ویدیو HD
شیرین کیاسروش

انتشار

06 شهریور 1397

به روز رسانی

15 شهریور 1398

 با وجود همه تصورهای منفی که در اروپا راجع به امنیت ایران وجود دارد، مارتا (Marta) و جاوی (Javi) تصمیم گرفتند به این کشور سفر کنند. دیدن جاذبه های ایران و آشنا شدن با مردم مهمان نوازش، این سرزمین را تبدیل به یکی از کشورهای مورد علاقه آن ها کرده است. ایران از آن جاهایی ست که این دو نفر می خواهند بیش از یک بار از آن دیدن کنند.

این دو جهانگرد در سرزمین باسک (Basque) زندگی می کنند که منطقه ای خودمختار در اسپانیاست. مارتا تکنسین رادیولوژی است و جاوی در مرکز کنترل ترافیک کار می کند. آن ها شیوه جالبی را برای زندگی انتخاب کرده اند: چند سال است که 11 ماه از سال را مشغول به کار و ذخیره کردن پول هستند تا 1 ماه باقی مانده را به سفر و جهانگردی بپردازند. سفر آن ها با برنامه ریزی شخصی، بار سبک و صرف کمترین هزینه ممکن انجام می شود. برای انتخاب مقصد سفر، مارتا ساعت ها در دنیای اینترنت می گردد، تحقیق می کند، عکس جاذبه ها را می بیند، نظرات گردشگران دیگر را می خواند و بهترین گزینه ممکن را در زمان و مکان مناسب بر می گزیند.

این ماجراجویان حرفه ای، از سال 2011 تصمیم به نوشتن تجربیات شان در دنیای اینترنت گرفته اند. نام وب سایت آن ها "Conunpardemaletas" و به زبان اسپانیایی به معنای "با یک چمدان" است. این وب سایت، که می توانید از طریق  این لینک وارد آن شوید، فضایی ست که تجربیات این دو را با دوستان، خانواده شان و کسانی که قصدشان جهانگردی ست به اشتراک می گذارد.

با کارناوال همراه شوید تا داستان سفر این دو ماجراجو به کویر مرنجاب و شهر زیبای اصفهان در مارس 2018 (اردیبهشت - خرداد 1397) را از زبان مارتا بخوانیم.

ورود به صفحه اختصاصی ایران از نگاه گردشگران خارجی

Photo by : Unknown

نگاهی به مسجد آران و بیدگل 

در کاشان هتل مان را ساعت 9 صبح ترک کردیم. راننده تاکسی منتظر بود تا ما را به یکی از سه کویر بزرگ ایران ببرد.

پیش از رسیدن به کویر، اول به دیدن بقعه امام زاده هلال علی رفتیم. اینجا یکی از تاثیرگذار ترین مسجدهایی بود که در ایران دیدیم. این مکان مقدس در شهر آران و بیدگل، در 15 کیلومتری شمال غرب شهر کاشان و بر سر راه ورودی کویر مرنجاب قرار دارد.

اولین چیزی که هنگام ورود توجه ما را به خودش جلب کرد، گورهایی بود که در مقابل در مسجد قرار داشتند. گورها متعلق به شهیدانی بود که در جنگ ایران و عراق کشته شده بودند. واقعا ناراحت کننده بود. چندین مرد که بعضی از آن ها خیلی خیلی جوان بودند این جا به خاک سپرده شده اند.

محوطه مسجد فوق العاده به نظر می رسید: یک میدان مستطیل شکل و آب نمایی در وسط که دور آن را ساختمان های خیره کننده با طیف های مختلف رنگ آبی فرا گرفته بودند. بعضی از قسمت ها با لایه های تزیینی فوق العاده ای به رنگ نقره ای پوشیده شده بودند. واقعا زیبا و جالب بود!

