ویدیو HD
زهرا میرزایی

نویسنده ارشد کارناوال

انتشار

24 آبان 1396

به روز رسانی

25 آبان 1396

خوشبختانه در کشوری متولد شده ایم که سراسر زیبایی و شگفتی است. هر خطه ای از ایرانِ عزیزمان به نحوی جذابیت دارد و برای ماجراجویی و سفر به میان دامان طبیعت، تنها یک تصمیم راسخ لازم داریم و بس. سرزمینمان آنقدر شگفت انگیز است که گویا خداوند، قلمش را برداشته و در نهایت آرامش و طمأنینه، یک به یک شهرها و روستاهایمان را خلق کرده است.

از شمال و دریای خزر و کوه های سرسبزش گرفته تا کویرهای خوش رنگ و درخشان اصفهان و سیستان، همه و همه فوق العاده هستند. در سال های اخیر گردشگران خارجی هم به زیبایی های ایران پی برده اند و شاهدیم که به آرامی بر شمار ورودِ آن ها به کشورمان افزوده می شود. یکی از توریست های خارجی که اخیرا از ایران بازدید کرده، خاطراتش را با جهانیان به اشتراک گذاشته که بسیار جالب هستند؛ او از ایرانی ها به عنوان میهمان نوازترین مردمان جهان یاد کرده است.

امروز با جاناتان، دوچرخه سوار انگلیسی تبار همگام می شویم و باهم خاطرات شیرینش از سفر به ایران را مرور خواهیم کرد. او دو سال و نیم است که سفرهای خود را آغاز کرده و تصمیم دارد به همه ی کشورهای جهان سفر کند؛ آن هم با دوچرخه. جاناتان با همه ی حرف و حدیث های ضد و نقیضی که درباره ی ایران شنیده بود، وارد خاک این کشور شد و خاطرات به یادماندنی و متفاوتی را رقم زد. با کارناوال همراه باشید تا بیشتر درباره ی سفر او به ایران بدانیم.

سفر جاناتان به ایران

جاناتان کامبرسکارد بنت (Jonathan Kambskard-Bennett) جوانی بزرگ شده در لندن است. او از پدر و مادری انگلیسی و دانمارکی تبار متولد شد و از سن 22 سالگی، یعنی در سال 2015 میلادی، سفرهای خود را با دوچرخه آغاز کرد و الان تقریبا 25 سال دارد.

جاناتان یک دوچرخه سوار حرفه ای نبود و تنها یک روز، بدون هیچ گونه برنامه ی قبلی، دلش را به دریا زد و با دوچرخه اش لندن را ترک کرد. او حتی چیزی درباره ی روش های کمپینگ و استفاده ی درست و مفید از نقشه ها نمی دانست. جالب اینجاست که قبل از سال 2015 حتی یکبار هم با دوچرخه سفر نکرده بود؛ اما جاناتان به شدت ماجراجوست و همین باعث موفقیتش شده است.

او در طی سفرهایش بیش از 16 روز را در ایران گذرانده و درباره ی ورودش به کشورمان می گوید:

صبح یک روز معمولی در ماه جولای (تیر ماه) بود که از مرز ارمنستان وارد ایران شدم. من تعریف های زیادی درباره ی این کشور و لذت دوچرخه سواری در آن شنیده بودم؛ اما هنوز درباره ی امنیت در کشورهای خاورمیانه کمی نگرانی داشتم. دقیقا مطمئن نبودم چه اتفاقاتی در انتظار من است و فکر می کردم به یک سرزمینِ وسیعِ بیابانی می روم.

Photo by : Unknown

آغاز راه و شروع ماجراجویی

از این به بعد همه ی ماجرا را از زبان جاناتان می شنویم.

همه چیز از آن جا شروع شد که نگهبانِ مرز که مردی سیبیل کلفت بود، به پشتم زد و گفت: به ایران خوش اومدی.

