کارناوالِ جدید رو دیدی؟
ببینم arrow_back
با احساس بخوان؛ هنگامی که گوش جان می سپاری به این نوا… ابرهای سنگین و تیره آسمان را پر کرده و بارانی شدید می بارد. بارانی که پاک می کند هوایی که استنشاق می کنیم و می شُوید تن را از خستگی های روزانه. و صدای این بارش بی نظیر را می شنوید که به همراه موسیقی دل انگیز تک تک قطرات باران را روی تنت می نشاند و برایت محسوس می کند این نعمت الهی را. زیر این باران قدم می زنی. می گویی کاش چتر همراهم آورده بودم. اما کمی که می گذرد، خیس شدن زیر باران را نیز لذت بخش می بینی. پایت را درون چاله های آب می گذاری و هنگام رد شدن، موج هایی که اطراف پایت ایجاد می شود تو را ذوق زده می کند. بی هدف تنها برای لذت بردن زیر باران پیاده روی می کنی و خدا را شکر می گویی بابت این بارش. آسمان می گرید امشب. نگرانت است پروردگار، همچون مادری مهربان. با او حرف بزن که گوشی شنوا دارد برای خواسته هایت. نوایی زیبا در پس پرده ی باران می نوازد و این حال و هوا را دل انگیز تر و این نوا را شنیدنی تر می کند. سهراب چه زیبا می گفت از باران:

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند، قارچ های غربت من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟ چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد چتر ها را باید بست، زیر باران باید رفت فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید دید، عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید بازی کرد، چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است

همراه کارناوال گوش جان بسپارید به این نوا که از زندگی می گوید، آن قدر آرامش برای تو دارد که شاید خود را از این دنیا، از این همهمه جدا ببینی.

همراه کارناوال باشید تا گوش به صدای زندگی دهیم.

دیدگاه ها : 6
account_circle
email

لطفا منتظر بمانید ....

X