Photo by : Unknown
Photo by : Unknown

ورود به مسجد

خانم ها برای این که بتوانند به مسجد وارد شوند، نیاز به پوشیدن چادر داشتند. کنار در ورودی تعداد زیادی چادر وجود دارد و برای همین اگر چادر به همراه نداشته باشید مشکلی پیش نمی آید. باید بدون کفش وارد فضای داخل بقعه می شدیم و از درهای جداگانه به درون محوطه می رفتیم. در داخل هم قسمت زنان از مردان جدا بود. این جا مکان مقدسی به شمار می رود چون هلال ابن علی -پسر حضرت علی و نوه حضرت محمد- در این مکان دفن شده است.

 من با ترس و خجالت وارد مسجد شدم. نگه داشتن چادر روی سرم سخت بود! اما به هرحال در ایران همیشه از شما استقبال می شود. چند زن با من حرف زدند و از من خواستند تا ازشان عکس بگیرم.

پیش به سوی کویر مرنجاب

بعد از دیدن این بقعه به تاکسی برگشتیم و به سمت کویر راهی شدیم. ناگهان پیش چشم مان منظره بیابانی ظاهر شد. با پوشش گیاهی کم، این جا زشت و یکنواخت بود. بعد از این که یک مسیر طولانی را با ماشین طی کردیم، در نهایت در فاصله دور در نقطه ای توقف کردیم. خب کویر باید همین جا باشد!

برای دسترسی به کویر باید مبلغ 15,000 تومان پرداخت می کردیم. بله، درست خواندید! برای اولین بار در زندگی، برای راه رفتن در کویر باید هزینه پرداخت می کردیم. اما در ایران این طور است... شما برای ورود به همه جا باید پول پرداخت کنید! این یکی از بزرگ ترین ایرادهای ما به این سفر است. بعد از پرداخت پول، به سمت تپه های شنی راه افتادیم. باید اعتراف کنیم این منطقه به نسبت کوچک بود و شباهتی به کویرهایی که پیش از این دیده بودیم نداشت اما تپه های این جا خیلی زیبا و جذاب هستند. اغلب اوقات طوفان های شنی شدیدی می آید که تپه هایی تا ارتفاع 50 متر درست می کند. به مدت یک ساعت از تپه ها بالا و پایین رفتیم، عکس گرفتیم و لذت بردیم!

بعد از این که حسابی در کویر گشتیم و تا مغز استخوان خودمان را هم پر از شن کردیم از تپه ها پایین آمدیم و به کنار تاکسی برگشتیم. راننده تاکسی با یک سورپرایز دوست داشتنی منتظر ما بود: پیک نیک در دل کویر! خوردن چند قاچ هندوانه خنک در دل کویر آفتابی ما را حسابی سر حال آورد. 

Photo by : Unknown

بازدید از دریاچه نمک

بعد خوردن ناهاری دلپذیر به سمت دریاچه نمک رفتیم. دریاچه نمک که بیش از 1,800 کیلومترمربع مساحت دارد، در قسمت غربی دشت کویر واقع شده است. این دشت یکی از دو کویر بزرگ ایران به شمار می رود. بدون شک اینجا، جایی بود که ما در این تور کویر کمتر از هر جای دیگری دوستش داشتیم. زمان خوبی برای تماشای دریاچه نبود چون در بهار و تابستان به دلیل گرما، آب کمی که معمولا در دریاچه هست، تبخیر می شود. در نتیجه آبی وجود نداشت... همه چیز خیلی خشک بود و البته نمک به مقدار زیاد دیده می شد!

Photo by : Unknown

کاروان سرایی در میان کویر

آخرین جایی که در تور کویر مرنجاب دیدیم، یک کاروان سرای قدیمی بود. این اقامتگاه در جاده ابریشم و در مسیر کاروان های بسیاری که بین اروپا و آسیا رفت و آمد می کرده اند قرار دارد. در اینجا هم انسان ها و هم حیوان ها می توانستند استراحت کنند. اکنون این بنا به یک اقامتگاه توریستی تبدیل شده است. اینجا باید روی زمین و بر روی یک فرش ایرانی بخوابید.

