از دست دادند و کریسمس جایگزین شان شد. همچنین نگاهی هم بر فراز و نشیب های کریسمس انداختیم برای آن که به یک رسم زیبای خانوادگی تبدیل شود. البته باید تاکید کنیم روایت های بسیاری برای تاریخچه کریسمس وجود دارند و ما سعی کردیم چندی از مهمترین و معتبرترین شان را در این مطلب ذکر کنیم. 

تا پیش از این با تاریخچه کریسمس آشنایی داشتید؟

کدام قسمت این مطلب برای تان جذاب تر بود؟

منظر دیدگاه و نظرات شما هستیم. 

همراه ما باشید
عضویت در خبرنامه

کلیه حقوق مادی و معنوی برای کارناوال محفوظ است. استفاده از مطالب و تصاویر سایت تنها در صورت پذیرش شرایط و ضوابط کارناوال امکان پذیر است.