کارناوالِ جدید رو دیدی؟
ببینم arrow_back
با احساس بخوان؛ هنگامی که گوش جان می سپاری به این نوا.. با هم به دریا می رویم.... نفسی عمیق می کشی، اکسیژن خالص را فرو می دهی و جانی دوباره می گیری. هوا آفتابی و مناسب دریا رفتن است. گرمای خورشید تنت را نوازش می کند و شاید دلت بخواهد عینک دودی بزنی زیر تابش اش. به ساحل رسیدی و قایقی می بینی. دوست داری به سوی افق قایق سواری کنی و غرق در دریایِ لذتِ این حس قشنگ شوی. همچنان که مرغان دریایی می خوانند سفر کوتاهت آغاز می شود و چندی بعد وسط دریا ایستاده ای.. راستی! برای ماهیگیری فکری کرده ای؟ سوار قایق موتوری می شوی. قایقران آن را روشن می کند و اهرم گاز را می فشارد. کمی به جلو خیره می شوی که چگونه به قلب دریا می روی. کمی هم پشت سرت را می بینی که چگونه از ساحل امن فاصله می گیری و قایق چطور آب را پشت سرت می شکافد. وسط دریا رسیده ای. سوار بر افت و خیز امواجِ آرام که بر زیر قایق می زنند. افق همچنان پا برجاست و پشت سرت ساحل از دور مشخص است. مرغان ماهی خوار پرواز کنان بالای سرت هستند و آوازی می خوانند با موسیقی متن دریا. حال زمان آن رسیده تعدادی عکس زیر این آفتاب دل انگیز، بر آبی بیکران بگیری؛ چند عکس با افق دریا، چند عکس با منظره ی ساحل و جنگل اش که از دور پیداست. آفتاب چشمت را میزند، کمی هم تنت را می سوزاند ولی نگران نیستی به خود ضد آفتاب زده ای تا پوست نیندازی! قایق ران با سطلی که در دست دارد آب جمع شده داخل قایق را بیرون می ریزد و هوای قایق و مسافرانش را دارد. وسط دریا جان می دهد برای ماهیگیری. قلابت را فراموش کرده ای اما جای نگرانی نیست. طبیعت بیش از حد برای لذت بردن کافیست. به ساحل بازمیگردی و حین بازگشت قایق را محکم چسبیده ای که ضربه های آب بر کف قایق، بیرونت نیندازد. با احتیاط از قایق پیاده می شوی و ... حالا وقت آشتی پاهایت با شن های ساحل است. بگذار امواج نوازش اش کنند. همراه کارناوال باشید تا گوش به صدای زندگی دهیم.
دیدگاه ها : 13
account_circle
email

لطفا منتظر بمانید ....

X