Photo by : Unknown

گذر از نطنز

بعد از گذشت 45 دقیقه از سفرمان از کنار تاسیسات هسته ای غنی سازی اورانیوم رد شدیم. چیزی که توجه ما را به خود جلب کرد یگان پدافند هوایی بود که نگاه کردن به آن از راه دور هم ترسناک بود! در طول مسیر تابلوهای هشدار بزرگی وجود داشتند که عکاسی و فیلم برداری را ممنوع کرده بودند. راننده تاکسی به ما گفت که به توصیه تابلوها توجه کنیم. چون ممکن بود در فرودگاه از ما بخواهند که فیلم ها و عکس هایی که گرفته ایم را نشان بدهیم و این می توانست ما را به دردسر جدی بیاندازد.

چند کیلومتر بعد به نطنز رسیدیم. این شهر به داشتن میوه ها، مخصوصا گلابی، معروف است. محل قرار گرفتن آن در محدوده کوهستانی کوه کرکس شرایط خیلی خوبی برای این گونه محصولات ایجاد می کند. 

 در جایی که مشخصه اصلی این شهر بود توقف کردیم: مقبره شیخ عبدالصمد نطنزی. این مکان متعلق به سال 687 خورشیدی است و یکی از بناهای قدیمی ایران محسوب می شود. پس از فوت شیخ، این مکان به افتخار او توسط مریدش، زین‌ الدین ماستری -وزیر ایلخانی- ساخته شد. این بنا بازسازی شده و طاقی که به آن اضافه شده است؛ فوق العاده به نظر می رسد. راننده تاکسی به ما گفت برای ورود باید 10,000 تومان پرداخت کنیم که البته خیلی نمی ارزید چون داخل آن فقط چند نقاشی قدیمی وجود داشت که در شرایط بدی نگه داری می شدند.

وقت ناهار فرا رسیده بود و راننده ما را به رستورانی برد که بهترین کباب این سفر را در آنجا خوردیم. اسم آن رستوران را فراموش کردیم اما قیمت غذای آن خیلی گران بود! 73,000 تومان برای این غذا پرداخت کردیم. بعد از خوردن ناهار دوست داشتیم خواب کوتاهی داشته باشیم اما به سمت اصفهان به راه افتادیم، جایی که با آن نزدیک به 150 کیلومتر فاصله داشتیم.

اصفهان زیبا

و بالاخره به اصفهان رسیدیم! شهر مورد علاقه من که برای دیدنش خیلی مشتاق بودم. به راننده گفتیم که هتل رزرو نکرده ایم و او گفت که جای خوب و ارزانی سراغ دارد. به هتل سنتی ابن سینا رفتیم، اقامتگاهی که سعی کرده حال و هوای سنتی خودش را حفظ کند اما به طور واضح با سبک اروپایی بازسازی شده است. چند اتاق را دیدیم و اتاقی که دوست داشتیم را انتخاب کردیم. بعد از چانه زدن موفق شدیم به جای هزینه 45 یورو برای هر شب، مبلغ 40 یورو پرداخت کنیم.

در کل از هتل راضی بودیم. با توجه به استانداردهای ایران هتل خوبی بود و تمام امکانات لازم را داشت: اینترنت بی سیم، تخت های راحت، سرویس بهداشتی تمیز و صبحانه. برای رفتن از هتل به میدان نقش جهان باید 30 دقیقه پیاده روی می کردیم ولی به مسجد جامع خیلی نزدیک بودیم. پیاده روی تا نقش جهان کار دلپذیری ست چون بیشتر مسیر از بازار اصفهان می گذرد. طی کردن این مسیر با تاکسی 5 دقیقه طول می کشد و هزینه آن 10,000 تومان است.

با اینکه دیروقت بود و ما خیلی خسته بودیم، نتوانستیم در برابر رفتن به نقش جهان مقاومت کنیم! رفتیم تا یکی از بزرگترین و زیباترین میدان های دنیا را ببینیم. از فرصت استفاده کردیم و اولین سوغاتی ها را خریدیم. برای شام یک ساندویچ، یک همبرگر و سیب زمینی سرخ کرده به مبلغ 20,000 تومان خوردیم. به هرحال دیگر کباب را از برنامه حذف کرده بودیم!

