کارناوالِ جدید رو دیدی؟
ببینم arrow_back
با احساس بخوان؛ هنگامی که گوش جان می سپاری به این نوا... سلام بر سفر... چمدان به دست در ایستگاه راه آهن ایستاده ای منتظر قطار... کمی تاخیر دارد طبق معمول. اما به هر حال سفر با قطار را انتخاب کرده ای. هندزفری به گوش زده ای و آهنگ ملایمی گوش می کنی، حین آنکه همهمه ی ایستگاه در پس پرده ی آن است. یکبار در ذهنت مرور می کنی که چیزی جا نگذاشته باشی. نمی دانم به دیدن که می روی یا چه کاری در مقصد این ریل داری. اما تیپ خوبی زده ای! نور چراغ قطار از دور نمایان می شود... دارد به ایستگاه می رسد... قطار امن است. خوش سفر باشی.... بشنو صدای ایستگاه راه آهن و قطاری که می رسد را... قطار تو تا چند دقیقه ی دیگر وارد ایستگاه می شود. هوا کمی سرد است. با خود می گویی داخل ایستگاه بنشینم تا از بلندگو قطار، سفر من اعلام شود. اما نه! همان بیرون چشم انتظار ماندن هیجانش بیشتر است. مسافران را می بینی. یکی در فکر است، دیگری روزنامه می خواند. مادری دست فرزندش را گرفته تا نزدیک ریل نشود. می گوید خطرناک است پسرم! پیرمردی عصا به دست نزدیک توست. این چندمین سفر او با قطار است؟ چند کیلومتر ریل را پشت سر گذاشته! محاسن اش سپید است. موبایل ساده اش زنگ می خورد. با احتیاط آن را از جیبش در می آورد و با شخص محبوبی سخن می گوید. محبوب من هم منتظرم است در مقصد این ریل. خانمی لنگ لنگان با باری زیاد از ایستگاه نزدیک ریل می شود. صدای قطار بلند تر به گوش می رسد. لرزه ای ایستگاه را فرا می گیرد. قطار به ایستگاه می رسد. صدای ترمزش گوش خراش است. هندز فری را از گوشت در می آوری و داخل جیبت می گذاری. چمدان خود را از زمین بلند می کنی. به سمت در ورودی می روی. آخرین بار به ایستگاه شهرت می نگری و وارد قطار می شوی. اما یک چیز سر جایش نیست! خدای من بلیطم را کجا گذاشته ام! همراه کارناوال باشید تا گوش به صدای زندگی دهیم.
دیدگاه ها : 3
account_circle
email

لطفا منتظر بمانید ....

X