کارناوالِ جدید رو دیدی؟
ببینم arrow_back
با احساس بخوان؛ هنگامی که گوش جان می سپاری به این نوا... با کارناوال به کوهستان رفته ایم امروز و صدای جاری شدن برف های سال گذشته گوشمان را پر کرده. موسیقی دل انگیزی از سرزمین لران نواخته می شود همزمان و حال خوشی ما را فرا گرفته و همواره زوزه ی باد می پیچد در گوشمان.. کوله باری اندک بسته ایم تا راهی سفری کوتاه به دامنه های سرسبز کوه های زاگرس شویم و با صدای رودخانه انس بگیریم. می گویند هر چه بالاتر بروی آب پاک تر و گواراتر است. ما نیز تا حد توان پیش رفته و جایی که زمینی هموار و درختی، سایبان داشته باشد اطراق کرده و آتشی برپا می کنیم. نوایی دل انگیز و شنیدنی از لرستان داریم و با آن فیض می بریم. با کارناوال هم سفر شده ای.. میان راه به گل های گوناگونی بر می خوری. پروانه ها در هوای پاک کوهستان می رقصند . یکی از برترین آثار موسیقی ناب لری را در میان عظمت کوه های زاگرس می شنوید که کارناوال آن را “به همراه متن و ترجمه”، با افتخار برایتان تدارک دیده است. ناگفته نماند این اهنگ یکی از بسیار کارهای استاد ایرج رحمانپور (حنجره زخمی زاگرس) است. ابیات به زبان و لحجه ی شیرین لری و بسیار اصیل بیان می شوند که برای لر های ایران زمین بسیار با ارزش، با معنی و عزیز اند. همراه کارناوال باشید تا گوش به صدای زندگی دهیم.

***

تو ز سر ره گوت نازارم ها میری د دسم

باد و طوفان بر سر راه به من خبر داد که تو میروی و من تو را از دست خواهم داد

چنو برز چنو دیر عزیزم و تو نمی رسم

به جایی بسیار بلند و دور می روی که دیگر به تو نخواهم رسید

خاو و خوش خیالم نازارم بون دیر دنیام

ای کسی که خواب خوش و خیال من بودی ،ای نازنین من ،و ای دور دست ترین نقطه دنیای من

گوتم هیسی و هیسم عزیزم وات مووم د دردیام

چنین می پنداشتم که تو هستی و من نیز هستم و با تو از دردهایم خواهم گفت

تا چش بسم وا کردم عزیزم ، نه تو بیی نه دنیا مه تنیا

تا که چشم بستم و گشودم (در یک چشم برهم زدن) نه تو بودی و نه دنیا و من تنهای تنها ماندم

توز سر ریا گوت نازارم ، مه پاپتی می مونم و ریا

و آن زمان گرد و غبار و باد سر راه به من گفت که من با پای برهنه بر سر راهها و ناچارگی ها خواهم ماند

شویا بی اساره چشیات ناره

شبهای بی تو شبهایی با آسمان بی ستاره هست مانند صورتی که چشمهای پر نور تو را ندارد

تاریکی و ظلمو ریا نادیاره

تاریکی و ظلمات همه جا را فرا گرفته و راهی و چاره ای برای من معلوم نیست

نه تاو گوتنم هی نه سر اشاره نه دلی که بسوزه خوری بیاره

نه توان گفتن هست و نه توانی برای اشاره و نه دلسوزی که خبری برایم بیاورد

چی زمین حشکی که بیه فراموش نمیایه اوری که نمی بواره

مانند زمین خشک و فراموش شده ای هستم که ابری هم بر آن نمی آید که نم بارانی بزند

داره و ارم ارم قسم موهوره ایوار وخین گرم افتو دنیا نه مه نه وا کس دنیا نه مه نه وا کس

و اکنون آرام آرام غروب به خون گرم آفتاب قسم میخورد که دنیا برای هیچکس نمی ماند و میگذرد.........

***

متن و ترجمه آهنگ: محمد مهرداد از خرم آباد

دیدگاه ها : 1
account_circle
email

لطفا منتظر بمانید ....

X