از مرز نوردوز وارد ایران شدم و سه مسیر برای دوچرخه سواری پیش رو داشتم: یکی به سمت آذربایجان و دریای خزر می رفت، راه دوم یک بزرگراه تماما کویری بود و مسیر آخر هم از میان کوهستان می گذشت. راه آخر کوتاه ترین مسیر بود و سریع تر به تبریز می رسیدم؛ اما باید سراشیبی و سربالایی های زیادی را پشت سر می گذاشتم که راه را خیلی سخت تر می کرد؛ بنابراین من راه دوم را انتخاب کردم.

تابلوها کمی کمکم می کردند اما اعداد به فارسی نوشته شده بودند و من هنوز آن ها را بلد نبودم؛ برای همین با حدس و گمان مسیرم را ادامه می دادم. پیدا کردن بزرگراه اصلی کار سختی نبود و بعد از چند دقیقه رکاب زدن، از شلوغی های مرز رد شده و کاملا تنها شدم. من بودم و کوه های اطراف و مسیرِ بی انتهای رو به رویم.

تنها ترافیکی که می دیدم، گله های گوسفندی بودند که گاه و بی گاه با چوپانانشان وسط بیابان و بزرگراه ظاهر می شدند. تمام روز را زیر نور مستقیم خورشید طی کردم و پوستم کاملا سوخت. نهایتا به روستای کوچکی در میان کوهستان رسیدم که در ارتفاع 2000 متری از سطح دریا قرار داشت و من با فهمیدن این موضوع با خودم گفتم که تمرین برای امروز کافی است و الان باید استراحت کنم.

Photo by : Unknown

شب نشینی | میهمان نوازی ایرانی ها

برای این که جایی مناسب برای چادر زدن پیدا کنم به سختی با روستایی ها ارتباط برقرار کردم؛ اما یکی از آن ها که اسمش علی بود من را راهنمایی کرد و از من خواست تا شب را در خانه ی آن ها سپری کنم.

هنوز ماه رمضان بود و روزها طولانی و به سختی سپری می شدند و اهالی روستا روزه بودند؛ اما همسر علی با اصرار زیاد برای من غذا آماده کرد و من هم با دختر کوچک آن ها غذا خوردم. وقتی اذان شد و همه افطار کردند، باهم بیرون منزلشان نشستیم و آمدن فنجان های بی پایان چای شروع شد و چند ساعتی به نوشیدن چای گذشت. وقت خواب، تشک هایی را در اتاق پذیرایی، روی فرش های گل دار و زیبایشان پهن کردند و خوابیدیم. 

در بدو ورود نمی دانستم که ایرانی ها چقدر میهمان نوازند؛ اما به مرور متوجه شدم که علی تنها کسی نبود که مرا به خانه اش دعوت کرد و من در تمام طول سفرم به خانه های متعددی دعوت شدم. واقعا این اخلاق ایرانی ها را دوست داشتم و آن جا بود که فهمیدم به ایران علاقه ی خاصی پیدا کرده ام.

Photo by : Unknown

ایران از نگاه جاناتان

من یک ماه کامل را در فصل تابستان در ایران گذراندم و از شمال ایران عبور کردم تا این که از مرز ترکمنستان خارج شدم. اما ایران حقیقتا نظرم را به عنوان یک مقصد عالی برای دوچرخه سواری جلب کرد.

در ایران مسیرهای زیادی برای دوچرخه سواری وجود دارد که در حین رکاب زدن، می توانید از مناظر زیبای اطراف لذت ببرید. یکی دیگر از نکته های خیلی خوب درباره ی این کشور، فرصت صحبت کردن با مردمی است که همیشه با گرمی از توریست ها استقبال می کنند. سفر به ایران یکی از بهترین خاطرات من بود و عقیده دارم ایرانی ها با محبت ترین مردم دنیا هستند.

در تمام طول سفرم همه من را میهمان می کردند؛ در کشورهای کمی به غریبه ها اینگونه غذا و آذوقه می دهند و حتی شب از خارجی ها در خانه ی خود پذیرایی می کنند.