ورود به صفحه اختصاصی معرفی میدان نقش جهان اصفهان

Photo by : Unknown

به سمت مسجد جامع اصفهان

اولین جایی که روز بعد از آن دیدن کردیم بسیار به هتل نزدیک بود. کمتر از 5 دقیقه زمان برد تا به آنجا برسیم؛ مسجد جامع اصفهان که به آن مسجد جمعه هم می گویند یک جواهر واقعی در معماری به شمار می آید. این جا به عنوان یکی از قدیمی ترین مسجد های ایران شناخته می شود و هنوز هم مورد استفاده قرار می گیرد. تاریخچه آن به قرن 19 برمی گردد و در سال 2012 در میراث جهانی یونسکو ثبت شده است.

اینجا (در تصویر) مسیر ورودی مسجد است. ببینید چقدر زیباست! راهروی طولانی که قوس های زیادی دارد، ما را به ورودی می رساند.

Photo by : Unknown

ساختمان مسجد جامع

حیاط اصلی مسجد بسیار تاثیرگذار و خیلی بزرگ است. در مرکز آن فواره و حوض بزرگی قرار دارد؛ 4 ایوان، که هر کدام زیباتر از دیگری ست، اطراف آن را احاطه کرده اند. اینجا مسجد جامع بزرگ شهر است و نمازگزاران روی فرش های ایرانی با ارزش گرد هم می آیند و نماز می خوانند. این محل برای ما خیلی آرامش بخش بود. آرامش زیادی را تجربه کردیم و فکر می کنم یکی از بزرگ ترین اشتباه های این سفر را مرتکب شدیم که تصمیم گرفتیم از داخل مسجد دیدن نکنیم. در ایران شما باید برای ورود به همه جا هزینه ورودی پرداخت کنید و ما فکر کردیم که این هم یک مسجد دیگر مثل بقیه مسجدهاست؛ اما الان پشیمان شده ام! ولی خب، این یک دلیل خوب برای برگشتن به ایران عزیزم است.

بعد از بازدید از مسجد جامع، از آنجا که ما کمی تنبلیم و گرمای نیمروز داشت اذیت کننده می شد، تصمیم گرفتیم سوار تاکسی شویم. بعد از 5 دقیقه با پرداخت 10,000 تومان در میدان نقش جهان پیاده شدیم. نقش جهان سرشار از زندگی ست. می توانستیم ببینیم که عید نوروز به پایان رسیده، تمام مغازه ها باز هستند و همه چیز زنده تر شده است.

بازدید از عمارت عالی قاپو

روز گذشته به ما گفته بودند که اتاق موسیقی در طبقه ششم عمارت باز است؛ اما زمانی که برای خرید بلیت رفتیم، آنجا بسته بود. وقتی در این مورد سوال کردیم به ما گفتند که اینجا برای مدت طولانی تعطیل خواهد بود چون که کار مرمت و بازسازی ادامه دارد. راستش ما این مساله را درک نکردیم... چون دیروز به ما گفته بودند که می توانیم از این بخش دیدن کنیم، در حالی که اینجا در دست تعمیر بود! بگذریم... اگرچه بهترین اتاق این عمارت تعطیل بود ما تصمیم گرفتیم که وارد ساختمان شویم زیرا منظره ای که از تراس دیده می شد کاملا ارزشش را داشت! هزینه ورودی برای هر نفر 20,000 تومان بود.

Photo by : Unknown

تماشای زیبایی های اصفهان از ایوان عالی قاپو

حقیقت این است که بله، منظره ای که از ایوان  دیده می شود واقعا دیدنی و جذاب است. از آنجا می توان یک تصویر پانوراما (Panorama) یا سراسرنما از کل میدان دید. وقتی که توانستیم از تماشای منظره میدان دست بکشیم، بالای سرمان را نگاه کردیم و متوجه شدیم که خود تراس هم واقعا زیباست. 18 ستونی چوبی بزرگ سقف زیبایی را بالای سر ما نگه داشته بودند. این بنا یکی از شاهکارهای دوره صفوی است.

 درست است که داخل بنا چیز زیادی وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد در شرایط خیلی بدی قرار دارد ولی اینجا به یقین بهترین جا برای عکس برداری ست. این محل جای خوبی برای زیر نظر داشتن میدان زیبای نقش جهان و فکر کردن به آن محسوب می شود. به مدت نیم ساعت خودمان را با تماشای رفت و آمد مردم سرگرم کردیم. به نظر ما اینجا بهترین مکان برای زیر نظر داشتن تمام شهر اصفهان است. کاملا ارزشش را دارد‍!

ورود به صفحه اختصاصی معرفی کاخ عالی قاپو در اصفهان

مسجد امام

بازدید از عالی قاپو هیجان انگیز بود چون تماشای یکی از زیباترین میدان های جهان از بهترین نقطه ممکن، انسان را تحت تاثیر قرار می دهد. بعد از آن به دیدن بنای دیگری در میدان رفتیم: مسجد امام خمینی. فکر می کنید آنجا چه اتفاقی افتاد؟ خب یک اتفاق مشابه... اینجا هم تعطیل بود! به ما گفتند که داخل بنا مراسمی در حال برگزاری است و برای همین ورود برای عموم ممنوع است. ما انتظار این را نداشتیم و کمی پکر شدیم. با خودمان گفتیم چطور می توانیم اصفهان را ترک کنیم در حالی که بنای اصلی شهر را ندیده ایم؟ برنامه ما این بود که فردا صبح زود سوار اتوبوس شویم و به سمت یزد حرکت کنیم. اما تصمیم گرفتیم که ساعت حرکت مان را به تاخیر بیاندازیم و فردا برای دیدن مسجد امام خمینی برگردیم. چند عکس از بیرون بنا گرفتیم. تماشای این بنا از بیرون هم ارزش سفر به ایران را دارد. هرچه درباره اش بگوییم کم گفته ایم. فوق العاده بود.

ورود به صفحه معرفی مسجد امام اصفهان

Photo by : Unknown

کافه آزادگان

غذای امروز متعلق به جایی ست که در کتابچه سفر خود درباره آن نوشته ایم. نام اینجا "کافه آزادگان" است. حقیقت این است که من از اینجا خاطره ای تلخ و شیرین دارم! ورودی این جا پر از اشیا عتیقه و سقف آن پر از چراغ است. این کافه بیشتر از اینکه زیبا باشد عجیب و غریب است... ما برای نهار 2 پرس کباب همراه 2 عدد نوشابه سفارش دادیم. غذا طعم خوبی داشت ولی بهترین کبابی که خوردیم این نبود. قیمت سفارش ما 40,000 تومان شد که به نسبت چیزی که به ما دادند گران به نظر می رسید.

در مجموع همه چیز خوب بود. قسمت بد این بود که وقتی می خواستیم برای خوردن چای و کشیدن قلیان به اتاق مخصوصی برویم به من اجازه ورود ندادند و گفتند که فقط مردها اجازه ورود دارند! باید این نکته را هم بگویم که این اتفاق فقط یک بار در تمام سفر رخ داد. ما به چند رستوران رفتیم، در همه شهرها قلیان کشیدیم و چای خوردیم. این تنها جایی بود که ورود زنان به آن ممنوعیت داشت. به همین دلیل من اینجا را دوست نداشتم و توصیه اش نمی کنم. فکر می کنم در محلی که توریست هایی زیادی را به خودش جذب می کند، نباید چنین کاری انجام شود.

Photo by : Unknown

گشتی در بازار اصفهان

بقیه عصر را در بازار گذراندیم چون هیچ کس نمی تواند از اینجا چشم بپوشد! اولین چیزی که دیدیم یک فرش فروشی کوچک بود. پسری به سمت طرف ما آمد. کمی اسپانیایی بلد بود و از ما پرسید که از کجا آمده ایم. وقتی به او گفتیم که اهل سرزمین باسک هستیم، او یک دفعه شروع به حرف زدن به زبان باسکی کرد! ما خیلی تعجب کرده بودیم. بعد از کمی صحبت کردن به ما گفت که دوستش در بیلبائو (Bilbao، بزرگ‌ترین شهر سرزمین باسک) زندگی می کرده است. از طریق دوستش کمی اسپانیایی و باسکی یاد گرفته بود. ما را به داخل دعوت کرد و تفاوت بین فرش ها، انواع آن ها، قیمت شان و اینکه چقدر زحمت و زمان برای بافتن آن ها صرف می شود را به ما گفت. فرش ها بسیار زیبا بودند اما با توجه به خریدهایی که کرده بودیم در چمدان مان جا نداشتیم. خیلی حیف شد چون آن ها کارهای هنریِ واقعی بودند.