من عاشق دوچرخه سواری در کویر و مسیرهای صحرایی و طویلم؛ دوست دارم در میان کویر، غروب خورشید را تماشا کنم و شب ها ستاره ها را بشمارم. هر جایی که این ویژگی ها را داشته باشد به سرعت چادر می زنم.

Photo by : Unknown
Photo by : Unknown

طبیعت ایران از نظر جاناتان

ایران فقط یک کویر نیست؛ رشته کوه البرز را نزدیک دیدم که کوه های بلندی داشت و ارتفاعشان به 4000 متر هم می رسید. حقیقتا شگفت زده شدم که دیدم ایران کوه هایی دارد که در میان آن ها اسکی بازی می کنند. من کرم ضد آفتاب زیادی همراه داشتم و فکر می کردم که با سرزمینی کاملا کویری رو به رو خواهم شد اما اصلا اینطور نبود. البته مقدار زیادی از کرم های ضد آفتابم را هم مصرف کردم؛ اما همه چیز خیلی بهتر از تصورم بود.

در پشت کوه های سر به فلک کشیده، دریای خزر است؛ اما هر قدر که به سمت افغانستان بروید دوباره سر و کله ی زمین های کویری پیدا می شود.

Photo by : Unknown

توصیه های جاناتان برای سفر به ایران

سفر به ایران در ابتدا خطرناک به نظر می رسد؛ اما وقتی واردش می شوید همه چیز خوب و آرام است. در روزهای ماه رمضان، همه جا ساکت و خلوت می شود؛ اما شب ها، انگار تازه شهرها از خواب بیدار می شوند و مردم خیابان ها را روشن می کنند. ایرانی ها کباب و بستنی را خیلی دوست دارند و اغلب برای شام، کباب می خورند.

بعد از عید فطر، از جذاب ترین خاطرات من، قدم زدن در بازارچه ها و خرید میوه بود؛ مقدار زیادی هلو و گیلاس خریدم. در اطراف شهرها و در میانه ی بزرگراه ها، هندوانه می فروشند که توصیه می کنم از آن ها بخورید. هندوانه ها خیلی بزرگ و ارزان هستند اما من نگرانِ حمل این میوه خوشمزه با دوچرخه بودم. این مشکل حل شد؛ چرا که همه ی فروشنده ها یک قاچ خوشمزه از هندوانه هایشان میهمانم می کردند و هیچ پولی هم نمی گرفتند.

شاهکارهای معماری زیادی هم در ایران وجود دارد، مثلا میدان نقش جهان اصفهان یا مسجد نصیرالملک شیراز؛ اما یکی از بهترین مکان هایی که دیدم حرم امام رضا بود که یکی از زیباترین مکان های مذهبی دنیاست که من تا حالا دیدم.

یکی از بهترین نکاتی که ایران دارد و آن را برای دوچرخه سواری ایده آل کرده، وفور مسجد است. باورتان نمی شود، اما در بیابان ها هم مسجد پیدا می شد و من هیچ وقت برای تهیه ی آب و غذا به مشکل بر نمی خوردم و همیشه کسی پیدا می شد که راهنماییم کند.

من با دوچرخه به 40 کشور رفته ام اما هیچ جایی مثل ایران از من استقبال نکردند.

سخن آخر

مطمئنا افراد ماجراجو مثل جاناتان کم نیستند که دوست دارند به ایران آمده و از زیبایی های کشورمان استفاده کنند. به نظر شما برای جذب گردشگر چه کارهایی باید انجام شود؟

شما در چه شهر یا روستایی ساکن هستید و وضعیت پذیرایی از توریست های خارجی در محله ی شما چطور است؟

منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما عزیزان هستیم.

کلیه حقوق مادی و معنوی برای کارناوال محفوظ است. استفاده از مطالب و تصاویر سایت تنها در صورت پذیرش شرایط و ضوابط کارناوال امکان پذیر است.