با دوست ایرانی-باسکی مان خداحافظی کردیم و به گردش در بازار ادامه دادیم. بازار خیلی خیلی بزرگ بود. می شد تمام روز در آن چرخید و چیزهای جدیدی را تماشا کرد.

ورود به صفحه اختصاصی معرفی بازار اصفهان

تجربه ای جدید از تبدیل پول

با خریدهای زیادی که کردیم، ریال های ما تقریبا تمام شده بود و تصمیم گرفتیم پول بیشتری را به ریال تبدیل کنیم. کمی عجیب بود، همه ما را به یک مکان راهنمایی می کردند اما در آن مکان چیزی نمی دیدیم! معلوم شد جایی که باید به آن مراجعه کنیم یک صرافی نیست. دو مرد محترم در گوشه خیابان ایستاده بودند و ارزها را تبدیل می کردند. اول حس خوبی نداشتیم چون هرگز چنین چیزی ندیده بودیم، ولی کارمان بدون مشکل انجام شد. آن دو نفر کمی با ما گپ زدند و ارزها را با قیمت مناسبی حساب کردند. باید دوباره بگویم که اکثر مردم ایران برخورد خیلی دوستانه ای دارند.

خیابان پر از رفت و آمد بود. برای خودمان آب میوه طبیعی و بستنی (به قیمت 7,000 تومان) خریدیم. روی نیمکتی نشستیم و مشغول تماشای زندگیِ جاری در آن محل شدیم. ما با تماشای مردم یک شهر، آنجا را می شناسیم. این کار یکی از کارهای مورد علاقه ماست.

فرصت عکاسی در شب

به نقش جهان برگشتیم. روز بعد باید اصفهان را ترک می کردیم. می خواستیم برای آخرین بار شبِ این میدان را ببینیم، وقتی که شکوه و درخشش آن به اوج می رسد. میدان خلوت بود، پس از موقعیت استفاده کردیم و عکس های خوبی گرفتیم.

 آن قدر در میدان راحت بودیم و زمان خوبی را سپری کردیم که وقتی متوجه ساعت شدیم، از نیمه شب گذشته بود. شام را در تنها جایی که باز بود خوردیم. برای دو همبرگر با نوشابه مبلغ 13,500 تومان پرداخت کردیم. برای سوزاندن کالری غذایی که خوردیم و نیز به این دلیل که آخرین فرصت ما برای عبور از مسیر زیبای بازار بود، تصمیم گرفتیم پیاده به هتل برگردیم. بعد از نیم ساعت به هتل رسیدیم. خیلی خسته بودیم و دل مان می خواست زود بخوابیم ولی باید وسایل را جمع می کردیم و در چمدان جا می دادیم. فردا همچنان اتفاق های هیجان انگیز خواهیم داشت...

 ورود به صفحه اختصاصی معرفی میدان نقش جهان اصفهان

سخن آخر

قسمتی از خاطرات دو گردشگر خارجی را خواندیم که به شهر اصفهان سفر کرده اند. از نکات جالب این سفرنامه، اشاره به هر دو نوع تجربیات مثبت و منفی بود.

از دید شما روایت این دو مسافر چقدر به واقعیتِ ایران نزدیک بود؟

شما جاذبه های ایران را در چه می بینید؟

به نظر شما گردشگران خارجی در ایران با چه مشکلاتی مواجه می شوند؟

به ما بگویید که شما برای کم کردن مشکلات آن ها در ایران چه راهکارهایی در نظر دارید.

کلیه حقوق مادی و معنوی برای کارناوال محفوظ است. استفاده از مطالب و تصاویر سایت تنها در صورت پذیرش شرایط و ضوابط کارناوال امکان پذیر است.